سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر بحث آزاد ادبیات سوسیالیستی تماس با ما

 

                                                     گزارشی از تهران

 اينجا حكومت نظامي است بدون اينكه نامي از آن برده شود. براي اينكه تظاهرات نكنيم و دسته‌هاي ميليوني مردم به هم نپيوندند در تمام مراكز درگيري سر هر كوچه و خيايان انبوه نظامي‌هاي باتوم به دست و مجهز به سپر و كلاهخود ايستاد‌ه‌اند. تمام كوچه‌هاي منتهي به انقلاب آزادي و اميرآباد پر از گارد ضد شورش است. خيايان ما كه يكي از مراكز عمده تظاهرات بود تحت محافظت شديد پليس است. از ساعت 3بعدازظهر سر هر كوچه ده تا پانزده نفر از گاردي‌ها ايستاده بودند. شهر ديشب قبل از ساعت ده خلوت بود. پرنده پر نمي‌زد. من بشدت نگران بودم كه در تاريكي شب به خانه‌ها و مردم محل ما كه در چند روز گذشته يكصدا عليه ديكتاتوري شعار مي‌دادند يورش برند. سر ساعت 10 مردم محل ما شروع به شعار دادن كردند. درست زير بيخ پليس. من شجاعت اين مردم را مي‌ستايم. خيايان‌ها خلوت است اما دارند بذر كينه را در سينه‌ها مي‌كارند. مرگ آن دختر جوان كه در خيابان تير به قلبش خورد و در نت پخش شده تيري است به قلب همه ما. همه غصه داريم. جوان‌ها كاري بي‌نظير كرده اند. همان جوانهايي كه ما مسن‌ترها به خاطر مو و لباس يا طرز برخورد سخيف‌شان در گذشته احترامي برايشان قائل نبوديم. اينان شير زنان و شيرمردان جامعه ما هستند. كاش بوديد و شجاعت زنان ما را مي‌ديديد. باور نكردني است. رژيم سي سال تمام بذر نفرت را در دل خواهران ما كاشت و اكنون بي‌اعتنايي به مرگ را در چشمان آنان مي‌بيند. متاسفانه مثل هر جنبش اجتماعي دهه‌هاي اخير جنبش‌هاي خود انگيخته ما خوب مي‌دانند چه نمي‌خواهند اما نمي‌دانند چه مي خواهند و آنگاه كه كورمال كورمال چيزي را به عنوان خواست خود تعيين مي‌كنند رهبران مردمي كافي براي تداوم آن نداريم. متاسفانه كاريش الان نمي‌شود كرد.

  22ژوئن 2009