سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر بحث آزاد ادبیات سوسیالیستی تماس با ما

 

حداقلِ دستمزد کارگران، ماهی 600 هزار تومان !

کارگران !

روش شورای عالی کار جمهوری اسلامی برای تعيين حداقلِ دستمزد به اين صورت است که شاخص قيمت کالاها و خدمات سال جاری را با سال گذشته مقايسه و درصد افزايش اين قيمت ها را محاسبه می­کند و سپس تمام يا سهمی از اين افزايش را به عنوان افزايش حداقلِ دستمزد کارگران در سال آينده اعلام می­کند. مثلاً بانک مرکزی يا مرکز آمار جمهوری اسلامی اعلام می­کند که نسبت به سال گذشته قيمت خوراکی­ها و آشاميدنی­ها 18 درصد، کالاهای غيرخوراکی و خدمات 15 درصد، پوشاک و کفش 9 درصد، مسکن، آب، برق، گاز و ساير سوخت­ها 20 درصد، لوازم خانگی و تعمير و نگهداری آن­ها 10 درصد، بهداشت و درمان 10 درصد، حمل و نقل 11 درصد، آموزش 5 درصد و کالاها و خدمات متفرقه 12 درصد افزايش يافته است. به اين ترتيب، شورای عالی کار با محاسبه اين درصدها متوسط افزايش قيمت کل کالاها و خدمات را به دست می­آورد که مثلاً می شود 15 درصد. بنابراين، حداکثر 15 درصد (و شايد هم کمتر از آن) به حداقلِ دستمزد امسال (سال1386) اضافه می­شود. به اين ترتيب، مثلا 183 هزار تومان به 210 هزار تومان افزايش می­يابد. ما در اينجا از اين واقعيت می گذريم که حداقلِ واقعی دستمزد بسيار کمتر از اين مبلغ است، به طوری که حتی خودِ شورای عالی کار اعتراف کرده است که 70% کارگران شاغل در ماه بين 50 تا 100 هزار تومان مزد می گيرند. ما فرض می کنيم حداقلِ دستمزد در سال 86 واقعا 183 هزار تومان بوده و اين مبلغ اکنون قرار است برای سال 87 مثلا به 210 هزار تومان افزايش يابد. همه کارگرانی که در سال های اخير مشمول اين گونه افزايش دستمزد بوده اند خوب می­دانند که اين­ افزايش نه تنها هيچ دردی از دردهای آنان را دوا نکرده بلکه، با وجود اين افزايش دستمزد، آن ها سال به سال فقيرتر شده­اند. معنای اين واقعيت عريان آن است که اين­گونه افزايش دستمزد برمبنای قيمت های رسمی توان رقابت با افزايش واقعی قيمت کالاها و خدمات را نداشته و ندارد. همان طور که همه به تجربه روزمره دريافته ايم، قيمت های واقعی بسيار بيشتر از قيمت های رسمی و دولتی است. در اين مورد کافی است که به قيمت و اجاره بهای مسکن، بهای گوشت و لبنيات و نرخ حمل و نقل شهری اشاره کنيم. به اين ترتيب، به قول معروف، در حالی که افزايش قيمت کالاها و خدمات با سرعت هواپيما حرکت می­کند، افزايش دستمزدهای ما مثل درشکه جلو می­رود و اصلاً نمی­تواند به آن برسد.

