دانشجویان طبقه کارگر و « جنبش
دانشجوئی»!
روزهائی که گذشت روزهای اوجگیری مجدد مبارزات، اعتراضات و
صف آرائی های قشرهای مختلف دانشجویان در دانشگاههای سراسر
کشور بود. گروههای مختلف دانشجوئی هر کدام متناسب با شرائط
عینی زندگی و تعلقات گریزناپذیر طبقاتی و اجتماعی خویش، با
رویکرد تغییر وضع موجود یا با هدف دستکاری و اصلاح و تعدیل
برخی تبعات سیاسی نظام اجتماعی حاکم و بالاخره عده ای نیز
در دفاع از پایه های قدرت نظام هار و کارگرکش بردگی مزدی
دست به اعتراض و جنب و جوش و واکنش زدند. آنچه در این چند
روز روی داده است در اینجا موضوع بحث ما نیست. مسأله بسیار
پایه ای تر و بینادی تری وجود دارد که فعالین جنبش ضد
سرمایه داری طبقه کارگر به کرات پیرامون آن بحث کرده اند و
شرائط روز، ضرورت بازگوئی مجدد آن ها را به صورت بسیار جدی
تر مورد تأکید قرار می دهد. نوشته کوتاه چند سطری حاضر به
این موضوع و به پاسخ این نیاز مربوط است. کمی به عقب
برگردیم.
یک کاسه کردن مبارزه و جنب و جوش های سیاسی دانشجویان
زیر نام « جنبش دانشجوئی»، حلق آویزی این جنبش به مسائل
صنفی یا پاره ای رؤیاهای توخالی دموکراتیک! تلاش برای گور
و گم نمودن خیزش ها و اعتراضات ضد سرمایه داری دانشجویان
طبقه کارگر در گورستان جست و خیزهای فراطبقاتی و نوع این
کارها در جامعه ما و در سراسر دنیای سرمایه داری پیشینه ای
بسیار طولانی دارد. ریشه این رویکرد را تا جائی که به
دوران تسلط نظام سرمایه داری در جهان مربوط است، باید
یکراست در سیاست ها، اهداف و استراتژی مشترک قطب سرمایه
داری دولتی مسلط بر اردوگاه شوروی سابق، ناسیونالیسم چپ
سرکش در بسیاری کشورها، جنبش های خلقی و « ضد امپریالیسم»
بورژوائی! در دل یک دوره تاریخی معین جستجو نمود. آنچه
احزاب و گروههای طیف رفرمیسم چپ از دیرباز تا امروز
پیرامون مبارزات دانشجویان بر زبان جاری می سازند و یا در
عمل به کار می بندند، بازمانده مستقیم و گاه دستکاری شده
راهبردها و سیاست پردازی های همان قطب بندی ها و رویکردها
در بطن همان اوضاع تاریخی بالا است. همه این جریانات زیر
هر نام و نشان و پرچم، راست یا چپ، مذهبی یا لائیک متعلق
به هر مرام و گرایش از پدیده ای به نام « جنبش دانشجوئی»
سخن می گویند. بعضاً تقلای زیادی به عمل می آورند تا این
کار خویش را در لا به لای هزاران لفظ پردازی مکتبی توخالی
مستتر سازند. تقسیم بندی دانشجویان بر اساس موازین مکتبی و
حزبی و اعتقادات مسلکی حداکثر کاری است که اینان زیر نام
دروغین « راهبردها و تحلیل های کارگری»!! و در بسیاری
موارد با ادعای بی اساس مارکسی!! در رابطه با توده وسیع
دانشجو و مبارزات آن ها انجام می دهند. اما بحث بر سر
تقسیم انسان ها و از جمله دانشجویان به صورت پیروان مذاهب
یا مکاتب فکری مختلف دنیا نیست. سخن از هستی اجتماعی و
طبقاتی آدم هاست. دانشجویان نیز همسان همه ابناء بشر نه «
انسان های کلی» بلکه « انسان های معین تاریخی» هستند. آنها
هم روی کره خاکی در جامعه طبقاتی و کوچه پس کوچه های نظام
مبتنی بر رابطه خرید و فروش نیروی کار زندگی می کنند.
