رخدادهای
روز سوئد
هجوم هار
بورژوازی و سکوت هولناک پرولتاریا
ائتلاف نئولببرالی بورژوازی به دنبال
پیروزی در انتخابات ماه سپتامبر نقش مسلط و بلامنازع قدرت را در
ماشین دولتی و در نهادهای برنامه ریزی نظم
تولیدی، سیاسی و اجتماعی سرمایه داری سوئد به دست آورد. نمایندگان 4 حزب
نئولیبرال در نخستین « بودجه کشوری» خود که در فاصله میان
انتخابات تا امروز تهیه و تسلیم پارلمان نموده اند بسیار
صریح اعلام داشته اند که: مالیات متعارف صاحبان سرمایه در قبال
استخدام نیروی کار در سطحی وسیع تنزل می یابد
و در بسیاری موارد به طور کامل حذف می شود. مالیات
بردرآمد به نفع صاحبان ثروت و اقشار مرفه در همان نخستین گام تا رقم 42
میلیارد کرون کاهش می یابد. بیمه
بیکاری به دنبال یک دوره کوتاه چند ماهه از 80% حقوق ایام
کار به 70% و پس از یک سال به طور کامل قطع می گردد. هزینه
عضویت در صندوق های بیمه بیکاری تا 4 برابر
افزایش پیدا می کند. بیمه ایام بیماری
دستخوش کاهش اساسی می گردد و سرمایه داران مجاز می شوند
که در اولین دقایق غیبت کارگر از وی بخواهند تا مدارک
بیماری خود و نظریه پزشک معالج را تسلیم کند. سهم مشارکت
سرمایه داران در پرداخت بیمه ایام بیماری کارگران
حذف می شود. بیمه مراقبت والدین از فرزندان در ایام
بیماری به سرنوشت بیمه بیماری خود کارگران دچار
می شود. مالیات بر مستغلات کاهش می یابد. مالیات بر
دارائی ها دچار تنزل اساسی شده و به تدریج حذف می گردد. بودجه
نظامی دولت در نخستین سال تا 600 میلیون کرون
افزایش می یابد. خصوصی سازی در وسیع
ترین سطح به اجرا در می آید و مراکز دارو و درمان و مؤسسات
آموزشی و رفاهی به سرمایه داران خصوصی فروخته می
شوند. قراردادهای کار هر چه بیشتر به صورت موقت، انفرادی و
محلی منعقد خواهد شد. بخشی از نیروی کار جامعه مجبور خواهد
بود که به صورت نوکر و کلفت در منازل صاحبان سرمایه در قبال نازل ترین
میزان دستمزدها مشغول به کار شوند و......
محتوا و رویکرد سیاست های
اقتصادی ائتلاف نئولیبرالی بسیار صریح و بی
پرده است. امکانات معیشتی و رفاهی طبقه کارگر باید پروسه
زوال خود را با بیشترین شتاب طی کند. سیاست محو
بیمه بیکاری، دارو و درمان و سایر بیمه های
اجتماعی به محروم ساختن توده های کارگر بیکار و بیمار در
شرائط امروز یا آتی محدود نمی شود. جوهر واقعی مسأله
پیامی است که سرمایه خطاب به کل توده فروشنده نیروی
کار در سوئد صادر کرده است و « فردریک راین فلد» مودرات لحظه به لحظه
آن را تکرار می نماید. پیام این است: هیچ
انسانی که موفق به فروش نیروی کار خود نیست از حق
زندگی نیز برخوردار نخواهد بود. این پیام تکمله ای
دارد که بورژوازی با عوامفریبی سرشتی خود آن را استتار
می کند. گسترش بی مرز ارتش عظیم بیکاران پدیده
همیشگی نظام سرمایه داری اینک در هیأت
غولی مرگبار لحظه به لحظه میلیونها کارگر را در چهارگوشه جهان
در کام خود فرو می بلعد. شمار
بیکاران در قاره اروپا و از جمله در سوئد نیز با سرعت تمام رو به
فزونی است. نئولیبرالها به رغم بلاهت طبقاتی و تاریخی
شان به هر حال این را می بینند و هر نوع بود و بقای
بیمه های معیشتی و رفاهی و اجتماعی کارگران
را با توجه به گسترش روزافزون بیکاری خطری جدی برای
کاهش سود سرمایه ها می پندارند. این مسأله ابعادی باز هم
عظیم تر می یابد. هر گاه که متوسط ترکیب آلی
