سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر ادبیات سوسیالیستی هنر و ادبیات کارگری تماس با ما

 

کارگران و انتخابات

این روزها بحث رایج در فضای جامعه بحث انتخابات رئیس جمهوری است. می خواهیم ببینیم که کارگران با این انتخابات چگونه باید برخورد کنند. یک برخورد انتقادی رایج با این پدیده این است که می گویند انتخابات آزاد نیست، دموکراتیک نیست، عادلانه نیست، همگان نمی توانند نامزد انتخابات شوند، در انتخابات  تقلب می شود، صندوق های آرا را عوض می کنند، آرای رای دهندگان خرید و فروش می شود، با وعده و وعید مردم را پای صنوق های رای می کشانند اما همین که انتخاب شدند و خرشان از پل گذشت وعده های خود را فراموش  می کنند و فراوان حرف های دیگری که عموماً از  سنخ همین نوع انتقاد هستند. معنای این حرف ها این است که اگر انتخابات آزاد باشد، اگر تقلبی در کار نباشد، اگر نور دموکراسی بر فضای رأی گیری ها ساطع گردد پس انتخابات بسیار خوب است!! ابزاری برای اعمال اراده عمومی است!! شرکت آحاد مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود است!! پس باید از آن استقبال کرد و در آن مشارکت نمود. به زعم این نوع انتقاد، اگر پدیدۀ انتخابات در جامعۀ ما نیز به سیاق کشورهایی چون فرانسه، سوئد، آلمان و مشابه آن ها برگزار شود، باید به نتایج آن امیدوار بود و در آن شرکت کرد. تأکید ما بر ضرورت درنگ روی مسئلۀ انتخابات در دنیای کنونی متوجه این نوع باور و برداشت  است. حرف ما این است که معضل توده های کارگر در جامعه و جهان موجود تا جایی که به مسئلۀ انتخابات مربوط می شود، نه صرف آزاد بودن یا نبودن این پدیده بلکه کل موجودیت آن است. این نکته است که باید به صورت جدی  تشریح شود. بیایید برای لحظه ای انتخابات در سیطرۀ حاکمیت دیکتاتوری های هار سرمایه داری و مثلاً جامعۀ سرمایه داری ایران را فراموش کنیم و سراغ «آزاد»ترین شکل ممکن آن در گوشه های دیگر دنیا برویم. انتخاباتی را در نظر آوریم که ظاهراً همۀ معیارها، ملاک ها و شرایط متعارف « آزاد» بودن در آن جمع است. همه آزادانه شرکت می کنند، هر کسی به کاندیدای دلخواه خود رای می دهد، هیچ کس صندوق انتخابات را به هم نمی ریزد و آرای درون آن را دستکاری نمی کند، سایۀ شورای نگهبان و نهادهای نوع آن نیز حداقل به شکل معمول جامعۀ ما بر انتخابات سنگینی نمی کند. به چنین حالتی بیندیشیم و نقش، موضوعیت و تأثیر چنین انتخاباتی را در جوامع کنونی جهان بررسی کنیم. اولین سؤال این است که حتی در این صورت انتخاب شوندگان چنین انتخابات « آزاد»  و دموکراتیکی چه کسانی خواهند بود و قرار است واقعاً چه کاری انجام دهند؟ عده ای فوری جواب خواهند داد که اگر چنین باشد رئیس جمهوری یا نمایندگان مجلس یا هر فرد و هر نهاد منتخب حتماً به اموری خواهند پرداخت که در راستای بهبود وضعیت زندگی و امکانات رفاهی و اجتماعی توده وسیع شهروندان خواهد بود. حتماً کار ایجاد خواهند کرد. بیکاری را از بین می برند یا مهار می کنند.  میزان فقر و گرسنگی، کار کودکان، فحشا و اعتیاد را کاهش می دهند و به طورکلی خواست های کارگران را برآورده خواهند کرد.  مدافعان انتخابات «آزاد» و دموکراتیک سؤال بالا را این گونه پاسخ می دهند. اما به نظر ما این پاسخ  از بیخ و بن توهم آمیز، خیالبافانه و وارونه پردازانه است. انتخابات با فرض رعایت همۀ معیارها و موازینی که مدافعان آن طرح می کنند در هیچ کجای این دنیا هیچ تضمینی برای تحقق هیچ بخشی از خواست های کارگران به دست نمی دهد. یک نگاه ساده به سرنوشت جمعیت عظیم و میلیاردی توده های کارگر جوامع غربی این واقعیت را به خوبی نشان می دهد. همۀ این کارگران هر چند وقت یک بار به گونه ای کاملا « آزاد» و  دموکراتیک در این یا آن انتخابات شرکت می کنند، به افراد مورد نظر خویش رأی می دهند و انتخاب شوندگان نیز دست برقضا عین همان کسانی هستند که اکثریت جمعیت کشور به آنان ابراز اعتماد کرده است. همه این حوادث طابق النعل بالنعل براساس موازین دموکراسی روی می دهد اما به راستی چشمتان روز بد نبیند. همان تودۀ وسیع کارگری که این گونه آزاد در انتخابات شرکت جسته است و بسیار آزادانه به منتخبان خود رأی داده است در هفتۀ دوم پس از روز رأی گیری شاهد وقوع هارترین و سفاکانه ترین تعرضات سازمان یافته همین دستگاه های محصول انتخابات آزاد و دموکراتیک خویش به تمامی دار و ندار معیشتی خود است. این تودۀ وسیع کارگر مجبور است در همان ماه های نخست بعد از مراسم پرطمطراق انتخابات بسیار آزاد!! فریاد اعتراض خود علیه تصمیمات، مصوبات، برنامه ریزی ها و دسیسه سازی های همان دولت یا مجلس حاصل انتخابات بسیار آزاد را تا عرش آسمان بلند کند و سراسر  کشور را به میدان مخالفت و جنگ و ستیز با همان منتخبان مورد اعتماد خود تبدیل کند. برای توضیح این واقعیت که هیچ انتخاباتی در هیچ کجای دنیای موجود سرمایه داری، حتی در آزادترین شکل ممکن آن، متضمن تحقق هیچ سطحی از مطالبات توده های کارگر نیست شاید همین اشارۀ کوتاه به این واقعیت سرسخت و عریان جوامع به اصطلاح پیشرفتۀ سرمایه داری کافی باشد. اما برای تشریح علت این امر و ریشه یابی آن باید سراغ بحث های اساسی تر برویم.  باید ببینیم معنای انتخابات به طورکلی در نظام سرمایه داری چیست.