پدیده ای به نام « جنبش دانشجوئی» به صورت یک جنب و جوش
عام فراطبقاتی از بیخ و بن دروغ، وارونه پردازانه و متعلق
به افکار و باورهای فرا روئیده از مصالح بازتولید نظام
بردگی مزدی است. همه دانشجویان به هیچ وجه آدم هائی از جنس
هم و از هستی اجتماعی واحد نیستند و در درون جنبش همگون و
واحدی جای نمی گیرند. درست به همان گونه که زنان دنیا
اصلاً اعضای پیکری واحد را تشکیل نمی دهند و در داربست
گمراه کننده مجعولی به نام جنبش زنان قابل یک کاسه شدن نمی
باشند. دانشجویان را نمی توان به اعتبار ملاک مخالفت با
این و آن دولت یا هر دولت روز، به اعتبار مطالبات واحد
«صنفی»، خواست « آزادی های سیاسی» و « حقوق دموکراتیک» یا
نوع این مبانی در کنار هم، همصف ساخت و نام همصفی غیرواقعی
و فراطبقاتی سرمایه پسند آن ها را « جنبش مستقل
دانشجوئی» اعلام کرد. دانشگاه ستاد وحدت طبقه کارگر و
اپوزیسون های راست و چپ بورژوازی در درون یک جبهه مشترک ضد
رژیمی نیست، بالعکس حوزه ای از جامعه سرمایه داری و بستر
پیوسته ای برای مبارزه طبقاتی همه جا و همیشه جاری درون
این جامعه است. پلاتفرم های مسلکی فرقه سالارانه و عناوین
مریخی بی محتوائی چون « چپ» یا راست نیز نمی تواند مرزهای
واقعی میان هستی اجتماعی انسان های متعلق به طبقات متضاد و
جنبش های طبقاتی متخاصم را در درون خود هضم کند و گور و گم
سازد. دانشجوئی که کل دار و ندار او از بهای فروش نیروی
کار پدر یا مادر یا سایر کسان او تأمین می گردد، دانشجوئی
که هزینه معیشت وی بهای نیروی کار پدرش می باشد، دانشجوئی
که پول کتاب و دفتر و شهریه تحصیلی وی از محل فروش نیروی
کار شبه رایگان افراد خانواده او پرداخت می شود، دانشجوئی
که قانون سرمایه طوق پولادین بردگی مزدی بر دست و پای
اوست، دانشجوئی که روایت آزادی سرمایه فتوای قتل هر نوع
آزاد بودن اوست، دانشجو و دانشجویانی که حقوق مدنی سرمایه
داری تیشه زهرآگینی بر هر نوع حقوق انسانی و اجتماعی آنان
است، دانشجوئی که آزادی و حق و رفاه و زیست آزاد انسانی وی
درست از همان جائی آغاز می شود که تمامی دار و ندار حقوق و
مدنیت و آزادی سرمایه پایان می یابد، دانشجوئی که افق
زندگی او فروش نیروی کار به سرمایه و استثمار شدن توسط
صاحبان سرمایه است، این دانشجو بسیار بسیار قبل از اینکه
دانشجو باشد یک برده مزدی یا فردی از ارتش ذخیره بردگان
مزدی است. او کارگری است که درس می خواند و با بهای نیروی
کار طبقه اش به دانشگاه راه یافته است و دورنمای زندگی او
نیز به احتمال غالب فروش نیروی کار و ساقط شدن از تمامی حق
و حقوق و آزادی های انسانی زیر فشار اختاپوس کارگرکش نظام
کار مزدوری است.