  برخی افراد و گروه­هايی که در زمينه مسائل کارگری فعاليت می­کنند و خود را پيشرو و نماينده کارگران می­دانند چاره اين مسئله را افزايش دستمزد به ميزان نرخ واقعی تورم می­دانند. يعنی می­گويند افزايش قيمت کالاها و خدمات، آن­گونه که دولت محاسبه می­کند، افزايش واقعی نيست. به عبارت ديگر، به نظر اين افراد و گروه­ها، افزايش قيمت کالاها و خدمات در واقعيت بمراتب بيش از آن است که دولت می­گويد. اين نظر البته به جای خود درست است و در اين ترديدی نيست که آمار دولت افزايش واقعی قيمت کالاها و خدمات را بيان نمی­کند. اما فرض کنيم که ما توانستيم افزايش واقعی قيمت­ها و نرخ واقعی تورم را هم محاسبه کنيم. آيا راه جلوگيری از فقر بيش از پيش ما افزايش دستمزد به نسبت نرخ واقعی تورم است؟ البته همين که بگوييم دستمزد ما بايد به نسبت نرخ واقعی تورم افزايش يابد بدين معنی است که می­خواهيم زندگی ما دست بالا در همان سطحی که هست باقی بماند و فقيرتر از آنچه هستيم نشويم. اما ببينيم که تحقق اين خواست در واقعيت به چه صورت درمی­آيد.

     سرمايه­دار نيروی کار کارگر را می­خرد و در عوض به کارگر مزد می­دهد. بنابراين، دستمزد همان قيمت نيروی کار است. دراينجا نيز، مثل هر معامله ديگر، خريدار می­کوشد کالای مورد معامله يعنی نيروی کار را هرچه ارزان­تر بخرد و فروشنده يعنی کارگر نيز سعی می­کند کالای خود را گران­تر بفروشد. اين­که کدام يک از طرفين اين معامله موفق می­شود که کفه ترازو را به سود خود سنگين­تر کند بستگی به قدرت آن طرف دارد، و روشن است که در جامعه سرمايه­داری قدرت از آنِ سرمايه­داران است، زيرا آنان وسايل توليد و پول و قدرت سياسی و همه چيز ديگر را در اختيار دارند. با اين همه، در شرايطی که اين قدرت تضعيف می شود يا در زمان برخورداری کارگران از درجه­ای از اتحاد و تشکل، ممکن است کارگران بتوانند سرمايه­داران را مجبور کنند که نيروی کارشان را به قيمت واقعی آن-که همان بهای بازتوليد نيروی کار است- بخرند. اما هم به دليل  بی­ثباتی شرايط تضعيف قدرت سرمايه­داری و هم به علت سازشکاری تشکل­هايی که تاکنون وجود داشته­اند، طبقه سرمايه­دار و دولتِ آن دوباره موضع قدرت خود را به دست آورده و به ويژه با استفاده از بيکاری کارگران موفق شده­اند قيمت نيروی کار را کاهش دهند و آن را بسيار کمتر از قيمت واقعی­اش بخرند. اين، قانون سرمايه است، اعم از اين که متعلق به بخش خصوصی باشد يا دولت . سرمايه­دار نيروی کار کارگر را برای آن می­خرد که ارزشی بيش از آنچه که صرفش کرده از آن بيرون بکشد. هدف سرمايه­دار از خريدن نيروی کار اين است که با در آوردن گوشت و خون کارگر به قالب سود، سرمايه خويش را بيش از پيش فربه سازد. تضمين حداکثر سود و فربه شدن دم افزون سرمايه ايجاب می­کند که بهای نيروی کار کارگر هرچه کمتر و کمتر باشد. بنابراين، هرچند تحميل افزايش دستمزد به نسبت نرخ واقعی تورم ـ حتی به صورت موقت ـ يک پيروزی برای کارگران است، اما اين واقعيت بی چون و چرا را به هيچ­وجه منتفی نمی­کند که تا زمانی که خريد و فروش نيروی کار وجود دارد، فقر و فلاکت روزافزون طبقه کارگر نيز وجود دارد.

