|
جنبش دانشجويي، حلقه اي از جنبش ضدسرمايه داري
طبقه كارگر
اين روزها دانشگاه ها به محل تجمع و راه پيمايي
گسترده هزاران دانشجوي معترض و مخالف نظام حاكم
بدل شده است، به طوري كه در مواردي تظاهرات
دانشجويان چنان وسعت يافته كه به خيابان هاي اطراف
و بيرون دانشگاه و به درون مردم غيردانشجو سرريز
كرده است. در اين تجمع هاي اعتراضي، دانشجويان در
كنار شعارهايي چون «مرگ بر ديكتاتور»، «شكنجه،
تجاوز ديگر اثر ندارد»، « زنداني سياسي آزاد بايد
گردد»، « تا احمدي نژاده، هر روز همين بساطه»
و...، در حمايت از موسوي و منتظري و صانعي نيز
شعار داده اند. بديهي است كه شماري از اين
دانشجويان معترض نظير گردانندگان « دفتر تحكيم
وحدت» و ... خود در زمره اصلاح طلبان هستند و همان
گونه كه تا كنون ديده ايم پس از فراغت از تحصيل به
اجزاي نظام بدل شده و حتي به مقام ها و مناصبي چون
وزارت و مديريت ارشد يا نمايندگي مجلس رسيده اند.
اين امر خاص اكنون نبوده و نيست بلكه هميشه چنين
بوده است. احمد توكلي، وزير كار كابينه همين
ميرحسين موسوي، رقيب اصلي هاشمي رفسنجاني در
انتخابات رياست جمهوري سال 1372 و نماينده كنوني
مجلس و از چهره هاي اصلي و مهم جناح راست، در زمان
دانشجويي خود در رژيم پيشين از فعالان بسيار پرشور
دانشجويي و رهير يك اعتصاب بزرگ دانشجويي در
دانشگاه پهلوي شيراز بود. برخي ديگر از دانشجويان
نيز ممكن است پس از تحصيل به سرمايه داران دانه
درشت بخش خصوصي تبديل شوند يا به خارج كشور بروند
و در دنياي سرمايه جهاني به مدارج بالاي بخش خصوصي
يا حتي دولتي برسند و به هر صورت به اجزايي از
طبقه سرمايه دار يا دولت آن تبديل شوند. بديهي است
كه سخن ما در اينجا خطاب به اين دسته از دانشجويان
« سرمايه دار بعد از اين» نيست. برخورد ما با اين
دانشجويان همان برخوردي است كه با طبقه سرمايه دار
مي كنيم. مخاطب ما در اين نوشته، توده دانشجويان
معترضي است كه اكثرا از خانواده هاي كارگري هستند
و مخارج تحصيل شان با سگ دو زدن هاي بي امان پدر و
مادرشان براي درآوردن يك لقمه نان بخور و نمير
تامين مي شود و خود نيز پس از تحصيل مجبورند نيروي
كارشان را به ثمن بخس به طبقه سرمايه دار يا دولت
آن ( ازجمله همان سرمايه داران قبلا دانشجو)
بفروشند و مثل تراكتور كار كنند، تازه اگر شانس
چنين كاري را پيدا كنند. پرسش ما از اين توده
دانشجو اين است كه شعار حمايت از موسوي و منتظري و
صانعي چه سنخيتي با منافع و خواست هاي آنان دارد؟
مي كوشيم به سهم خود به اين پرسش پاسخ دهيم.