در مقابل دانشجویان کارگر، جمعیت دانشجویان متعلق به طبقه
بورژوازی یا دانشجویان عمله و اکره ماشین سرکوب و قهر نظام
سرمایه داری قرار دارند. اینان در همه شؤن عکس اولی ها
هستند. تفاوت میان این دو بدون هیچ کم و کاست تفاوت میان
طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار است. این ها یا مدافعان
مستقیم دولت روز سرمایه و خدم و حشم تحمیل سیاست ها و
ددمنشی ها و جنایات این دولت بر توده های کارگر هستند و یا
در بهترین حالت اپوزیسون درونی طبقه سرمایه دار و قافله
بانان اصلاح طلبی بخشی از بورژوازی در مقابل بخشی دیگر را
تشکیل می دهند. آ ن ها در هر دو حال، پاسداران و حامیان
رابطه کار مزدوری و دشمن مستقیم هر نوع مبارزه توده های
کارگر علیه نظام سرمایه داری می باشند. بحث بر سر
دانشجویان خدم و حشم و سازمان یافته دولتی در درون کلاس
های درس دانشگاه نیست. سخن این است که خیل وسیع اپوزیسون
دانشجوئی متشکل از اصلاح طلب و دموکراسی خواه و رژیم ستیز
فراطبقاتی نیز در هیچ مطالبه مدنی و هیچ مبارزه سیاسی،
اقتصادی و اجتماعی با انبوه دانشجویان طبقه کارگر هیچ سمت
و سوی مشترکی نمی توانند داشته باشند. همدرسی، نیمکت
دانشگاهی واحد، معلم مشترک و محیط آموزشی آمیخته اگر می
تواند کارگر و سرمایه دار را یکی سازد اینجا نیز چنین
خواهد کرد!! اما باور به چنین چیز محالی سوای وارونه
پردازی عوامفریبانه کارگرکش و فوق ارتجاعی برتافته از
منشور حیات کار مزدوری هیچ چیز دیگری نیست. این دو بخش
دانشجویان دو برش کاملاً متضاد از دو طبقه اجتماعی عمیقاً
متخاصم با دو هستی از بیخ و بن متضاد و متعارض هستند. این
ها هیچ روایت همگونی از هیچ نوع حق و حقوق انسانی و سیاسی،
هیچ افق مشابهی، هیچ راهکار همگنی، هیچ استراتژی هم سنخی و
در یک کلام هیچ همراهی، همنوائی و همگامی در هیچ زمینه ای
با هم دارا نیستند. یکی استثمارگر است و دیگری استثمار
شونده، یکی حاکم است و دیگری محکوم، یکی قاهر است و دیگری
مقهور، یکی سرمایه شخصیت یافته است و به اعتبار مالکیت
سرمایه قدرت خدائی بی مهار بر سرنوشت کار و تولید و هست و
نیست توده های کارگر دارد، دیگری برده مزدی است که نیروی
کار او تنها و تنها دار و ندار اوست و در صورت بی نیازی
سرمایه از خرید این نیرو مرگش و مرگ همه همزنجیران مشابه
وی حتمی است. آزادی برای اولی آزادی واقعی از قید بردگی
مزدی و کل موجودیت نظام سرمایه داری است اما در مورد دومی
به آزادی تلاش برای تسویه حساب های درونی اقشار بورژوازی و
سهم بری بیشتر در استثمار هر چه مرگبارتر طبقه کارگر خلاصه
می گردد. اولی آزادی را برای محو کار مزدی نیاز دارد و
دومی آن را وسیله ضروری کار خویش برای ماندگارسازی کار
مزدی می بیند. اولی می خواهد آزاد باشد تا در پرتو این
آزادی به هر نوع بیگانگی انسان از پروسه کار و محصول کار
پایان بخشد، دومی آزادی را برای ساقط نمودن کامل انسان های
کارگر از هر نوع دخالت آزاد در سرنوشت کار و زندگی خود می
خواهد. آزادی برای اولی سلاح رهائی از هر قید حتی قید کار
است و برای دومی سلاح قتل عام هر جنبش بردگان مزدی برای
رهائی از قید استثمار سرمایه است. این تعارض و تضاد و ستیز
آنتاگونیستی در همه وجوه حیات اجتماعی میان دو بخش
دانشجویان با قدرت تمام تحکم و مصداق دارد و درست بر همین
اساس هر سخن از مبارزه مشترک این دو برای حصول هر نوع حقی
فقط یک معنی دارد. اینکه اولی نیروی پیشمرگ دومی شود و در
رکاب طبقه او برای جاودانه ساختن طوق بردگی مزدی بر گرده
طبقه خویش دست به ایثار و فداکاری بزند!!! اینکه اولی زیر
نام مبارزه برای آزادی و دموکراسی و حقوق انسانی بر
استثمار و گرسنگی و فلاکت و حقارت و ذلت و ستمکشی طبقه خود
در زیر سلطه نظام کارگرکش کار مزدوری برای همیشه مهر تسجیل
فرو کوبد. این نکته را نیز فراموش نکنیم که تمامی این
بندبازی ها، راهبردها و راهکارسازی ها باید به زیر پرچم
دزدیده شده کمونیسم طبقه کارگر و با توسل به بدعت تاراج
آموزش های مارکس جامه عمل پوشد.