سرمایه اجتماعی سوئد به عنوان یکی از متمرکزترین
قطبهای سرمایه جهانی، موقعیت سوئد در صدور سرمایه و
کالا به همه مناطق دنیا، شدت تأثیرپذیری سرمایه
های این کشور از بحران جاری اقتصادی سایر
بخشهای سرمایه بین المللی و عوامل دیگری از
این قبیل را به موضوع اضافه کنیم. تلاش هار نئولیبرالیسم
برای دفن هر چه گسترده تر بیمه های معیشتی و
رفاهی کارگران سیاست بسیار حسابشده و آگاهانه ای است که
شعاع تأثیر آن مطلقاً به کارگران بیکار و معلول و بیمار محدود
نمی شود بلکه بهای بازتولید کل نیروی کار جامعه
برای سرمایه اجتماعی سوئد را به طور مستقیم آماج
هارترین تهاجمات قرار می دهد. هدف این است که خیل مستمراً
رو به فزون بیکاران و در آینده بسیار نزدیک جمعیت
کثیری از طبقه کارگر سوئد زیر فشار محرومیت از هر گونه
امکانات معیشتی، اجتماعی و رفاهی، برای فروش
نیروی کارشان به فرساینده ترین رقابت ها علیه
همزنجیران خود توسل جویند. این امر به بورژوازی امکان
خواهد داد که بهای نیروی کار را در سطح کل طبقه کارگر با شدت
تمام کاهش دهد. طرح دیرینه حزب مودرات و اکنون کل ائتلاف راست
نئولیبرالی برای جایگزینی سیاست
پناهنده پذیری با واردات نیروی کار زیر نام « سوئد
برای امیدواران»! رویه مکمل همین توطئه بورژوازی
برای تشدید رقابت میان نیروی کار، تنزل هر چه فاحش
تر بهای نیروی کار و تاراج ته مانده های
معیشتی و رفاهی کارگران به نفع حراست از نرخ سود دلخواه
سرمایه ها است. پیشبرد این روند به عنوان یک نیاز
مبرم رقابت سرمایه اجتماعی سوئد در بازار بین المللی و به
ویژه در رابطه با سرمایه های چینی، هندی و
کشورهای مشابه یکی از حساس ترین بخش سیاست
پردازیهای بورژوازی سوئد است.
بخش مهم دیگری از برنامه ائتلاف راست
نئولیبرالی کاهش مالیاتهاست. مالیات ها منبع مالی
تأمین هزینه های آموزش، بهداشت و دارو و درمان، مهد کودکها،
نگهداری از سالمندان و سایر فعالیتهای موسوم به « خدمات
رفاهی»!! است. کاهش مالیاتها یعنی آغاز پروسه زوال آنچه
تا کنون زیر نام « رفاه» در جامعه سوئد وجود داشته است. نئولیبرالها
این بخش از برنامه خود را با خصوصی سازی بیمارستانها،
مدارس، مراکز مراقبت از سالمندان، مهدکودکها و مؤسسات دیگر تکمیل
می کنند. طرح کاستن از مالیاتها اسم رمزی است برای نابود
کردن امکاناتی که روزی روزگاری طبقه کارگر سوئد به یمن
وحشت بورژوازی اروپا از تکرار انقلابات کارگری قاره، توانست بر
سرمایه داران تحمیل نماید. کاهش مالیاتها هیچ
دیناری به درآمد هیچ کارگری اضافه نخواهد نمود. چند
کرونی که از این بایت نصیب این یا آن کارگر
شود همزمان و شاید بسیار زودتر از طریق افزایش خیره
کننده هزینه های عضویت او در صندوق بیمه
بیکاری با فزونی بهای بنزین و مانند اینها به
صورت مضاعف از کف وی خارج می گردد. کاهش مالیات ها صرفاً توطئه
ای برای تخصیص مالیات های پرداختی توده
های کارگر به افزایش سود سرمایه ها به جای اختصاص آن به
رفاه عمومی خود کارگران است. واضح تر بگوئیم، سوسیال
دموکراسی سوئد حداقل 30% دستمزد کارگران سوئد را به صورت مالیات از
آنها می گرفت و در قبال آن تسهیلاتی در زمینه های
آموزش و بهداشت و درمان و مراقبت از پیران در اختیار آنان قرار
می داد. ائتلاف راست نئولیبرالی در طرحهای کنونی
خود عظیم ترین بخش این 30% را یک راست به اقلام سود
سرمایه های اضافه می نماید.