سرمایه، چنان که بارها گفته ایم، چیزی نیست جز رابطۀ خرید و فروش نیروی کار بین انسان ها. از نظر تاریخی، رواج و حاکمیت این رابطۀ اجتماعی در جامعه مستلزم تحقق دو شرط بوده است. نخست آن که نیروی کار یا توانایی جسمی و فکری انسان برای کارکردن باید نه تنها به صورت کالا یعنی محصول قابل خرید و فروش درمی آمده بلکه به وفور و به ارزانی وجود می داشته به طوری که خریداران آن یعنی سرمایه داران به سادگی و راحتی به آن دسترسی داشته باشند. اما این وفور و ارزانی و این سادگی و راحتی دسترسی به نیروی کار درگرو آن بوده و هست که فروشندگان نیروی کار یعنی تودۀ کارگران جز فروش این کالا هیچ راه و هیچ امکان دیگری برای گذران زندگی نداشته باشند. بنابراین، جز فروش نیروی کار باید هرگونه امکان دیگر زندگی از کارگران سلب می شده است. به عبارت دیگر، علاوه بر تبدیل اجباری بردگان و رعیت ها به کارگران مزدی فروشنده نیروی کار، باید از انبوه تولیدکنندگان مستقل و خرده پا نیز سلب مالکیت می شده و آنان نیز به درون اردوی بی شمار کسانی که جز فروش نیروی کار هیچ امکان دیگری برای زندگی نداشته اند رانده می شده اند. انباشت اولیه سرمایه جز از طریق سلب مالکیت قهرآمیز میلیون ها تولیدکنندۀ خرد و تبدیل آن ها به بردگان مزدی فاقد هرگونه مالکیت وسایل تولید که برای زنده ماندن راهی جز تن دادن به استثمار کارمزدی نداشته اند امکان پذیر نبوده است. تنها با طی شدن این روند بوده که صاحبان وسایل تولید می توانسته اند به راحتی و سادگی کالایی به نام نیروی کار را در بازار بخرند و ارزشی اضافه بر ارزشی که صرف خرید آن کرده اند از این کالای زنده بیرون بکشند. اما رابطۀ اجتماعی سرمایه، چنان که از نام آن پیداست، دو طرف دارد. تحقق شرط بالا فقط امکان خرید نیروی کار برای سرمایه دار را فراهم کرده است. کارگر نیز باید از امکان و « آزادی» فروش  ( یا عدم فروش ) کالای خود برخوردار می شده است. و این همانا شرط دوم رواج و حاکمیت رابطۀ سرمایه در جامعه بوده است. همان گونه که رابطۀ کالایی بین انسان ها مستلزم به رسمیت شناسی حق مالکیت انسان ها بر کالاهایی  است که آنان تولید کرده اند و آن کالاها را متعلق به آن ها می داند، حق مالکیت کارگر بر نیروی کارش به عنوان کالایی که کارگر آن را در بدنش تولید می کند نیز باید به رسمیت شناخته می شده است. به بیان دیگر، برای آن که خرید و فروش نیروی کار به عنوان رابطۀ اقتصادی حاکم بر جامعه متحقق می شده است، جامعه می باید فروشنده نیروی کار را به عنوان فرد متساوی الحقوق با سایر انسان ها به رسمیت می شناخته است. اگر تا پیش از حاکمیت سرمایه، افراد طبقۀ محکوم به استثمار به صورت برده یا رعیت زندگی می کرده اند که هیچ گونه حقوق مساوی با افراد طبقات  حاکم نداشته اند، از آن پس افراد طبقۀ استثمارشونده باید از کارگران « آزاد » ی تشکیل می شده اند که با افراد طبقۀ استثمارگر حقوق برابر دارند. به این معنا، تا آنجا که به جنبۀ حقوقی و قانونی رابطۀ خرید و فروش نیروی کار مربوط می شود، دو طرف این رابطه با هم برابرند و هیچ گونه تفاوتی بین آنان وجود ندارد. اما بیرون از این جنبۀ حقوقی و قانونی و در واقعیت، بین سرمایه دار و کارگر دنیای عظیمی تفاوت که نه، تضاد وجود دارد : اولی در اوج  ثروت و قدرت و لذت زندگی می کند و دومی در حضیض فقر و ضعف و ذلت. پس، برابری حقوقی بین کارگر و سرمایه دار یک برابری صرفا صوری یا ظاهری است  و نه واقعی. به سخن دیگر، با تحقق شرایط حاکمیت سرمایه، سرمایه دار از یک امکان واقعی برای استثمار کارگر و بدین سان ثروت و قدرت و لذت برخوردار می شود، حال آن که کارگر صرفا « آزادی» و « برابری» ظاهری برای فروش نیروی کارش را به دست می آورد. از نظر حقوقی ، همان گونه که سرمایه دار آزاد است که نیروی کار کارگر را بخرد یا نخرد، کارگر نیز « آزاد» است که نیروی کارش را به سرمایه دار بفروشد یا نفروشد. اما از نظر واقعی ، کارگر آزاد نیست و نمی تواند نیروی کارش را به سرمایه دار نفروشد، زیرا اگر این کار را بکند حتما از گرسنگی می میرد، در حالی که اگر سرمایه دار نیروی کار کارگر را نخرد به هیچ وجه از گرسنگی نخواهد مرد. و این همان نابرابری به معنای واقعی است. بدین سان، در پس ویترین دنیای سرمایه داری، یعنی برابری حقوقی انسان ها، یک نابرابری واقعی نهفته است. آنچه از آن به عنوان دموکراسی یاد می شود چیزی جز همین ویترین پنهان کننده نابرابری واقعی انسان ها نیست. یکی از سازو کارهای اعمال دموکراسی یا برابری حقوقی در جامعه سرمایه داری، انتخابات است.