یک سؤال اساسی این است که نسخه وحدت این دو بخش دانشجویان
متعلق به دو طبقه متخاصم زیر نام جنبش دانشجوئی چرا، در چه
شرائطی و توسط چه کسانی نوشته شده است و چرا سالیان زیادی
است که برای تحمیل محتوای مسموم و مرگ زای آن از زمین و
آسمان تلاش می گردد. پاسخ را کمی بالاتر اشاره کردم اما
صرف اشاره کافی نیست. موضوع را باید اندکی توضیح داد و
بیشتر باز کرد. پیشینه ماجرا به شروع قرن بیستم باز می
گردد. روزگار عروج جنبش های خلقی، روزگار قدرت و استقرار
قطب سرمایه داری دولتی در بخش وسیعی از دنیا با نام و نشان
دروغین سوسیالیسم و بیرق مصادره شده طبفه کارگر، روزگار
رؤیاها و اتوپی های کهنه سوسیال رمانتیسیستی بخشی از
بورژوازی کشورها برای داشتن «سرمایه داری مستقل و ملی»!!
روزهای امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی جریاناتی از طبقه
متوسط، روزهای ائتلاف و وحدت استراتژیک ناسیونالیسم چپ
سرمایه با اردوگاه سرمایه داری دولتی برای آنکه بخش عظیمی
از جنبش کارگری جهانی را در آستان مجادلات خویش با قطب
رقیب دنیای سرمایه داری قربانی سازند. بحث « جنبش
دانشجوئی»، « جنبش زنان» و همه جنبش های فراطبقاتی دیگر
موسوم به «دموکراتیک» میراث آن روزهاست. اساس تمامی نسخه
نویسی های این قطب در روزگاران مورد اشاره ما کفن و دفن
جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر در گورستان منافع همین بخش
از سرمایه جهانی بود. درست به همان گونه که نسخه پیچی های
سوسیال دموکراسی و رفرمیسم راست اتحادیه ای سلاخی بخش دیگر
طبقه کارگر بین المللی در آستان ماندگارسازی سرمایه جهانی
را دستور کار خود داشت. اردوگاه و ضد امپریالیسم
ناسیونالیستی بخشی از بورژوازی از توده های کارگر دنیا می
خواستند که مبارزه علیه بردگی مزدی را به بایگانی تاریخ
بسپارند. کل توان پیکار خود را در پشت جبهه متحد ضد
امپریالیستی اینان!! علیه قطب دیگر به صف کنند. به جای جنگ
علیه سرمایه « برای رشد و استقرار سرمایه داری مستقل و
صنعت خودکفای ملی»!! مبارزه کنند، به جای پیکار علیه بی
حقوقی ها و ستمکشی های ناشی از موجودیت نظام سرمایه داری
به «دموکراسی» ضد کارگری متناظر با نقش مسلط یک بخش
بورژوازی در قدرت دولتی سرمایه داری دخیل بندند. به جای
افق لغو کار مزدی،
سرمایه داری دولتی نوع اردوگاه را دورنمای مبارزه طبقاتی
خود سازند.