     پس، چاره چيست؟ چه کار بايد بکنيم؟ چگونه می­توان از طريق مسئله افزايش دستمزد آن عامل اساسی که کارگران را به خاک سياه نشانده است، يعنی خريد و فروش نيروی کار را هدف قرار داد و آن را دست کم تضعيف کرد؟ کارگران خود معمولاً با سخنان درستی چون «ثروت جامعه را ما توليد می­کنيم، اما خود از آن بی­بهره­ايم» مناسبات سرمايه­داری و کارِ مزدی را به نقد می­کشند. برای تعيين حداقلِ دستمزد، کافی است که کارگران همين سخنان معمولی خود را مبنا قرار دهند. آنگاه خواه ناخواه از خود خواهند پرسيد که: چرا نبايد سهمی از ثروتی که خود توليدکرده­ايم به ما بازگردانده شود؟ چرا در ازای ثروت عظيمی که توليد کرده­ايم فقط آن مقدار کالا و خدماتی که برای بازتوليد نيروی کار ما در پايين ترين سطح لازم است به ما داده می­شود؟ چرا نبايد خواهان آن شويم که حداقلِ دستمزد ما از محل توليد و کار عظيمی که برای جامعه انجام داده­ايم تعيين شود؟

     بگذاريد اين مسئله را با يک واقعيت آماری توضيح دهيم و ببينم در صورتی که به مسئله افزايش دستمزد از اين زاويه نگاه کنيم حداقلِ دستمزد کارگران چقدر می­شود. براساس آماری که صندوق بين­المللی پول در سال 2005 (1384) منتشر کرده، درآمد ناخالص سرانة هر ايرانی 7980 دلار است. يعنی اگر تمام توليد و کاری که در سال 1384 در ايران انجام گرفته (که در اصطلاح علم اقتصاد به آن «محصول ناخالص داخلی» می­گويند) بين جمعيت ايران در اين سال تقسيم کنيم، به هر ايرانی 7980 دلار می­رسد. با آن­که طبق اعلام رسمی بانک مرکزی جمهوری اسلامی محصول ناخالص داخلی در سال 85 نسبت به سال 84، 2/6 درصد رشد کرده و محصول سال 86 نيز قاعدتاً بايد بيشتر از سال 85 باشد (هرچند جمعيت نيز بيشتر شده) اما ما برای سال 86 نيز همين رقم 7980 دلار را به کار می­بريم و فرض می­کنيم در سال 86 نيز درآمد ناخالص سرانه هر ايرانی 7980 دلار است. اين رقم را اگر در قيمت واقعی دلار در ايران (که بيش از 900 تومان است) ضرب کنيم، رقمی بيش از 7 ميليون تومان به دست می­آيد، که ما برای سهولت محاسبه آن را همان 7 ميليون می­گيريم. (لازم به توضيح است که دولت در اين گونه محاسبات قيمت دلار را بسيار کمتر از قيمت واقعی آن حساب می کند. اما ما هيچ دليلی برای اين کار نمی بينيم و بر اين باوريم که قيمت واقعی دلار در ايران همان است که در بازار اين کشور خود را نشان می دهد). يعنی اگر توليد و کار انجام شده در سال 1386 را بين جمعيت ايران در اين سال (که کمی بيش از 70 ميليون است اما ما برای سهولت کار آن را همان 70 ميليون می­گيريم) تقسيم کنيم، به هر ايرانی در اين سال مبلغ 7 ميليون تومان می­رسد. به عبارت ديگر، کل محصول ناخالص داخلی ايران در سال 1386، مبلغ 490 هزار ميليارد تومان (490.000.000.000.000) است. بديهی است که بخشی از درآمد ناخالص سرانه هزينه کارها و خدماتی می­شود که از طريق دولت انجام می­گيرد. ما فرض می­کنيم که 40 درصد اين درآمد صرف کارهايی شود که دولت برای گردش امور خود به آن­ها نياز دارد و برای بقا و تداوم مناسبات سرمايه داری موجود بايد آن­ها را انجام دهد، کارهايی مثل بازتوليد وسايل توليد، توسعه اقتصادی، اجتماعی، سياسی و فرهنگی، پژوهش علمی، گسترش قلمروهای جديد توليد و کار، آموزش، تأمين اجتماعی، بيمه بيکاری، پرداخت مابه التفاوت حداقل دستمزد با سطوح بالاتر دستمزد،ساختن جاده، پل، بيمارستان، مدرسه و دانشگاه و نظاير آن­ها که طبعا همه در