براساس این برابری حقوقی یا دموکراسی، ظاهر و جلو صحنۀ انتخابات این است که هرکس در جامعه یک رای دارد و همه از حق مساوی برای انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردارند. با این همه، مثل روز روشن است که عامل تعیین کننده برای انتخاب یک فرد مثلا به عنوان رئیس جمهوری نه این برابری حقوقی بلکه دقیقا همان نابرابری واقعی است. فرض کنیم کارگری نامزد انتخابات ریاست جمهوری می شود و هیچ منعی هم برای نامزدی او وجود ندارد. با آن که شرایطی چون رجل مذهبی و سیاسی بودن و برخورداری از مدرک تحصیلی و مدیریت و مدبری و حسن سابقه و امانت و تقوا و ایمان به جمهوری اسلامی و مذهب رسمی کشور (طبق اصل 115 قانون اساسی جمهوری اسلامی) از همان ابتدا نامزدی کارگران برای این انتخابات را منتفی می کند ( از میان 475 نفر متقاضی نامزدی ریاست جمهوری، شورای نگهبان فقط 4 نفر را واجد شرایط این نامزدی شناخت!!) اما به هرحال فرض محال، محال نیست. فرض کنیم کارگر مورد بحث تصادفا از فیلتر شورای نگهبان می گذرد و واجد شرایط نامزدی ریاست جمهوری شناخته می شود. اما برای آن که رای دهندگان به این کارگر رای بدهند لازم است اورا بشناسند و برنامۀ او را بدانند. پرسش این است که این کارگر که به احتمال زیاد چندین ماه است دستمزد نگرفته و به صغیر و کبیر هم بدهکار است با کدام پول و کدام امکانات می خواهد برای خود تبلیغ کند و خود را به رای دهندگان بشناساند؟! روشن است که کارگر مورد بحث ما در مقایسه با سرمایه دار یا سیاستمدار سرمایه داری که میلیاردها تومان محصول استثمار بی حد ومرز و مصادرۀ دستمزدهای کارگران را به کمک حزب و دفتر و دستک و امکانات گوناگون دولتی و غیردولتی و انواع رنگارنگ ستادهای انتخاباتی خود صرف تبلیغات و شناساندن خود و برنامه هایش می کند، به هیچ وجه توان رقابت ندارد و شکست او از پیش روشن است. حال فرض کنیم - یک فرض محال دیگر - که کارگر مورد نظر ما بازهم تصادفا از پس رقابت با سرمایه داران و دولتمردان سرمایه برآید، آرای رای دهندگان را نیز به دست آورد، به عنوان رئیس جمهوری انتخاب شود و ولی فقیه نیز حکم ریاست جمهوری اورا تنفیذ کند!!!  پرسش این است که این کارگر متوهمی که نظام سرمایه داری  درواقع اورا سرکار گذاشته و به عمله و اکرۀ خود تبدیل کرده  اکنون که به عنوان رئیس جمهوری !! از شش جهت در محاصرۀ انواع و اقسام ساختارها و قوانین و مقررات و سازو کارها و زرادخانه های دولت سرمایه داری قرارگرفته چگونه می خواهد این نظام را به سود کارگران تغییر دهد یا دست کم مهارکند؟! البته باید گفت که در آغاز پیدایش نظام سرمایه داری در غرب و در مقاطعی از تاریخ این نظام، امکان تغییر آن به صورت مسالمت آمیز یا دست کم اصلاح آن از طریق سازوکارهایی چون انتخابات وجود داشته است. اما این مقاطع بسیار زودگذر و موقت بوده اند و به سرعت به تاریخ پیوسته اند. دولت یا ماشین اداری- نظامی سرمایه داری بلافاصله با محکم کردن پیچ و مهره های خود و به خون کشیدن مبارزات ضدسرمایه داری کارگران از یک سو و حاکم کردن سوسیال دموکراسی و اتحادیه های کارگری سندیکالیست از سوی دیگر نه فقط امکان گذار مسالمت آمیز از سرمایه داری بلکه حتی انجام اصلاحات در آن را یکسره منتفی کرده است، به طوری که قرن ها است که خلاصی از این نظام  جز از طریق درهم شکستن دولت آن و کسب قدرت سیاسی توسط شوراهای انقلابی طبقۀ کارگر مقدور نیست. بنابراین، اکنون دیگر حتی در غرب - چه رسد به جهنم سرمایه داری ایران - کارگری  که به عنوان رئیس جمهوری انتخاب شده  و واقعا و صادقانه در این تصور است که می تواند برای کارگران کاری بکند نه تنها نمی تواند هیچ اقدامی علیه نظام سرمایه داری انجام دهد بلکه بدون هیچ تردیدی خود به عامل تدارک هجوم هرچه بیشتر طبقۀ سرمایه دار به طبقۀ کارگر تبدیل می شود. انتخابات، که به توهم برابری انسان ها در اعمال اراده  برای تعیین سرنوشت سیاسی خود دامن می زند، درعمل و درواقع چیزی نیست جز سازو کاری برای تجدید قوای نظام سرمایه داری. اگر به تبلیغات کسانی چون موسوی و کروبی  که خود را کاندیدا کرده اند تا جای رئیس جمهوری فعلی را بگیرند دقت کنیم خواهیم دید که این افراد و احزاب درواقع به احمدی نژاد انتقاد می کنند که چرا کارکرد نظام سرمایه داری را مختل کرده است. چرا مثلا اصل 44 قانون اساسی درمورد خصوصی سازی را خوب اجرا نکرده است. چرا برای رابطۀ بهتر با آمریکا و دیگر کشورهای سرمایه داری تلاش نکرده است. چرا از منابع مالی دولت و بانک ها و در واقع از محصول استثمار بیکران طبقۀ کارگر به اندازه کافی به حلقوم سرمایه داران نریخته تا از ورشکستگی آن ها جلوگیری کند. چرا قانون کار را بیش از پیش به نفع کارفرمایان و سرمایه داران خصوصی تغییر نداده  تا با سلاخی هرچه بیشتر دستمزد کارگران سود آنان را سرشارتر از پیش سازد. چرا....  درواقع آنان بدین ترتیب به مردم می گویند اگر به آن ها رای بدهند سرمایه داری را از مخمصه ای که احمدی نژاد برای آن درست کرده است نجات خواهند داد. بنابراین، انتخابات به جای دولتمردان و سرمایه سالارانی که برای مدتی (مثلا 4 سال) نظام استثمار کارمزدی را اداره کرده اند فرد یا افراد تازه نفس و کهنه کارتری را برای تقویت این نظام به کار می گمارد تا سرمایه داری بهتر بتواند تسمه از گردۀ کارگران بکشد و بدین سان بهتر از دولتمردان سابق مثلا از پس بحران ذاتی خود برآید. انتخابات هیچ چیز نیست جز ابزاری برای این امر، منتها این را به دست کارگران و با رای آنان انجام می دهد تا این توهم را در آن ها دامن زند که گویا نمایندۀ خود را انتخاب کرده اند!! ما کارگران باید بدانیم ک در دنیای سرمایه داری زندگی می کنیم،  دنیایی که بر پایۀ ملزومات و شرط و شروط ارزش افزایی سرمایه ها می چرخد. در همه جا سرمایه است که نقطۀ شروع و رجوع  همۀ برنامه ریزی ها، سیاست گذاری ها، قانون گذاری ها، تصمیم گیری ها و در یک کلام فعل و انفعالات اجتماعی جاری است. رئیس دولت، نمایندۀ مجلس و دولتمردان دیگر انتخاب نمی شوند تا به انتظارهای شهروندان و توده های کارگر انتخاب کننده پاسخ دهند. چنین تصوری از بنیاد واهی و پوچ است. این ها همه انتخاب می شوند تا در مورد چگونگی نظم تولیدی، نظم سیاسی و اجتماعی سرمایه و چگونگی تحمیل نیازها و شروط و ملزومات بقای مناسبات کار مزدی بر طبقۀ کارگر هر جامعه ایفای نقش کنند. اساساً معنای انتخابات همین است و چیزی جز این نیست. نفس موضوعیت این پدیده در دنیا متضمن این معنی است که نظام سرمایه داری منزلگاه طبیعی زندگی ما است. رابطۀ خرید و فروش نیروی کار شالودۀ هست و نیست ما است. همه چیز باید بر محور بقای این رابطه چرخ بخورد و سازمان یابد. اشتغال آدم ها، بیکار بودن آن ها، گرسنه یا سیر بودن، مسکن داشتن یا بی خانمان بودن، لباس داشتن یا نداشتن، از چیزی به نام  آزادی و امنیت برخوردار بودن یا زیر فشار چماق و باتوم و شکنجه پلیس و نیروهای امنیتی  و تیغ تیز دیکتاتوری  دم نزدن و مردن، در کجا زندگی کردن، کجا متولد شدن و مردن، معنای امنیت و آزادی و حقوق، محتوای قانون و عدالت و برابری و در یک کلام هر چه مربوط به زندگی انسان است باید توسط سرمایه و بر پایه منویات ارزش افزایی بیش از پیش سرمایه تعیین شود. انتخابات در هیچ کجای این دنیا قرار نیست کمترین خراشی به اصالت، اعتبار، صلابت، قدرت و عظمت این رابطه وارد سازد. انتخاب شوندگان باید حافظ و مدافع و نیروی تضمین کنندۀ بقای این مناسبات باشند. همه چیز باید شمع وجود رابطۀ تولید ارزش اضافی باشد. این رابطه است که شالودۀ هستی جامعه است و حاصل هر انتخابات در «آزاد»ترین و دموکراتیک ترین شرایط و حالت ممکن باید از این رابطه و نظم تولیدی و سیاسی و اجتماعی ناشی از آن محافظت کند. انتخابات انجام می شود تا افراد، دستگاه های قدرت و نهادهای دولتی تحمیل کنندۀ نظم سرمایه بر زندگی تودۀ کارگر دنیا تعیین شوند، تا نظم ارزش افزایی سرمایه هر چه عالی تر تأمین و تضمین گردد، تا کل شرط و شروط استثمار هرچه وحشیانه تر بردگان مزدی دنیا توسط سرمایه به قانون  و برنامه تبدیل گردد و بر حیات اجتماعی کارگران تحمیل شود. انتخابات در همه جا و مستقل از چند و چون آزاد بودن یا نبودنش چیزی جز این نیست. بنابراین، مسئلۀ ما کارگران به هیچ وجه آزاد بودن یا نبودن انتخابات نیست، زیرا تا سرمایه داری وجود دارد چیزی به نام انتخابات آزاد سراسر خرافه بافی و توهم آفرینی و وارونه پردازی است. بخش هایی از طبقۀ سرمایه دار همواره و به ویژه با فرارسیدن هر انتخابات تلاش می کنند تا ما را در غوغای  انتخابات آزاد غرق کنند. مراد آنان از انتخابات آزاد فقط یک چیز است : میدان رقابت آن ها با حریفان طبقاتی شان بازترشود تا نقش کلیدی تری را در برنامه ریزی نظم تولیدی و سیاسی و اجتماعی سرمایه داری و سهم بیشتری از قدرت سیاسی  را به دست آورند و این برنامه ریزی و اعمال آن علیه توده های کارگر را آن گونه که خودشان فکر می کنند درست است پیاده کنند.

