سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر بحث آزاد ادبیات سوسیالیستی تماس با ما

 

سخنی با کارگران ایران و جهان پیرامون:

دو پیش نویس اساسنامه در کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

کشمکش دو رویکرد متفاوت با دو دورنمای عمیقاً متضاد در درون « کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» موضوعی کاملاً واقعی و جدی است.  هیچ کارگر آگاهی نمی تواند و نباید نسبت به محتوای این کشاکش و سرنوشت آن هیچ بی تفاوتی نشان دهد. هر کارگر آگاه و پیشروی باید موضع و جایگاه خود را نسبت به این کشمکش مشخص کند. مبارزه جاری درون کمیته هماهنگی در تاریخ جنبش کارگری جهانی ریشه ای بسیار عمیق و دیرپا دارد. آنچه هم اکنون در کمیته هماهنگی می گذرد فقط نوک کوه یخی است که بدنه آن در اعماق جنبش کارگری جهان نهفته است. این    صف بندی عمری به قدمت عمر جنبش کارگری در جهان دارد. ارجاع این مبارزه و این صف بندی به اختلافات فیمابین این و آن فعال کارگری بسیار بی معنی و بیش از حد ساده لوحانه است. شمار چند هزار نفری کارگرانی که چند سال پیش در زیر برق سرنیزه و تیغ جلادان دولت اسلامی بورژوازی فراخوان تلاش برای ایجاد تشکل ضد سرمایه داری و سراسری توده های طبقه خود را امضاء کردند، امروز باید با حداکثر دقت سیاسی و بیشترین بصیرت طبقاتی، محتوای جدال جاری این دو رویکرد را کندوکاو نمایند و نسبت به تمامی چند و چون آن حساسیت نشان دهند. بینیم که ماجرا به طور واقعی از چه قرار است و طرفین مشاجره چه می گویند؟

تأسیس کمیته هماهنگی رخداد کاملاً نوینی در تاریخ جنبش کارگری ایران بود. در اینجا بحث مطلقاً بر سر مجرد متشکل شدن، یا اینکه کارگران هم باید تشکلی داشته باشند، " چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است" و نوع این حرفها نبود. تشکلهای کارگری سراسری در دنیا بسیار فراوانند که کارشان سوای فروش جنبش کارگری به سرمایه داران هیچ چیز دیگر نیست. تاریخ قرن بیستم در همان حال پر از احزابی است که هر کلام خود را با نام « کمونیسم» آغاز و با اسم کارگر به پایان رسانده اند، اما تار و پود تمامی رویکردها، سیاست ها و راهبردهایشان بیش از حد ضد کارگر و      ضد کمونیسم طبقه کارگر بوده است. کمیته هماهنگی تا آنجا که به فعالین ضد سرمایه داری و برای محو بردگی مزدی در درون جنبش کارگری ایران بر می گشت سنگ بنای لازم بستر سازی برای نوع ماهیتاً متفاوتی از سازمانیابی جنبش کارگری توسط خود فعالین اندرونی این جنبش و در افتراق عمیق و بنیادی با همه تشکلهای نوع بالا بود.

کمیته هماهنگی به وجود می آمد تا مبارزات گسترده و جاری توده های وسیع طبقه کارگر ایران را علیه استثمار و ستم و جنایات سرمایه داری سازمان دهد، همین مبارزات را بر بستر پیکار با اساس بردگی مزدی تقویت نماید  و هر گام از گام پیش آگاهتر و نیرومندتر سازد، تمامی بخش های جنبش کارگری را در جدال علیه کار مزدی به هم پیوند زند، همه اشکال اعتراض همه بخش های طبقه کارگر را به میدان واقعی کارزار ضد سرمایه داری و برای نابودی کار مزدوری سمت دهد و بالاخره در راستای انجام این کارها  راه را برای جنگ نهائی طبقه کارگر علیه سرمایه داری، سرنگونی دولت بورژوازی و استقرار سازمان شورائی سراسری برنامه ریزی کار و تولید اجتماعی توسط همه آحاد انسان ها هموار سازد.