سومین بخش مهم سیاستها و طرحهای
ائتلاف نئولیبرالی که بر پایه دو بخش بالا به اجرا در می
اید کاهش بسیار فاحش هزینه های سرمایه گذاری
و از این طریق کمک به سیر صعودی نرخ اضافه ارزش ها و
جلوگیری از تنزل نرخ سودها است. نئولیبرالها تمامی اقلام
ناشی از تاراج سطح معیشت و رفاه کارگران را به این هدف
یعنی تنزل هر چه بیشتر هزینه های انباشت
سرمایه اختصاص می دهند. تقلیل بسیار تعیین
کننده مالیات موسوم به هزینه استخدام نیروی کار از 40% به
صفر در بخشی از قلمروها و به سطح نصف در برخی قلمروهای
دیگر، حذف مالیات بر دارائی و پاره ای
تغییرات دیگر همگی در جهت حصول این مقصود
طراحی گردیده اند. در یک کلام ائتلاف نئولیبرالی
دست به کار عظیم ترین لشکرکشی ها و تمرکز قوا برای سازمان
دهی بازتقسیم مجدد کار اضافی و لازم در سطح جامعه به زیان
طبقه کارگر و به سود سرمایه اجتماعی است. پیروزی
بورژوازی در این مصاف معنایش این است که توده های
فروشنده نیروی کار باید بسیار وحشتناک تر از حال استثمار
شوند. باید نیروی کار خویش را به بهائی بسیار
نازل تر از زمان حاضر بفروشند، باید سایه سیاه گرسنگی و
فقر و بی بهداشتی و بی درمانی را از هر سوی بر سر
خود سنگین بینند. باید به سطح معیشتی عمیقاً
پائین تر از امروز رضایت دهند و بالاخره باید افزایش
منحنی سود سرمایه ها را با سقوط هر چه سهمناک تر خود از ابتدائی
ترین امکانات زیستی، رفاهی و اجتماعی تضمین
نمایند. یک سؤال بسیار اساسی در اینجا این
است که پیروزی نئولیبرالها در مقطع زمانی موجود از بطن
کدامین فرایند و از درون کدام پروسه تحولات سیاسی و
اجتماعی حاصل شده است؟ ائتلاف راست پیش از این نیز هر چند
محدود اما به هر حال در مقاطعی از تاریخ صد سال اخیر نقش مسلط
را در ماشین دولتی سرمایه احراز کرده بود. در فاصله 1976 تا
امروز این چهارمین بار است که آنان رقبای درون طبقاتی
سوسیال دموکرات خویش را از میدان به در می کنند اما آنان
در هیچ کدام از این دوره ها با همه تهاجمات تاتاریستی شان
قادر به طرح و پیشبرد سیاست های بالا نشدند. عزم جزم
اینان به اجرای این طرحها در شرائط روز، محصول وقوع
فرایندی است که شناخت آن برای طبقه کارگر سوئد از حداکثر
اهمیت برخوردار است.
قرن بیستم شاهد توسعه
امپریالیستی سرمایه داری، شکست و افول انقلابات
کارگری در اروپای غربی، شکست انقلاب کارگری اکتبر،
استیلای سرمایه داری دولتی در نیمی از
دنیا زیر اسم جعلی« کمونیسم»!! عروج ناسیونال چپ در
سه قاره آسیا، افریقا و امریکای لاتین با حمل پرچم
دروغین کارگر و « کمونیسم»!! عروج سوسیال دموکراسی و
رفرمیسم راست اتحادیه ای در اروپای غربی بود. حزب
سوسیال دموکرات در جامعه سوئد با خوشه چینی از کل این
حوادث، دست به کار تحکیم پایه های رفرمیسم راست
اتحادیه ای، قلع و قمع هر جنب و جوش واقعی کمونیستی
و ضد کار مزدی در طبقه کارگر، توسعه هر چه وسیع تر، متمرکزتر و
نیرومندتر انباشت سرمایه، افزایش خیره کننده قدرت رقابت
سرمایه اجتماعی سوئد در بازار جهانی و در این گذر
دستیابی گسترده انحصارات سوئدی به سهم هر چه افزونتر در کل
اضافه ارزش تولید شده توسط طبقه کارگر بین المللی شد. سوسیال
دموکراسی و رفرمیسم راست اتحادیه ای با پیشبرد
این سیاست ها، با اغتنام فرصت از افول انقلابات کارگری و شکست
اکتبر و با اتکاء به نرخ اضافه ارزشهای نجومی سرمایه
اجتماعی سوئد، از یکسوی شعله های سرکش کمونیسم و
جنبش سرمایه ستیز کارگران را خاموش ساختند و از سوی دیگر
به بورژوازی آموختند که تحمل سطح معینی ار معیشت و
امکانات اجتماعی کارگران را در قبال این پیروزی بزرگ و با
هدف حفظ این پیروزی حرمت نگه دارد. طبقه کارگر سوئد در
این میان کمتر از پرولتاریای فرانسه و روس و برخی
جاهای دیگر علیه بورژوازی پیکار کرد اما سهم
وی از حاصل مبارزات کارگران دنیا کاملاً قابل توجه بود.