در این جا سؤال های زیادی مطرح خواهد شد. اولین سؤال این است که درست است که در انتخابات تقلب می شود و معمولا آرایی که اعلام می شود بمراتب بیش ار آرایی است که به صندوق ها ریخته شده است. اما نمی توان منکر شد که به هرحال جمعیت زیادی از کارگران در انتخابات شرکت می کنند. اگر واقعاً انتخابات هیچ مشکلی از زندگی تودۀ کارگران را حل نمی کند پس چرا آنان به رغم مجبورنبودن بازهم در خیمه شب بازی های انتخاباتی شرکت می کنند؟  آرای خود را به صندوق ها می ریزند، یک فرد یا یک حزب را انتخاب می کنند و علیه فرد یا حزب دیگر تبلیغ می نمایند؟  یکی را تا قله قدرت بالا می برند و دیگری را در موقعیت ضعیف تر قرار می دهند؟  برای یافتن پاسخ این پرسش فقط باید کمی به موقعیت جنبش کارگری و چگونگی آرایش قوای میان طبقه کارگر و نظام سرمایه داری نگاه کنیم. به جرات می توان گفت که 90 درصد تودۀ کارگرانی که ظاهراً بدون هیچ اجباری در انتخابات شرکت می کنند و به این یا آن فرد و یا  این یا آن حزب رأی می دهند، به هیچ وجه عاشق چشم و ابروی فرد یا حزب مورد انتخاب خویش نیستند و اعتماد چندانی به آن فرد یا حزب ندارند. واقعیت این است  که ضرب المثل معروف « نه از حب علی بلکه از بغض معاویه» در مورد مشارکت کارگران در انتخابات و رأی دادن آن ها مصداق کامل دارد. کارگران در انتخابات شرکت نمی کنند تا فرد یا حزبی را انتخاب کنند. آنان صرفاً به یک فرد یا حزب رأی می دهند تا فرد یا حزب دیگر انتخاب نشود و بدین سان خطر وحشتناک تر انتخاب فرد یا حزب دیگر را کاهش دهند. انتخابات دوم خرداد سال 1376 دقیقا چنین پدیده ای بود. اکثریت عظیم 20 میلیون نفری که به خاتمی رای دادند دقیقا به این علت به او رای دادند که ناطق نوری یعنی کاندیدای مورد نظر جناح اصلی و متحجرتر حاکمیت انتخاب نشود. و چه بسا که چنین وضعیتی در انتخابات جاری امسال نیز تکرار شود. لازم به تأکید است که محاسبۀ رای دهندگان درمورد انتخاب بین « بد و بدتر» نیز عموماً و در اکثر موارد غلط از آب در می آید، به این معنی که گزینش فرد یا حزب مورد نظر هم مخاطرات و دلواپسی های مورد نظر توده های کارگر رأی دهنده را رفع نمی کند. برعکس، همان فرد یا حزب منتخب برنامه ریزی تحمیل سیه روزی بر زندگی کارگران را به شیوۀ دیگری ادامه می دهد. دلیل این مسئله نیز روشن است و قبلاً آن را توضیح دادیم. دولت، مجلس و هر مؤسسۀ سیاسی محصول انتخابات باید مو به مو مصالح ماندگاری سرمایه داری و سودآوری هر چه انبوه تر سرمایه ها را پاسخ گوید. همه چیز حول این محور می چرخد. زندگی کارگران، اشتغال، بیکاری، رفاه و فقر، سیری و گرسنگی، آزادی های سیاسی و اجتماعی و همه چیز آن ها باید به مثابه تابعی از ملزومات ارزش افزایی سرمایه ها موضوع بحث، برنامه ریزی و سیاست گذاری دولت یا هر نهاد منتخب قرار گیرد. انتخاب شدگان نوکر سرمایه اند نه مسؤل معیشت و رفاه و امکانات و حق و حقوق کارگرانی که به آن ها رأی داده اند. همچنان که آشپز معروف ناصرالدین شاه قاجار خیلی ساده و بی ریا و رک و راست می گفت که او « نوکر سلطان است و نه نوکر بادمجان!». در این مورد مثال های بسیار زیادی می توان زد. به سیر حوادث جاری در فرانسه امروز نگاه کنیم. سارکوزی در یک انتخابات « آزاد» و با رأی شهروندان از جمله کارگران زمام امور را در دست گرفته است. تودۀ کارگری که به دولت سارکوزی و مجلس کنونی فرانسه رأی داده است از همان نخستین روزهای شروع کار این دولت و این مجلس در حال تظاهرات و راه پیمایی و جنگ و ستیز خیابانی علیه مصوبات همین نهادها است. این مسئله در همه جا بدون هیچ استثنا صدق می کند. کارگران سوئد در سال  1994 با شرکت وسیع در انتخابات، احزاب بسیار راست تر سرمایه را به حاشیه ساختار سیاسی قدرت راندند و مطابق معمول حزب سوسیال دموکرات را تا قلۀ این ساختار بالا بردند. یک هفته پس از برگزاری انتخابات، دولت جدید سوسیال دموکرات حق غرامت بیکاری و بیماری میلیون ها کارگر بیکار و بیمار را از آنچه دولت قبلی تصویب کرده بود پایین تر آورد و فریاد خشم و عصیان کارگرانی که با « رأی آزاد» خود این دولت را بر مسند قدرت نشانده بودند از گذشته هم بسی بلندتر و پرغوغاتر شد. به این ترتیب، پاسخ این پرسش که چرا کارگران به رغم مجبورنبودن بازهم در این انتخابات ها شرکت می کنند و درواقع سر خود را به انتخاب بین « بد و بدتر» گرم می کنند این است که کارگران از سر بیچارگی و درماندگی و استیصال این کار را می کنند. پاسخ این پرسش در موقعیت ضعیف و فرومانده جنبش کارگری درمقابل یکه تازی بی عنان و افسارگسیخته سرمایه داری نهفته است. جنبش کارگری در سراسر جهان در حالت