تجزیه جنبش کارگری و قالب ریزی نمودن این جنبش در موزائیک
های منجمد متناسب برای معماری نوعی از حاکمیت سرمایه نیز
بخش لایتجزای همین استراتژی بوده است. برای اینکه اثری از
حیات جنبش ضد سرمایه داری توده های کارگر باقی نماند باید
کل طبقه کارگر در اتحادیه های کارگری پشت جبهه جنبش های
خلقی و اردوگاه، منحل و مضمحل می شد، کل توده های دانشجوی
برخاسته از هستی اجتماعی و مبارزه طبقاتی کارگران در
اردوگاهی به نام «جنبش دموکراتیک دانشجوئی» لباس رزم نیروی
پیشمرگ ناسیونالیسم چپ و پیشقراولان ضد امپریالیسم خلقی به
تن می کرد. تمامی زنان کارگر مبارزه طبقه خود علیه استثمار
و ستم و بی حقوقی و ستمکشی نظام بردگی مزدی و مبارزه علیه
استثمار مضاعف و بی حقوقی مشدد خویش در این نظام را رها می
ساختند و در جنبش فراطبقاتی و ماوراء زمینی « زنان » برای
زن های بسیار حق طلب و دموکراسی خواه و آزادی پرست سرمایه
دار!! کلفتی می کردند. کارگران از تمامی بخش های طبقه خویش
باید در دکانی به نام « جنبش صلح » برای سرمایه داران
بسیار صلح دوست!!! پادوی می نمودند. طنز تلخ و بسیار چندش
بار ماجرا اینکه همه این کارها هم باید زیر نام تأمین و
تضمین « اتوریته پرولتاریا»!! بر «طبقه متوسط انقلابی»!! و
« بورژوازی مترقی»!! و رهبری و سرکردگی « جنبش انقلابی» و
نوع این ها صورت می گرفت!!! پدیده ای به نام جنبش دانشجوئی
با ترکیب عام فراطبقاتی خود از تعلقات این استراتژی
ارتجاعی بورژوائی است. استراتژی بسیار آشنا و شناخته شده
ای که هدف آن خلع سلاح جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر،
قطعه قطعه کردن این جنبش، منحل نمودن همه بخش های آن در
جنگ و ستیزهای اندرونی میان اقشار مختلف طبقه سرمایه دار
جهانی به نفع یک قطب و علیه قطب دیگر اما در خدمت کل نظام
بردگی مزدی است. تقسیم بندی دانشجویان بر اساس مسلک و
تعلقات حزبی و نوع این ها نیز مطلقاً هیچ تغییری در اساس
این خط مشی ضد کارگری پدید نمی آورد.
تاریخ مبارزات دانشجویان طبقه کارگر در ایران از آغاز تا
امروز در گرداب هائل همین تئوری بافی ها سرگردان بوده است.
به بیان دقیق تر سرنوشت جنب و جوش های سیاسی و اجتماعی و
طبقاتی این دانشجویان در همه دوره ها به ناگزیر برشی عینی
از وضعیت واقعی کل جنبش کارگری ایران را به نمایش می نهاده
است. در شرائطی که زنجیره پیکار توده های کارگر یک روز
توسط ضد امپریالیسم خلقی جریان موسوم به « حزب کمونیست»
مصادره می شد، یک روز گروگان رفرمیسم ارتجاعی حزب توده و
سوسیالیسم ضد کارگری اردوگاه می گردید، روزگاری اجازه می
داد تا کسان زیادی زیر نام وی به دموکراسی خلقی خط 3 دخیل
بندند، میلیشیای ارتش خلقی شوند یا در گردان های جنبش
تعیین حق سرنوشت خلق ها لباس پیشمرگ پوشند، وقتی که وضعیت
کل جنبش کارگری چنین بود پیداست که سرنوشت مبارزات
دانشجویان این طبقه در مراکز درس و آموزش نمی توانست تابعی
از همین وضعیت رقت بار و اسفناک نباشد. این وضع سالیان
زیاد دوام داشته است. دانشجویان طبقه کارگر در این دوره
تاریخی طولانی به جای آن که فعالین مؤثر و رادیکال جنبش ضد
سرمایه داری طبقه خود باشند، عملاً در چهارچوب پدیده
ماوراء زمینی و فراطبقاتی بی هویتی به نام « جنبش
دانشجوئی» به صورت کامل از ایفای این نقش باز ماندند.