معضل اساسی کمیته هماهنگی این بود که برای هر گام موفقیت خود باید به طور همزمان با ساز و کار بسیار اندک در دو جبهه موازی با سهمگین ترین نیروها و موانع موجود به پیکار برخیزد. دولت بورژوازی در یک سو و رفرمیسم راست و چپ در سوی دیگر، و این نیروها در درون و بیرون جنبش کارگری و حتی در درون خود کمیته هماهنگی بسان دو لبه تیز یک قیچی برای پاره کردن هر بند از تلاش فعالین راستین ضد سرمایه داری به هر اقدامی دست  می زدند. پیروزی رویکردی که می خواست جنبش کارگری ایران را از زیر آوارهای سهمگین رفرمیسم راست و چپ قرن بیستمی بیرون کشد و در بستر شفاف ضد سرمایه داری در مقابل دولت هار بورژوازی به صف نماید به طور قطع کاری بسیار عظیم و دشوار بود. تناقضات کنونی درون کمیته نقطه عطفی در تداوم طبیعی همین معضل واقعی است و مشاجرات جاری فیمابین را  تنها از طریق رجوع به محتوای معین رویکردهای متضاد و پیشینه های وجود آنها در جنبش کارگری جهانی است که می توان به درستی تعمق کرد و پیرامون آنها سخن گفت.

مخالفان رویکرد ضد سرمایه داری در درون کمیته هماهنگی گذشته بسیار تیره اما بسیار مشخصی دارند. ارزیابی جنبش جاری و خودانگیخته طبقه کارگر به عنوان یک جنبش تریدیونیونی و بورژوائی که بنیاد کارش بر سازش و اجماع میان کارگران و صاحبان سرمایه استوار است!!! نسخه پیچی سندیکالیستی برای این جنبش و اینکه توده های وسیع کارگر برای بهبود شرائط کار و معیشت خود با سرمایه داران شور و مشورت و چانه زنی و بگو مگو کنند. فتوای تشکیل حزب نخبگان جنبش های غیرکارگری برای قبول رسالت رهائی فرجامین طبقه کارگر زیر نام سراسر دروغین و بی اساس « حزب طبقه کارگر»!! یا هر اسم و رسم دیگر، ایمان راسخ به ضرورت تبعیت اولی از اراده و اجتهاد و فرمان جنگ و صلح دومی، به قدرت رساندن دومی توسط اولی، استقرار سرمایه داری دولتی نوع اردوگاهی یا در بهترین حالت شکل دموکراتیک آن!! جاودانه سازی رابطه خرید و فروش نیروی کار از طریق بسته بندیهای نوین آن با مارک های مختلف و به هر نوعی که بتوان آن را بر توده های طبقه کارگر تحمیل کرد و مسائل دیگری از همین سنخ و همین دست، سر تا پای حرفهای این جماعت را تعیین می کند. مخالفان رویکرد ضد سرمایه داری هیچ پدیده جدیدی نیستند. 80 سال آخر قرن بیستم در سراسر جهان و همه سالهای حیات سوسیال دموکراسی، سوسیالیسم اردوگاهی یا انواع دیگر سوسیالیسم بورژوائی  و اتحادیه های کارگری سرمایه سالار دنیا آیینه تمام نمای حرف و عمل و اندیشه و سیاست و کارکرد و رویکرد اینان است.

سخن فعالین رویکرد ضد سرمایه داری نیز بسیار شفاف است : جنبش کارگری در نهاد خود ضد سرمایه داری است. این جنبش باید توسط فعالان اندرونی آگاه ضد سرمایه داری و سوسیالیست خود متحد و متشکل شود. در کلیه       عرصه های حیات اجتماعی علیه استثمار و ستم و بی حقوقی های ناشی از موجودیت مناسبات کار مزدوری مبارزه کند. از درون همین مبارزه آگاه تر و آگاه تر شود، نقد ریشه ای سرمایه داری را سلاح پیکار خود سازد، در بطن جدال طبقاتی علیه سرمایه با دولت بورژوازی وارد مصاف شود. در همه این میادین  خود را نیرومندتر و نیرومندتر گرداند، قوای طبقاتی خود را هر چه گسترده تر به میدان کشد. تشکل ضد سرمایه داری خویش را آهنین و آهنین تر سازد. به چند و چون بدیل سوسیالیستی درمقابل عینیت ارتجاعی و ضد بشری موجود آگاه شود. افق نابودی سرمایه داری و استقرار سازمان شورائی و سراسری برنامه ریزی کار و تولید را در پیش پای خود باز گشاید، اصل تبعیت توده های کارگر از حزب نخبگان جنبش های دیگر یا هر نوع حزب بافی ماوراء و بالای سر خویش را از بیخ و بن به سینه دیوار کوبد و به مدد همه این کارها خود را برای جنگ آخر علیه تمامیت نظام بردگی مزدی آماده کند.