بسیار اسفباری قراردارد. این جنبش اگر در ایران و جوامع مشابه زیر فشار سرکوب و دیکتاتوری درهم کوبیده شده و اگر در زیر این فشار هیچ گاه امکان ابراز حیات متحد و متشکل و مستقل و آگاهانه و افق دار را پیدا نکرده است در کشورهای غربی نیز اسیر سندیکالیسم و سوسیال دموکراسی و برهوت سازش با سرمایه داری بوده است. طبقۀ کارگری که گام به گام حول مطالبات معین طبقاتی و ضدکارمزدی خود متشکل نشده است، گام به گام قدرت متحد خود را علیه سرمایه به میدان نکشیده است، گام به گام علیه سرمایه تعرض نکرده است، گام به گام جنبش خود را آگاه تر و افق دارتر و نیرومندتر نساخته است، جنبشی که همواره در خندق کنی های رفرمیسم سندیکالیستی با سر به زمین سقوط کرده است، به حداقل ها تن داده است، طوق بردگی مزدی را بر گردۀ خود محکم تر و محکم تر ساخته است، آری چنین جنبشی و چنین کارگرانی از سر درماندگی و بی پشت و پناهی خود را مجبور می بینند که  برای بدترنشدن اوضاع و امکانات زندگی خود به دامن این یا آن فرد و این یا آن حزب طبقه سرمایه دار بیاویزند و در وحشت از تعرض یک بخش از طبقۀ سرمایه دار به بخش دیگری از این طبقه متوسل شوند و سرانجام و به ناگزیر از بین بد و بدتر به انتخاب بد تن بدهند. جنبش کارگری در سراسر دنیا  چنین وضعی دارد و شرکت کارگران در انتخابات نیز از این جا ناشی می شود. کارگران مجبور به رفتن پای صندوق های رأی نیستند. اما این فقط ظاهر ماجرا است.  لفظ مجبور بودن یا نبودن مثل همه الفاظ و مفاهیم دیگر در شکل عام و کلی خود حاوی هیچ معنای مشخص و ملموسی نیست. کارگری که در یک واحد صنعتی عظیم تولید گلوله و تانک و توپ یا بمب اتم کار می کند به طور معمول فردی آدم کش و اهل کشتار کودکان و زنان و بمباران آلونک های مسکونی میلیون ها انسان نیست. بر اساس معیارهای متعارف قضاوت، ظاهراً کسی هم او را مجبور به کار کردن در آن کارخانه نکرده است. چه بسا حتی از این که به هر حال کار دارد و دستمزدی می گیرد و نان فرزندانش را تهیه می کند بسیارهم خوشنود باشد. اما، با همه این ها، کار وی تولید گلوله و مسلسل و بمب و سلاح های کشتار توده های عظیم انسانی است و او چنین چیزی را مطلقاً نمی خواهد، سهل است از اندیشیدن به آن به وحشت هم می افتد. آری،  او صد در صد مجبور است در جایی کار کند که  سلاح قتل عام کودکان و زنان بی پناه دنیا را تولید می کند. منظور از گفتن همه این حرف ها آن است که مجبور بودن یا نبودن معانی زمینی و طبقاتی و اجتماعی دارند و فقط باید از این زاویه مورد توجه قرار گیرند. وقتی انسان ها قدرت تغییر وضعیت موجود زندگی خویش را ندارند، آنچه که زیر فشاراین وضعیت انجام می دهند برایشان حالت اجبار دارد، هر چند که ظاهراً فرد یا نهاد یا دولت یا هیچ نیروی خاصی آنان را با زور سرنیزه به انجام آن مجبور نمی کند. هیچ کارگر دارای حداقل شعور و عقل و آگاهی خواستار زندگی در جهنم سرمایه داری نیست. خواستار استثمار شدن توسط سرمایه نیست. خواهان داشتن موقعیت فرودست و تحمل سلطۀ حکومت نیست. از این که حق دخالت در سرنوشت کار و تولید اجتماعی خویش را ندارد سخت ناراضی است. خواهان زندگی به صورت  بردۀ مزدی نیست. کل این ها حاصل قهر و اجبار و تحمیل نظام سرمایه داری است. اما هر کدام این ها در واژه نامۀ این نظام با طلایی ترین و آراسته ترین و پرجلاترین خطوط حق و حقوق و آزادی تزیین می شوند : حق اشتغال، حق رأی ، حق انتخاب، حق شهروندی و دنیایی از این واژه ها که جهنم سرمایه داری را در پس و پشت خود پنهان می کنند و ردیف کردن آن ها روی کاغذ مثنوی هفتاد من می شود. کارگران در انتخابات شرکت می کنند، نه از آن رو که به نتایج این شرکت  باور دارند، نه از این بابت که در گزینش خویش احساس آزادی می کنند، نه از این لحاظ که انتخابات را عرصۀ اعمال ارادۀ خود برای تعیین سرنوشت سیاسی خویشتن می بینند. نه، کاملاً برعکس. به این دلیل در انتخابات شرکت می کنند که خود را سخت درمانده و بیچاره و مجبور و زبون می بینند، تا آن حد مجبور و ذلیل و مستأصل که فکر می کنند این تنها کاری است که می توانند انجام دهند. این همان منتها درجۀ اجبار است و برای رهایی از آن جز پیکار متحد، آگاهانه، متشکل و افق دار برای امحای کامل ریشه تمامی این اجبارها یعنی نظام سرمایه داری هیچ راه دیگری وجود ندارد. در شرایط موجود جهان و در سیطرۀ حاکمیت نظام سرمایه داری همه چیز اجبار و تحمیل و قهر و خلاف هر نوع آزادی و حق و حقوق انسانی است. تنها با مبارزۀ پیگیرعلیه سرمایه است که می توان پایه های محکم این اجبارها، تحمیل ها و آزاد نبودن ها را سست و سست تر کرد و سرانجام ازمیان برداشت.