براي اين پاسخ، ابتدا به يك نمونه از حركت
دانشجويان كشور فرانسه اشاره مي كنيم تا تفاوت نوع
نگاه و رويكرد آنان به نظام سرمايه داري با نوع
نگاه و رويكرد دانشجويان ايراني روشن شود. به
احتمال زياد بسياري از فعالان كارگري و دانشجويي
به خاطر دارند كه چند سال پيش دولت سرمايه داري
فرانسه كوشيد قانوني را در مورد كار موقت يا
قراردادي براي كارگران به تصويب برساند. پس از
ارائه اين لايحه به مجلس فرانسه براي تصويب،
نخستين كساني كه براي اعتراض به اين لايحه به
خيابان ها آمدند دانشجويان بودند. همين
اعتراض و تظاهرات دانشجويان، كه خود اعتراض و
تظاهرات و راه پيمايي بخش هاي مختلف طبقه كارگر
فرانسه را به دنبال داشت، باعث شد كه دولت عقب
نشيني كند و لايحه را پس بگيرد. شخص رئيس جمهوري
فرانسه - كه در آن زمان ژاك شيراك بود - به صراحت
اين قانون را منتفي و ملغي اعلام كرد. شايد كساني
كه تا نوك دماغشان را بيشتر نمي بينند در آن زمان
پرسيدند يا اكنون ممكن است بپرسند كه قانون كار
موقت چه ربطي به دانشجويان دارد؟ دانشجويي كه دارد
درس مي خواند و كار نمي كند چرا بايد به قانوني
شدن كار موقت اعتراض كند؟ اما اين افراد - خواه
به دلايل معرفتي يا به علت طبقاتي - نمي دانند كه
دانشجوي فرانسوي مي دانست و مي داند كه فردا پس از
فراغت از تحصيل مجبور است طبق همين قانون كار موقت
كار كند. او اين دورانديشي را داشت و دارد كه
تشخيص دهد نظام سرمايه داري دارد چاقويش را براي
فرداي او تيز مي كند. از همين رو منتظر فردا نشد و
در همان زمان دانشجويي اش بي درنگ به خيابان آمد
تا فرياد اعتراض سر دهد. آيا اين بصيرت و
دورانديشي طبقاتي در دانشجوي ايراني نيز وجود
دارد؟ راستش وقتي مي بينيم كه اين دانشجو به جاي
شعارهاي طبقاتي خويش، در حمايت از موسوي و منتظري
و صانعي شعار مي دهد در دادن پاسخ مثبت به اين
پرسش ترديد مي كنيم.
دانشجو نيز انسانی است که همچون همه انسان هاي
ديگر در جامعه زندگی می کند، جامعه ای که بر پاشنه
رابطه خرید و فروش نیروی کار می چرخد و جامعه
سرمایه داری است. جامعه ای که شالوده و بنیاد آن
بر رابطه تولید ارزش اضافي يعني استثمار نیروی
کار استوار است. جامعه ای که به همین دلیل متشکل
از دو طبقه اساسی اجتماعی متضاد و متخاصم و آشتی
ناپذیر به نام هاي کارگر و سرمایه دار است. دولت
و قدرت سیاسی حاکم براين جامعه، دولت سرمایه است و
اگر دینی است، دین را هم به عنوان سلاح حاکمیت
سرمایه می خواهد. قانون، حقوق، نهادها و ساختارهای
اجتماعی و سیاسی و مدنی و همه چیزش نهادهای
برخاسته از مصالح سرمایه و محافظ و مدافع ماندگاری
مناسبات کار مزدی است. جامعه ای که هر چه در آن
موجود است از کارخانه تا مدرسه و دانشگاه و
بیمارستان و بندر و راه و فروشگاه و شهر و ده و
خیابان و مزرعه و کتاب و کاغذ و قلم و ساختمان و
دنیای سرمایه و ثروت برهم انباشته سرمایه دارانش
همه و همه محصول کار و استثمار توده های کارگر
است. جامعه ای که کارگرانش درعين تولید دنياي عظیم
سرمایه و کوهساران بلند ثروت، در آتش فقر و گرسنگی
و حقارت و تن فروشی و اعتیاد و بی حقوقی می سوزند
و پرپر می شوند. در این جامعه، سرمایه است که حکم
می راند. دولت نهاد قدرت و برنامه ریزی و اجرای
نظم تولیدی، سیاسی و اجتماعی سرمایه است.