سوسیال دموکراسی و رفرمیسم راست
اتحادیه ای شعله های کمونیسم و ستیزبا کار
مزدی را در جنبش کارگری سوئد سخت عقب راندند و از این
طریق تاریخی ترین و سترگ ترین نقش را در
ماندگارسازی سرمایه داری ایفاء کردند. این وضع اما
در همین سطح قابل دوام نبود و نمی توانست باشد. بورژوازی در کار
توحش و اعمال جنایت علیه انسان ها به هیچ مرزی بسنده
نمی کند، در غیاب خطر سرکش و بالفعل جنبش ضد سرمایه داری
طبقه کارگر از هیچ شرارتی برای سلاخی، مثله کردن و
خاکسپاری حداقل معیشتی کارگران اباء نمی ورزد.
سوسیال دموکراسی و رفرمیسم اتحادیه ای خطر
این جنبش را از سر سرمایه داران رفع کردند. وقوع این رخداد خاص
جامعه سوئد نیست، تاخت و تاز صد ساله سوسیال دموکراسی،
سوسیالیسم بورژوائی اردوگاهی و غیراردوگاهی و
ناسیونال چپ سه قاره اسیا، افریقا و امریکای
لاتین این وضعیت را به کل طبقه کارگر جهانی تحمیل
کرده است. ائتلاف نئولیبرالی بورژوازی سوئد اینک با
اطمینان خاطر از آنچه رفرمیسم راست اتحادیه ای در
این کشور و رفرمیسم راست و چپ در سطح بین المللی در
اختیار او گذاشته است بسیار درنده و شرور تاراج آخرین بخش های
باقی مانده رفاه اجتماعی توده های فروشنده نیروی
کار را دستور کار خویش ساخته است. رفرمیسم راست اتحادیه
ای در سوئد به آنچنان موهبتی برای بورژوازی تبدیل
شده است که اخیراً ارتجاعی ترین، راست ترین و
بشرستیزترین احزاب این طبقه اعلام داشته اند نقش واقعی
سازمان سراسری کارگران سوئد LO را خود ایفاء
خواهند نمود!! انبوه کارگرانی که شاهد هیچ اعجازی از
سوی اتحادیه ها نیستند
زیر فشار بی افقی ها و انبوه توهماتی که سوسیال دموکراسی
و رفرمیسم اتحادیه ای بر آنها تحمیل نموده است اینک
به طور مستقیم دست به دامن ارتجاعی ترین جریانات
بورژوائی می گردند. در انتخابات اخیر بیش از 20%
اعضای LO
به ائتلاف راست نئولیبرالی و حدود 11% آنها فقط به حزب نومحافظه کار
بورژوازی رأی داده اند. این نکته نیز برای همه
کارگران دنیا و به ویژه رفرمیسم چپ سینه چاک جنبش
اتحادیه ای بسیار شنیدنی خواهد بود که در 2 سال
اخیر بخش قابل توجهی از کارگران سوئد مراسم اول ماه مه را در
معیت منحط ترین و شریرترین حزب بورژوازی سوئد یعنی
حزب دموکرات مسیحی برگزار کرده اند.
چه باید کرد؟
اساسی ترین سؤال این است که در
سینه سای هجوم این طاعون توحش و شرارت چه باید کرد؟ جواب قبل
از هر چیز این است. بورژوازی سوئد می داند چه می
کند و طبقه کارگر هم باید بیاموزد که چه انجام دهد. بورژوازی
پاسخ اساسی به مصالح و منویات ماندگاری سرمایه داری
را بنیاد کار خود قرار داده است. پرولتاریا نیز باید تعرض
به بنیان هستی و ماندگاری این نظام را شالوده اعتراض و
مبارزه خود کند. بورژوازی بقای سرمایه داری را در
سلاخی عظیم بهای نیروی کار کارگران، تحمیل
بیشترین میزان فقر و گرسنگی و محرومیت بر توده
های کارگر و توسعه و تعمیق هر چه فزون تر بیحقوقی
های آنان به نفع افزایش سود سرمایه ها تدارک دیده است.