نکتۀ دیگری که ممکن است در مقابل استدلال های ما طرح می شود این است که به هر حال در صورت وجود آزادی انتخابات، احزاب منتخب مجبورند به پاره ای خواسته های شهروندان از جمله توده های کارگر پاسخ دهند. زیرا درغیراین صورت قادر به ادامه حاکمیت خویش نخواهند بود. به نظر می رسد که آنچه گفتیم برای اثبات خرافه بودن و پوچ بودن این مدعا کافی باشد. در این جا فقط یک نکته دیگر را باید اضافه کنیم. در تمامی تاریخ حیات طبقۀ کارگر در سراسر دنیا هر کجا و هر میزان مطالبات توده های کارگر محقق شده فقط و فقط در پرتو فشار و اعمال قدرت کارگران علیه سرمایه بوده است. کارگران در هیچ کجای دنیا از طریق رأی دادن به این یا آن فرد و یا این یا آن حزب طبقۀ سرمایه دار قادر به دستیابی به هیچ مطالبه ای نشده اند. این سخن را تکمیل کنیم. حتی در کشورهایی که جار و جنجال آزادی انتخابات گوش فلک را کر کرده است کارگران فقط تا جایی قادر به بهبود وضعیت معیشت و امکانات اجتماعی خود شده اند و می شوند که اتفاقا به صورت متحد و سازمان یافته علیه دولت منبعث از «انتخابات آزاد» مبارزه کرده اند .