دیکتاتوری سلاح سراسر قهر و خشونت سرمایه برای
محروم كردن توده های کارگر از هر نوع حق و حقوق
اولیه انسانی و درهم کوبیدن هرگونه اعتراضی به
سبعیت و جنایت و انسان کشی سرمایه است. در این
جامعه، سرمایه است که مرگبارترین، جنایت آمیزترین
و انسان ستیزترین تبعیضات جنسی را علیه زنان اعمال
می کند. سرمایه است که هر نوع عاطفه و احساس پاک
انسانی میان دختران و پسران را بمباران می کند.
سرمایه است که سایه شوم وحشت و زندان و شکنجه و
تجاوز جنسي و خون ريزي را در همه جا بر سر عظیم
ترین بخش شهروندان گسترده است. سرمایه است که
میلیون ها کودک را کارتون خواب کرده و یا در سیاه
چال های مرگ آفرین تولید سود از هر نوع احساس
زندگی و زنده بودن انسانی محروم كرده است. سرمایه
است که سراسر جامعه را از مواد مخدر آکنده است.
سرمايه است كه زنان را به تن فروشي واداشته است.
سرمایه است که شلاق می زند، سنگسار و قصاص و اعدام
می کند، دست و پا قطع مي كند، پوشش اجباری تحمیل
می کند و انواع و اقسام توحش های قرون وسطايي دیگر
را اعمال می كند. آری قدمت اين بربريت به قرون
وسطي و حتي پيش از آن مي رسد. اما امروز همه این
فجایع و تبه كاري ها و درنده خويي ها ابزار کار و
راهکار اعمال قدرت و سلاح جنگ سرمایه برای
ماندگارسازی نظام سرمایه داری و تحمیل این نظام بر
اكثريت مطلق انسان هاي جامعه است.
خلاصه كنيم. دانشجو در جامعه موجود زندگی می کند و
اين جامعه نيز سرمايه داري است. پرسش این است که
در چنین شرايطی و در دل چنین جامعه ای آیا دانشجو
می تواند موجودی ماورای طبقات و خارج از کل
معادلات اجتماعی موجود باشد؟ آيا دانشجو می تواند
نسبت به واقعیت های جامعه سرمايه داري بی تفاوت
باشد؟ معلوم است که نمی تواند. پس منهاي آن عده
قليلي از دانشجويان كه به كاربدستان و گردانندگان
نظام سرمايه داري تبديل مي شوند و به نفع آن موضع
مي گيرند اكثريت دانشجويان عليه اين نظام هستند و
جنبش آنان جنبشي ضدسرمايه داري است. با اين همه،
سال هاست كه از زمین و آسمان در گوش دانشجويان می
خوانند که جنبش آنان یک «جنبش دموکراسي طلب»!! و
«فراطبقاتی»!! است و هیچ ربطی به مبارزه طبقاتی
طبقه كارگر عليه نظام سرمايه داري ندارد. اين نيز
از جمله وارونه پردازي هاي نظام سرمايه داري و
نظريه پردازان آن است. دانشجويان نيز مثل همه آحاد
جامعه به یکی از دو طبقه اساسی جامعه تعلق دارند.
پدران و مادران بسیاری از آنان کارگران کارخانه
ها، فروشگاه ها، مزارع، شبکه های حمل و نقل و
بنادر و راه سازی، معلم، پرستار، راننده تاکسی،
روزنامه نگار، کارگر شهرداری، ادارات و سایر مراکز
کار و تولید هستند. فقر دانشجويان ناشي از سرمایه
است. استبداد و دیکتاتوری سرمایه است که بر آنان
اعمال می شود. دولت سرمایه داری است که هر حقی را
از آنان سلب کرده است و هر تبعیضی را علیه ان ها
روا مي دارد. در خيابان، دولت سرمايه است كه آنان
را مورد ضرب وشتم قرار مي دهد و به خون مي كشد. در
زندان، دولت سرمایه است که آنان را مورد شکنجه و
تجاوز جنسی قرار می دهد و سرانجام به قتل مي رساند
. در دادگاه، دولت سرمايه است كه آنان را به زندان
محكوم مي كند. در یک کلام، هرچه دانشجويان می کشند
از دست سرمایه و دولت آن است. پس چرا باید جنبش
آنان جنبشی فراطبقاتی و خارج از مدار طبقات باشد؟
واقعیت این است که این سخن كه گویا جنبش
دانشجويي جنبشي«دموکراسي طلب» است كه در ماورای
جنگ و ستیز طبقات اساسي جامعه سرمايه داري
قراردارد سخن دشمنان دانشجويان است. این سخن معنای
بسیار صریحی دارد و آن اين است كه دانشجويان نباید
از سنگر طبقه خود علیه سرمایه داری مبارزه کنند.
