سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر بحث آزاد ادبیات سوسیالیستی تماس با ما

 

گزارشی از کار کودکان زباله گرد

کودکی من در لا به لای زباله ها صرف جستجوی لقمه ای نان شد

اگر فقط 10 دقیقه در کنار یک خیایان منتظر بمانی حداقل 30 کودک زباله گرد به دفعات مکرر به مخازن زباله ها سر می زنند. این کودکان نه دستکش دارند، نه دهان بند، نه هیچ لباس کاری بر تن دارند. همه آن ها در معرض ابتلا به هپاتیت و ایدز هستند و بسیاری از آن ها چه بسا هم اکنون به این بیماری ها مبتلا شده باشند. کودکی با چشمان عسلی آنچنان دود زده و تیره به نظر می رسد که فکر می کنی همیشه در ذغالدونی بوده است. شلوارش حداقل 3 سایز برای او بزرگ است و پیراهن دراز وی تا سر زانو پائین آمده است. اسمش اصغر است. او در روز لحظه به لحظه به همه انبارهای زباله خیابان سر می زند. هر بار که به زباله ها نزدیک می شود دنیای آرزوی خود را در فضا نجوا و گاهی فریاد می کند. آرزویش این است که پلاستیکی یا آلومینیومی پیدا کند. هر چه سنگین تر باشد بهتر است. سنگینی آشغال ها شانه و جسم و روح او را می فرساید اما امید ریالی بیشتر و یک لقمه نان احتمالی برای خودش و مادرش و برادران و خواهرانش را در دل وی می کارد! تمام زندگی او این است. کودکی اش این سان می گذرد. دنیای او دنیای غرق شدن در زباله ها، تنفس بوی زباله، استنشاق گازهای سمی زباله دان ها، برای یافتن بهای یک نان خالی، آن هم با میلیون ها اگر و اما و هول و هراس و وحشت است. او به این شکل زندگی محکوم شده است. نظام سرمایه داری، دولت سرمایه داری، مذهب سرمایه داری، قانون و اخلاق و عرف و آئین و مرام سرمایه او را به این شکل زندگی محکوم کرده است.

فریدون کودک دیگری است که همان کار اصغر را در محدوده خیابان انقلاب و کوچه پس کوچه های این ناحیه انجام می دهد. او نیز یکی دیگر از همین محکومان، نفرین شدگان و داغ لعنت خوردگان جهنم سرمایه است. شهرداری هر چند گاه یک بار جوی های آب کنار خیابان های این منطقه را برای کشتن موش ها طعمه گذاری می کند و جنازه انبوه موش ها در میان همان زباله هایی دفن می شود که فریدون تمامی روزها و همه عمرش را در زیر و رو کردن آن ها برای یافتن شیئی قابل فروش صرف می کند. او هم دستکش ندارد و در پاسخ این سئوال که چرا لااقل یک جفت دستکش نمی خری بسیار ساده پاسخ می دهد: « می دانی که چند کیلو پلاستیک و ضایعات باید بفروشم تا پول یک دستکش شود. قیمت دستکش حداقل 1500 تومان است..» فریدون به مدرسه نمی رود. هر صبح را با جمع آوری زباله شروع می کند و شب ها را نیز با کوله بار سنگین زباله به صبح می رساند. 

جمعیت کودکانی که کار روزانه آن ها زباله گردی است بیش از حد است. در میان آن ها شمار زیادی کودک خردسال وجود دارد که قد آن ها بسیار کوتاه است، آن قدر کوتاه که وقتی سرهای خود را در جستجوی یافتن آشغال به درون زباله ها فرو می برند پاهایشان بالاجبار در هوا معلق می ماند. خاکروبه ها و زباله هایی که اینان با همه بدن به درون آن غرق می شوند پر از سوزن، سرنگ، خون، کاندوم و تمامی مواد مهلک و بیماری زا است. ایدز و هپاتیت از رایج ترین امراضی است که حیات این کودکان را تهدید می کند. همه این کودکان صیدهای سر براه و طعمه های بسیار لذیذ و مهیایی برای باندهای اختاپوسی فروش مواد مخدر هستند. سرمایه داران سفاک و جلادی که سرمایه های خویش را در خرید و فروش مواد مخدر انباشت می کنند، از باندهای خصوصی گرفته تا نوع دولتی و نظامی آن شکار این کودکان و تبدیل آن ها به کارگر فروش هروئین و حشیش و تریاک را مائده آسمانی می بینند. بی بهاترین نیروی کار روی زمین، در سودآورترین حوزه های سرمایه گذاری، تبدیل کودکان خردسال و شکوفه های ناشکفته انسانی به هیزم کثیف ترین کوره های سودسازی، کاری که هر سرمایه داری، به ویژه در جهنم سرمایه داری ایران، برای آن سر و دست می شکند.

کار کودکان پدیده ای چنان شنیع، بشرستیزانه و ظالمانه است که حتی نظام بشرکش سرمایه داری در بسیاری جاها زیر فشار موج مبارزات کارگران دنیا مجبور شده است به ممنوعیت آن تن دهد. در دوزخ وحشت و دهشت سرمایه داری ایران نه فقط کار کودکان ممنوع نیست بلکه زباله گردی، کار در سیاه چال های مرگ آور سودسازی سرمایه، در آتش کوره های آجرپزی، در تنورهای مرگ شیشه بری ها، در عمق زیرزمین های بدون هیچ نور و هوا و نمور قالی بافی ها، در هر کجا که چنگال مرگ گلوی نیروی کار را فشار می دهد، آری در همه این جور جاها اجبار کار کودکان حکمفرماست. سرمایه، کار در همه این سلاخ خانه ها را برای کودکان اجباری کرده است. کودکی که توسط سرمایه به کویر گرسنگی و محرومیت از درس و مدرسه و دکتر و دارو و خانه و لباس و همه چیز پرتاب شده است مجبور است که کار کند و سرمایه داران نه فقط از کودکان کار می کشند، نه فقط آنان را به سفاکانه ترین شکل استثمار می کنند بلکه  فقط نوع کارهای بالا را لایق کودکان می دانند.

منبع:  ایلنا 

24 آبان 88

به نقل از سایت کمیتۀ هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری