سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر ادبیات سوسیالیستی هنر و ادبیات کارگری تماس با ما

 

           پای در زنجیر

 سوارانْ پای در«زنجیر» مردند؛

و ما،

در خاکسپاریِ لاشه‌هایِ جان برگرفته،

مبهوتْ ماه را نظاره می‌کردیم؛

و زمین چه عاجزانه مهتاب را به‌عمق می‌کشاند

تلاشی عبث،

در انفجار سبز انبوه «درختان»

 

زنان......،

کودکانِ پوست براستخوان نشسته را

در کدامین پستوی تاریخ به‌خاک می‌سپارند

تا

ردی موهوم از شقاوتِ تاریخ را

در زرورق ایام بخشکانیم،

آرزوهایِ متراکم‌شده

و ترسِ انبوه‌شده در جان را

در هاله‌ای برگِرد مردانِ «تقدس» آویختیم

تا

از چوپانْ گرگی

و از گرگْ بره‌ای بسازیم؛

 

و به‌تعامل نشستیم

پای در زنجیر؛

و زخم‌های جان را التیام دادیم،

به‌دعای‌شان نشستیم؛

و به‌استغاثه مُهره‌های ایام را

در لابه‌لای انگشتان چرخاندیم

 

کودکان دگربار زنده  نشدند

                                   مجید ارژنگ