و سرانجام این پرسش ممکن است مطرح شود که درست است که انتخابات سازوکار جابه جایی بخش های مختلف طبقۀ سرمایه دار و سپردن برنامه ریزی نظام سرمایه داری از دست یک بخش از این طبقه به بخش دیگر آن است، اما اگر در چهارچوب سرمایه داری حتی امکان اندکی هم برای اصلاح اوضاع به سود طبقۀ کارگر وجود داشته باشد آیا نباید از بخش اصلاح طلب این طبقه در مقابل بخش محافظه کار آن حمایت کرد و در انتخابات به آن رای داد؟  هرچند پاسخ این پرسش را در لابه لای مطالب بالا داده ایم، اما برای وضوح بیشتر لازم است تاکید کنیم که اگر شرکت در انتخابات و دادن رای به کاندیدای « اصلاح طلب» تضمین کنندۀ اصلاح اوضاع به سود طبقۀ کارگر باشد بی گمان باید در انتخابات شرکت کرد و به این کاندیدا رای داد. اما این نکته به ویژه پس از 8 سال ریاست جمهوری خاتمی اکنون دیگر باید برای همه روشن شده باشد که اصلاح نظام سرمایه داری آن هم سرمایه داری جهنمی ایران از طریق انتخابات امری یکسره منتفی و ممتنع است. اصلاح ناپذیری سرمایه داری ایران از طریق سازو کار انتخابات را هم تجربه نشان داده است و هم به لحاظ نظری می توان آن را نشان داد. اینجا جای توضیح این نکته نظری نیست. همین قدر می گوییم که کارگران در برخورد با سرمایه داری ایران جز دو راه هیچ راه دیگری در پیش رو ندارند : یا تن دادن به توحش افسارگسیخته و بی حد و مرز کنونی و ادامۀ آن یا مبارزه علیه سرمایه داری برای ازمیان برداشتن آن. تاکید می کنیم که در جهنم سرمایه داری ایران حتی کوچک ترین اصلاحات نیز درگرو مبارزۀ متحد و متشکل طبقۀ کارگر برای برچیدن بساط سرمایه است. بنابراین، شرکت کارگران در انتخابات به امید اصلاح اوضاع به نفع کارگران هیچ چیز نیست جز رفتن به دنبال نخود سیاه و گشتن به دنبال آدرسی که اصلا وجود ندارد. حال پس از توضیح بالا درمورد انتخابات، که نمی خواستیم طولانی شود اما با عنایت به جنبه آموزشی آن نتوانستیم کوتاه تر از این بیانش کنیم، بازمی گردیم به پرسشی که در آغاز مطرح کردیم : کارگران با انتخابات جاری ریاست جمهوری چگونه باید برخورد کنند؟