وضعیت دردناکی که همچنان ادامه دارد و طیف سکت های حزبی و
گروهها و محافل رفرمیسم چپ برای تداوم آن از هیچ ترفندبازی
و تلاشی اباء نمی ورزند. آنان بدون هیچ کم و کاست با
دانشجویان طبقه کارگر و مبارزات آنان همان کار را می کنند
که با فعالین دیگر این جنبش در عرصه ها و قلمروهای دیگر
انجام می دهند. اینکه دانشجویان کارگر چه تره ای برای سکت
ها خرد می کنند یا اصلاً نمی کنند موضوع دیگری است اما صدر
و ذیل تقلاها و برنامه ریزی های محافل طیف رفرمیسم چپ همان
است که در رابطه با کل مبارزات طبقه کارگر دنبال کرده اند.
حلق آویزی دانشجویان به سکت، توصیه به آنان که ابزار
پیشبرد سیاست های سکت باشند، رقابت با محافل و سکت های
دیگر، به صف نمودن آنان در جبهه رژیم ستیزی فراطبقاتی و در
یک کلام خارج نمودن این بخش دانشجویان از ریل مبارزه
طبقاتی ضد سرمایه داری و جراحی آنان از پیکره جنبش کارگری
تنها کاری است که توسط این محافل صورت گرفته است و صورت می
گیرد.
ادامه این وضعیت بسیار دردناک است. این سخنی است که ما در
طول سال های اخیر به کرات تکرار کرده ایم و همچنان نیازمند
تکرار می بینیم. مثل روز روشن است که چیزی به نام « جنبش
دانشجوئی» فاقد بار پراتیک و مشخص طبقاتی، نه ظرف حضور و
مبارزه و ابراز وجود دانشجویان کارگر بلکه گورستانی برای
کفن و دفن قدرت تأثیرگذاری این دانشجویان،
به نفع این یا آن بخش بورژوازی است. مباحثی مانند مرزبندی
های مکتبی، صرف کشیدن خط افتراق با گروههای اصلاح طلب یا
سایر جریانات ارتجاعی درون و بیرون و حاشیه قدرت سیاسی
سرمایه، ستیز فراطبقاتی و رفرمیستی با هر
دو بخش رژیم به جای یک بخش، سر دادن شعار سرنگونی طلبی
دموکراسی جویانه خارج از مدار پیکار ضد کار مزدی و مانند
این ها نیز نه نشان رویکرد رادیکال طبقاتی و ضد سرمایه
داری برای کارگران دانشجو بلکه گواه ماندگاری آن ها در دام
همان رفرمیسم چپ سالیان دراز است. جنبش ضد کار مزدی طبقه
کارگر هر نوع آویختن هر بخش طبقه خویش به دار جنبش
های فراطبقاتی و در واقع بورژوائی زیر هر نام و
نشان را وارد شدن ضربه ای مؤثر بر پیکر کل مبارزه طبقاتی
توده های کارگر تلقی می کند. ما سخت بر آنیم که دانشجویان
طبقه کارگر هیچ منافع مشترکی با دانشجویان اپوزیسون چپ و
راست درون طبقه بورژوازی ندارند. هیچ پایه مادی و اجتماعی
و طبقاتی برای یک کاسه شدن مبارزات این دو بخش موجود نیست.