چهارچوب نيازهای سرمايه و انباشت و گسترش آن صورت می گيرد. (البته دولت علاوه بر عرصه های بالا سهم مهمی{چيزی حدود 35 تا40 درصد}از بودجه سالانه را صرف توليد و يا خريد اسلحه و تانک و توپ و موشک و ديگر نيازهای جنگی و نظامی و همچنين امور مربوط به سرکوب مبارزات کارگران، که در بودجه معمولا از آن به عنوان"حفظ نظم و امنيت داخلی" ياد می شود،  می کند. اين حق بديهی و مسلم کارگران است که در گام اول مبارزه  ضدسرمايه داری خود از دولت بخواهند که ثروت توليد شده توسط آنان را به جای هزينه کردن برای سرکوب کارگران و جنگ های خانمان سوزی که هيچ نفعی به حال کارگران ندارند به افزايش دستمزد کارگران اختصاص دهد. از همين رو است که ما به جای اختصاص حداکثر ارزش محصول ناخالص داخلی به بودجه سالانه- کاری که دولت انجام می دهد- رقم 40 درصد را مناسب  دانسته ايم). پس از کسر اين 40 درصد، رقمی که باقی می­ماند 294 هزار ميليارد تومان است که بايد صرف حداقل معيشت شهروندان شود. اگر اين رقم را بر جمعيت تقسيم کنيم، رقم 4 ميليون و دويست هزار تومان به دست می­آيد. يعنی پس از کسر تمام هزينه­های اجتماعی جامعه و دولت، سهم هر ايرانی از محصول ناخالص داخلی در سال 86، مبلغ 4 ميليون و دويست هزار تومان است. جمعيت هر خانوار ايرانی، 2/4 نفر است که ما باز هم برای سهولت آن را 4 نفر می­گيريم. به عبارت ديگر، سهم هر خانوار ايرانی از توليد و کار انجام گرفته در سال 86، شانزده ميليون و هشت­صد هزار تومان است. اگر اين رقم را بر 12 ماه تقسيم کنيم، سهم ماهانه هر خانوار به دست می­آيد که يک ميليون و چهارصد هزار تومان است. با فرض اين­که از 4 نفر عضو خانواده، فقط دو نفر شاغل (يا آماده داشتنِ شغل) هستند و دو نفر ديگر زير 18 سال­اند و با توجه به اين­که افراد زير 18 سال نبايد کار کنند و در عين حال صرف­نظر از مخارجی که از سوی پدر و مادر آنان تأمين می­شود برای رفع نيازهای شخصی خود به مبلغ حداقلی نياز دارند، برای هرکدام از فرزندان زير 18 سال مبلغ صد هزار تومان از رقم يک ميليون و چهارصد هزار تومان کسر می­کنيم. يعنی دولت موظف است به هر ايرانیِ زير 18 سال ماهی صد هزار تومان بپردازد. آنچه باقی     می­ماند مبلغ يک ميليون و دويست هزار تومان است که بايد به پدر و مادر خانواده تعلق گيرد. به نظر ما، صرف نظر از اين که پدر و مادر خانواده از نظر شغلی در چه وضعيتی هستند، اين مبلغ بايد به نسبت مساوی بين آن ها تقسيم شود. پدر و مادرِ خانواده يا هردو شاغل اند (از نظر ما کار خانگی نيز شغل محسوب می شود و دولت بايد در ازای آن مزد بپردازد)که در اين صورت مبلغ يک ميليون و دويست هزار تومان بايد به صورت دو دستمزد 600 هزار تومانی به آنان تعلق گيرد. يا هردو بيکارِ آماده کارند که در اين صورت اين مبلغ بايد به صورت بيمه بيکاری به طور مساوی بين آن ها تقسيم شود. و يا سرانجام يکی شاغل و ديگری بيکارِ آماده کار است که در اين حالت نيز بايد به فرد شاغل 600 هزار تومان به عنوان حداقلِ دستمزد و به فرد بيکارِ آماده کار 600 هزار تومان به عنوان بيمه بيکاری تعلق گيرد. در هر صورت، يک نکته مسلم است و آن اين است که دستمزد يعنی قيمت نيروی کار نبايد از ماهی 600 هزار تومان کمتر باشد. به عبارت ديگر، در صورتی که حداقلِ دستمزد ماهانه کارگران را به نسبت ثروتی تعيين کنيم که طبقه کارگر توليدکرده­است، اين حداقل برای هر کارگر شاغل بالای 18 سال بايد 600 هزار تومان باشد.

کارگران !

با شنيدن يا خواندن اين رقم، نخستين پرسشی که ممکن است به ذهن بسياری از کارگران  برسد اين است که آيا  مطالبه چنين مبلغی ممکن و عملی است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد بگوييم که، به نظر ما، ممکن بودن و عملی بودن افزايش دستمزد بستگی چندانی به مبلغ اين افزايش ندارد. اگر به تجربه خودِ کارگران رجوع کنيم خواهيم ديد که در موارد بسياری با وجود دادنِ هزينه های زياد حتی مطالبات ناچيز و اندک کارگران نيز عملی نشده است. مثال زنده ای که در اين مورد می توان آورد مبارزه سنديکای کارگران شرکت واحد است. اين سنديکا در اين تصور بود که اگر سطح مطالبات کارگران را محدود تر کند و خواست های کارگران را به قالب قوانين نظام حاکم درآورد، امکان تحقق اين مطالبات بيشتر است. حال آن که دولت نه تنها به سطح پايين اين مطالبات و قانون گرايی سنديکا کمترين وقعی نگذاشت بلکه با شدت کم نظيری اعتصاب کارگران شرکت واحد را سرکوب و فعالان سنديکا را محاکمه و زندانی کرد. اين واقعيت يک بار ديگر نشان داد که آن عامل اصلی که مطالبات کارگران را به مطالباتی ممکن و عملی تبديل می کند نه سطح پايين اين مطالبات بلکه نيروی متحد و متشکل کارگران عليه سرمايه است. و درست در همين جااست که ضرورت مبارزه کارگران برای ايجاد   تشکل ضدسرمايه داری و سراسری طبقه کارگر ايران مطرح می شود. تحميل مبلغ 600 هزار تومان به عنوان حداقلِ دستمزد به نظام سرمايه داری حاکم تنها با قدرت متحد و متشکل کارگران عليه سرمايه امکان پذير است.

کارگران !

خلاصه آنچه در بالا آمد اين است که در مسئله تعيين حداقلِ دستمزد يا در واقع افزايش دستمزد در درون جامعه دو رويکرد و برخورد کاملاً متفاوت وجود دارد. يک رويکرد دنيای سرمايه­داری و تعيين سهم کارگر از ثروت جامعه براساس کالاها و خدمات مورد نياز برای بازتوليد نيروی کار او را به رسميت می­شناسد و کاری به ثروتی که کارگران توليد کرده­اند و سرمايه­داران به ناحق آن را غصب کرده­اند، ندارد. حداکثر حرف اين رويکرد آن است که سرمايه­دار نيروی کار کارگر را به قيمت واقعی آن بخرد. اما رويکرد ديگر به خود اين اجازه و جسارت را می­دهد که در توزيع ثروتی که کارگران توليدکرده­اند دخالت کند و افزايش دستمزد را از محل اين ثروت مطالبه کند. ما طرفدار رويکرد دوم هستيم و شما کارگران را به مبارزه برای مطالبه 600 هزار تومان به عنوان حداقلِ دستمزد ماهانه برای سال 1387 فرا می­خوانيم.

کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)

بهمن 1386

www.hamaahangi.com

hamaahangi@gmail.com