باید برای همیشه ابزار دست بخشی از سرمایه داران
در مقابل بخش دیگر و سلاح رقابت عده ای از
دولتمردان سرمایه علیه عده ای دیگر باشند. باید
پیاده نظام این حزب و آن حزب سیاسی سرمایه داران
باقی بمانند و هیچ گاه دست به کار شکل گیری جنبش
متشكل ومستقل ضدسرمایه داری طبقه خود نشوند.
این وضع و افتادن در چنین دامی تاریخاً به مبارزات
ما و کل طبقه كارگر لطمات سنگینی زده است. بر این
وضع باید نقطه پایان گذاشت. جمعیت کثیری از
دانشجویان از خانواده های کارگری هستند. در دل
شرايط کار و زندگی و استثمار توده های کارگر زندگی
کرده اند و بالیده اند. درد و رنج آنان درد و رنج
طبقه كارگر است. جنبش آنان باید به مثابه بخشی و
حوزه ای از جنبش سراسری این طبقه ابراز وجود کند.
باید شعارها، مطالبات، امیدها و آرزوهای آنان را
فریاد زند. مبارزات جاري آنان باید با مبارزات آن
ها پیوند خورد و یکی شود و انداموار گردد. بحث بر
سر كم بها دادن به حرکت های اعتراضی روزمره درمورد
مسائل خاص دانشجويي نیست. بحث بر سر اين نيست كه
هويت دانشجويي آنان را به مثابه قشري كه درعين حال
مسائل و مشكلات و مطالبات خاص خود را دارد نفي
كنيم. سخن از این نیست که دانشجويان جبهه توفنده
پیکار در محیط درس را رها کنند یا آن را تقلیل
دهند. کاملاً برعکس. این حرکت ها، جنب و جوش ها،
خیزش ها و شورش ها باید هر چه گسترده تر و پرعظمت
تر و پرمحتواتر شود. سخن و پیام اساسی این است که
جنبش دانشجویان بايد در سطحي كلان مطالبات پایه ای
طبقه کارگر را پرچم جدال خود کند. باید ستیز علیه
قدرت سیاسی را از سنگر ضدسرمایه داری طبقه کارگر
دنبال كند. هیچ چیز فاجعه بارتر از این نیست که
مبارزات دانشجويي به قدرت گيري اصلاح طلبان خدمت
كند. دانشجويان باید بر هر نوع درهمرفتگی خود با
هر گرایش سرمایه دارانه از هر بخش طبقه سرمایه دار
و دولتمردان سرمایه داری و با هر اسم و رسم و پرچم
و رنگی دست رد بکوبند. باید دانشگاه را به سنگری
از سنگرهای جنبش کارگری تبدیل کنند. این سنگر را
به سنگرهای اعتراض و خیزش کارگران در کارخانه ها و
ساير مراکز کار و تولید متصل سازند. هیچ چیز
زیباتر از اين نيست که کارگران انتظارات و مطالبات
خود را در فریادهای فرزندان دانشجوي خویش در درون
دانشگاه ها بشنوند، مبارزات دانشجويان را جزء
پیوسته ای از مبارزات خود بینند و دانشگاه را
قلمروی از قلمرو پیکار گسترده طبقه خود بدانند.