با توجه به نکات بالا، به نظر ما، انتخابات جاری ریاست جمهوری ایران رویدادی کاملا سرمایه دارانه است و، درست از همین رو، بدیل طبقۀ کارگر در مقابل آن باید یک بدیل ضدسرمایه داری باشد. به عبارت دیگر، موضع کارگران در مقابل انتخابات باید چیزی فراتر از تحریم صرف آن باشد. تحریم صرف انتخابات نه حلال هیچ مشکلی است، نه هیچ ریالی از کوه عظیم سودهای سرمایه داران می کاهد، نه هیچ خراشی به ساختار قدرت و ماشین دولتی این طبقه وارد می سازد، نه پشیزی به دستمزد هیچ کارگری اضافه می کند، نه هیچ گامی جنبش طبقۀ کارگر را به جلو می برد و نه هیچ چیز دیگری را به سود کارگران و زیان صاحبان سرمایه جا به جا می کند. کارگران باید اعلام کنند که ما آتش بیار معرکۀ سرمایه داران و دولت آن ها نخواهیم شد. ما به این کاری نداریم و اساسا مسئلۀ ما نیست که چه کسی و کدام جناح سرمایه داری در این انتخابات پیروز می شود. آیا دوباره احمدی نژاد انتخاب می شود یا جای او را موسوی یا کروبی یا رضایی می گیرد. ما کل این انتخابات را رویدادی در اردوی بخش های مختلف دشمن طبقاتی خود می دانیم که همۀ آن ها در خالی کردن بیش از پیش سفرۀ ما و سلاخی روزافزون جسم و جان ما متحد و متفق القول اند. مستقل از این که همین دولت کنونی به کار خود ادامه دهد - کاری که چیزی جز ادارۀ ملزومات سرمایه علیه کارگران نیست - یا دولت دیگری جایگزین آن شود، ما از هر دولتی که سرکار باشد تحقق مطالبات خود را می خواهیم، مطالباتی که در « منشور مطالبات پایه ای طبقۀ کارگر ایران» آمده است. با شروع جار و جنجال انتخابات  با تمامی نیرو و هرچه وسیع تر و سراسری تر متحد می شویم، خود را به صورت شورایی سازمان می دهیم و پرچم مطالبات ضدسرمایه داری خود را به اهتزاز درمی آوریم. هر چه بیشتر در این راستا گام برداریم، هر چه دامنۀ اعمال قدرت متشکل و متحد خویش علیه سرمایه را گسترش دهیم، به همان میزان نیز دولت محصول انتخابات سرمایه داری را بیشتر به قبول مطالبات خود مجبور خواهیم کرد . این تنها راه درستی است که باید درپیش گیریم. این همان راهی است که در صورت پیمودن پیگیرانه آن سرانجام  ما را از شر نظام  کارگرکش و انسان ستیز سرمایه داری  رها خواهد ساخت. 

 

 بدیل کارگران درمقابل شرکت در انتخابات

 برافراشتن پرچم مطالبات ضدسرمایه داری طبقۀ کارگر است

 کمیتۀ هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

5 خرداد 1388

www.hamaahangi.com

khbitkzs@gmail.com