پرولتاریا باید تضمین قطعی بالاترین سطح
زندگی و رفاه اجتماعی خود را سنگر توفنده پیکار علیه اساس
سرمایه داری سازد. بورژوازی از کل شرائطی که
رفرمیسم راست اتحادیه ای در طول یک قرن تمام به صورت
خاموش ساختن آتش مبارزه طبقاتی و ضد سرمایه داری طبقه کارگر در
اختیار وی قرار داده است برای ماندگارسازی سرمایه
داری سود می جوید. پرولتاریا باید حریم
سیاه رفرمیسم راست اتحادیه ای را به سوی
سازمانیابی شورائی ضد کار مزدی و برای محو
سرمایه داری پشت سر بگذارد. اینها خطوط کلی اموری
است که امروز به صورت وظائف عاجل در پیش روی پرولتاریای
سوئد قرار دارد.
متشکل شدن شورائی علیه همه اشکال تعرض
سرمایه به سطح زندگی و رفاه اجتماعی مان و گسترش پیکار
علیه اساس موجودیت سرمایه داری تنها چاره کار است. باید
بتوانیم به صورت یک طبقه در مقابل سرمایه داری متحد
شویم، اتحاد و تشکل باید ابزار اعمال قدرت وسیع طبقه مان
علیه سرمایه داری و علیه همه اشکال تسلط این نظام
بر شرائط کار و زندگی ما باشد. جنبش اتحادیه ای نه ظرف مبارزه
علیه سرمایه که بالعکس زنجیری برای قفل کردن دست و
پای ما به قبول تسلط سرمایه داری و تسلیم شدن در مقابل
قوانین و قراردادها و مصوبات بردگی مزدی است. طبقه ما در
غیاب یک جنبش نیرومند شورائی سرمایه ستیز
طبقه ای مفلوک و فاقد قدرت است. باید در کارخانه، در فروشگا، در مدرسه
و بیمارستان و در کلیه مراکز کار و تولید اجتماعی دست به
کار بر پائی شوراهای ضد سرمایه داری شویم. باید با قدرت شوراهای سراسری
خود گلوگاه واقعی حیات نظام سرمایه داری یعنی
پروسه ارزش افزائی سرمایه ها را با سختی تمام فشار دهیم.
چرخ کار و تولید را در کل جامعه از حرکت فرو اندازیم. یک روز
اعتصاب سراسری از شمال تا جنوب برای پرتاب ائتلاف راست
نئولیبرالی و طومار تعرضات وی به زباله دان تاریخ
کفایت می دهد، اما این کار به طور قطع معضل اساسی طبقه
کارگر را حل نمی کند. این نه فقط ائتلاف راست نئولیبرالی که
کل سرمایه است که باید به دست جنبش شورائی سراسری ضد
سرمایه داری و سوسیالیستی کارگران آماج حمله قرار
گیرد و نابود گردد. متحد شدن کار دشواری نیست. تشکیل
شوراهای کارگری در کلیه مراکز کار و تولید در سراسر جامعه
کاری ممکن و مقدور است. اینکه چه باید بکنیم نیز روشن
است. باید پروسه حیات سرمایه یعنی روند تولید
اضافه ارزش و سود را آماج تهاجمات رادیکال طبقاتی قرار دهیم،
باید سازمانیابی شورائی را هر چه نیرومندتر گسترش
دهیم و قوام بخشیم. باید قدرت عظیم طبقاتی خود را
از درون این شوراها وارد صحنه مصاف کنیم، همه این کارها ممکن
است. اما همه این کارها در گرو آن است که برپائی جامعه ای
نوین را مقدور بدانیم، همه این کارها نیازمند آگاهی
و اشراف روشن طبقاتی به این حقیقت است که می توان نظام
بردگی مزدی را از صفحه روزگار محو ساخت و به جای آن برنامه
ریزی سوسیالیستی و شورائی کار و تولید
اجتماعی توسط آحاد شهروندان را مستقر ساخت. این کار به طور قطع مقدور است. باید
برای تحقق آن دست به کار شد. ناصر
پایدار اکتبر 2006