این را نیز مجدداً تأکید می کنیم که بحث بر سر تفکیک
عقیدتی و مرامی دانشجویان نیست. تمام گفتگو بر سر مشارکت
عملی و فعال و خلاق دانشجویان کارگر در مبارزه طبقاتی جاری
توده های خویش است. وظیفه مبرم دانشجویان کارگر در شرائط
روز این است که به مثابه یک فعال رادیکال و دخالتگر جنبش
ضد سرمایه داری وارد میدان مبارزه طبقاتی روز کارگران
گردند. تلاش برای سازمانیابی شورائی کارگران در هر مرکز
کار و تولید، دخالتگری وسیع و خلاق برای اتحاد سراسری
کارگران حول منشور مطالبات پایه ای ضد سرمایه داری طبقه
کارگر، برنامه ریزی حساب شده و سنجیده در کمک به پیشبرد
پروسه تدارک و آمادگی توده های کارگر برای تسخیر کارخانه
های در حال تعطیل توسط شوراهای ضد سرمایه داری کارگران،
برنامه ریزی سنجیده برای پیوند زدن همه بخش های مختلف طبقه
کارگر و تمامی شوراهای کارگری ضد سرمایه داری در روند
تشکیل با هم و بسیاری عرصه های دیگر پیکار از جمله
مواردی هستند که همگی در پیش روی دانشجویان فعال کارگری
قرار دارند. اینکه حضور دانشجویان کارگر در محیط درس و
دانشگاه چه ویژگی خاصی به روند اجرای این امور و وظائف می
بخشد، به نظر نمی رسد که چندان غامض و رمزآمیز باشد. طبقه
کارگر در وجب به وجب جامعه ایران، در درون کلیه مراکز کار
و تولید و استثمار و در سراسر دنیای سرمایه داری به طور
لحظه به لحظه با سرمایه و سرمایه داران و دولت سرمایه داری
و کل نظام بردگی مزدی درگیر است. در فاصله میان هر طلوع تا
غروب آفتاب ما شاهد
وقوع دهها اعتراض، تحصن، راهبندان و راهپیمائی توده های
طبقه خویش در درون جامعه و در چهارگوشه دنیای موجود هستیم.
تلاش برای کمک به پیشبرد این مبارزات، برنامه ریزی آگاهانه
برای تعمیق هر چه بیشتر رویکرد ضد سرمایه داری کارگران،
جلب حمایت وسیع توده های کارگر شاغل در سایر مراکز کار و
تولید از اعتصابات و تحصن ها و اعتراضات جاری، رساندن
فریاد اعتراض و مبارزه کارگران هر کارخانه به گوش سایر
همزنجیران در سراسر جهان، کوشش برای همبستگی و پیوستگی
انترناسیونالیستی و ضد کار مزدی مبارزات کارگران در همه
جای دنیا و بالاخره تبدیل دانشگاه و مراکز آموزش به یک
ستاد فعال برای برنامه ریزی و سازماندهی مستمر تمامی این
اشکال کمک از جمله مسائلی هستند که همیشه و همه وقت دستور
کار دانشجویان ابوابجمعی طبقه کارگر می باشد.
دانشجویان کارگر در صورت چرخش بر روی این ریل درست پیکار
خواهند توانست برگ زرین نوینی را در تاریخ حیات مبارزات
دانشجوئی به نفع جنبش ضد سرمایه داری طبقه خود به ثبت
برسانند. ما بر این باوریم که دانشجویان کارگر باید با
عزمی مصمم و راسخ به وضعیت موجود خاتمه دهند. معضل طبقه
کارگر در هیچ کجا صرف راه اندازی جار و جنجال علیه این و
آن دولتمرد یا این و آن سیاست دولتمردان نیست. مشکل
سازمانیابی سراسری و شورائی جنبش ضد سرمایه داری توده های
طبقه کارگر برای پیکار مستمر علیه سرمایه و برای نابودی
کامل نظام سرمایه داری است. رسالت دانشجویان کارگر آن است
که عرصه کارزار خویش را به این میدان منتقل سازند.
ناصر پایدار
10 دسامبر 2008