این اقدام دانشجويان بدون شک به توده های طبقه
كارگر در مراکز کار و تولید امید و قدرت بیشتری
خواهد داد. آنان را در عزم خود برای پیکار علیه
سرمایه و تحمیل مطالباتشان بر سرمایه داران و دولت
آنان مصمم تر خواهد كرد. آنچه طبقه كارگر می خواهد
خواست ها و حقوق مسلم و مفروض هر انسانی در جامعه
است. این امر بسیار ساده و بدیهی را فراموش نکنیم.
دانشجويان بدون طبقه خویش، بدون پیوند اندرونی و
انداموار با جنبش اين طبقه هیچ کاری براي رفع ستم
و بي حقوقي خود نمی توانند بكنند. بدون شنای
ماهرانه و آگاهانه در دریای پرخروش مبارزات
ضدسرمایه داری طبقه كارگر نه تنها هيچ كاري نمي
توانند بكنند بلكه عملاً نردبان قدرت بخش هايی از
دشمنان خود و ابزار تسویه حساب میان دولتمردان
دیروز و امروز نظام سرمایه داری خواهند شد. مبارزه
دانشجویان با دولت باید مبارزه طبقه آنان علیه این
دولت و علیه کل مناسبات اقتصادی و اجتماعی مسلطی
باشد که توسط این دولت و رقبای طبقاتی اش نمایندگی
می شود. انقلاب سال 57 را به ياد آوریم. سرنوشت آن
انقلاب ازجمله عبرت آموزترین درس هايی است که باید
و می توان از تاریخ آموخت. موقعیت ضعیف جنبش
کارگری در آن زمان، فقدان سازمانیابی سراسری
شورايی و ضد کارمزدی توده های کارگر، عدم آمادگی و
تدارک و تجهیز کارگران برای تشکیل صف مستقل
ضدسرمایه داری خود، توهم فاجعه بار طبقه کارگر به
یکی از بخش های طبقه سرمايه دار سبب شد که انقلاب
در همان نطفه اش به شکستی فاحش دچار شود. بيش از
30 سال از آن تاریخ می گذرد و در تمام لحظه هاي
این 30 سال امواج سهمگين بي حقوقي و سركوب و كشتار
و فقر و گرسنگی و بیکاری و سیه روزی بر سر و روی
ما كوبيده شده است. فاجعه تاریخی بس هولناکی است
اگر یک بار دیگر به استقبال چنین وضع و چنین شکستی
بشتابیم. اصلاح طلبان در تحمیل شکست انقلاب 57 بر
ما و در تحمیل تمامی مصائب این 30 سال بر ما به
اندازه جناح مسلط قدرت سیاسی كنوني سهیم بوده اند
و سهيم اند. دانشجويان بايد هر نوع ترفند آنان
برای سوار شدن بر موج مبارزات روزمان را خنثی
كنند. بايد دست در دست توده های طبقه خود بگذارند،
دانشگاه را محل فریاد مطالبات طبقه كارگر سازند،
با سازمانیابی شورايی سراسری ضدسرمایه داری آنان
حول منشور مطالبات پایه ای طبقه کارگر همراه شوند
و در پیشبرد و توسعه و تحکیم این سازمانیابی هر چه
از دستشان ساخته است انجام دهند. فاصله میان
دانشگاه و مراکز کار و تولید را از میان بردارند.
همه جا به مثابه کارگران مطالبات طبقه خود را
فریاد زنند، به مثابه کارگران متشکل شوند، به
مثابه کارگران علیه سرمایه پیکار کنند، به مثابه
کارگران برای كسب قدرت سياسي تلاش کنند، به مثابه
کارگران خود را برای محو کارمزدی و استقرار سازمان
سراسری شورايی دخالت کل آحاد جامعه در برنامه ریزی
کار و تولید اجتماعی آماده سازند. دانشجویان طبقه
کارگر در این گذر نقش بسیار سنگینی برعهده دارند.
فردا دیر است. همین امروز بايد آغاز کنند.
كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري
9 مهر 1388
www.hamaahangi.com
khbitkzs@gmail.com
|