مشاجره دو اساسنامه جدال میان این دو رویکرد است . یک سؤال بسیار اساسی در اینجا آن است که چرا و چه شد که این دو رویکرد با این همه  افتراق و تعارض در لحظه نخست بسیار صمیمانه و مشفقانه دست در دست هم گذاشتند؟ آیا این کار یک سازش آگاهانه و عامدانه بوده است؟ آیا در آغاز راه وجود نداشته است؟ آیا وجود داشته و خود را استتار می کرده است؟ اینها پرسش هائی است که طبیعتاً برای هر کارگری مطرح می گردد و حق این است که فعالان هر دو رویکرد به این پرسش ها پاسخ گویند. گرفتن جواب همه اینها طبیعی ترین حق چند هزار کارگری است که پای فراخوان تشکیل کمیته هماهنگی را امضاء کردند.

من بسان خیلی های دیگر در هیچ کجای سیر واقعی این حوادث قرار نداشته ام. اما بعنوان انسانی با بیشترین حساسیت به سرنوشت هر فعل و انفعال درون جنبش کارگری بین المللی، به میزان توان خودم رویدادهای درون جنبش کارگری ایران را دنبال کرده ام و آنچه در اینجا می نویسم محصول حساسیت ها و پیگیری هائی است که در این زمینه داشته ام.

فراخوان تشکیل کمیته هماهنگی در اواخرماه آوریل سال 2005 میلادی صادر گردیده است اما تاریخ واقعی صدور این فراخوان را باید روز اول ماه مه سال 2003 دانست. در این روز بود که محسن حکیمی در جریان برگزاری مراسم اول ماه این سال در کرج ضمن ایراد سخنرانی، با طرح انتقادات معین نسبت به رفرمیسم راست سندیکالیستی  و نگاه رایچ رفرمیسم چپ به مسأله تحزب کمونیستی طبقه کارگر ضرورت ایجاد تشکل سراسری ضد سرمایه داری کارگران را به میان کشید. گفته های حکیمی در آن روز و به ویژه پس از انتشار در سایت های اینترنتی به سرعت برق در افکار عمومی فعالین کارگری چرخید. واکنش ها بسیار متفاوت و در بیشتر موارد عمیقاً محافظه کارانه، فرصت طلبانه، مرددانه و آمیخته با هزاران محاسبه کاسبکارانه بود. پیداست که آنچه حکیمی طرح می کرد، حرف دل توده کارگر بود. هر کارگری که از حداقل آگاهی برخوردار باشد در جستجوی ساختن تشکلی است که از درون آن قدرت متحد طبقاتی ضد سرمایه داری خود را به میدان کشد، با توسل به این قدرت جمعی مطالبات روز خود را بر سرمایه داران و دولت آنها تحمیل نماید و در همین راستا خود را برای مبارزه مؤثرتر با سرمایه داری و سرانجام نابودی سرمایه داری آماده کند. تا اینجا جای بحثی نیست. واکنش های سخت فرصت طلبانه، ریاکارانه و محافظه کارانه از جوانب دیگر بود. بازتاب مثبت و رادیکال سخن حکیمی در افکار عمومی کارگران به هر درجه از وسعت یا محدودیت، برای رفرمیسم راست و برای بسیاری از گروههای متعلق به طیف رفرمیسم چپ به طور واقعی یک فاجعه بود. هیچ کدام از این دو طیف که بعدها در ستیز با جنبش ضد سرمایه داری، حداقل به صورت نامکتوب اختلافات خود را حل و فصل کردند، قادر به تحمل طرح پیشنهادی تشکل سراسری ضد سرمایه داری نبودند. طیف نخست از ناخن پا تا موی سر سندیکالیست بود و رابطه خود با گفتگوی ضد سرمایه داری را رابطه جن و بسم الله می دانست. طیف دوم نیز هر کلام علیه تحزب فرقه ای و هر سخن پیرامون امکان متشکل شدن توده های کارگر علیه سرمایه داری و برای محو کار مزدی را تیر خلاصی به تمامی موجودیت سیاسی خود می دید. این هر دو طیف اما در مقابل بحث سازمانیابی         ضد سرمایه داری جنبش کارگری از بیشترین مشترکات هم برخوردار بودند. به هر حال هر دو طرفدار سندیکاسازی برای کارگران بودند. هر دو طبقه کارگر را لایق متشکل شدن علیه بردگی مزدی نمی دانستند، هر دو تاریخاً و در سطح بین المللی با هم در داد و ستد و معاملات وسیع طبقاتی بوده اند و .....

طیف نخست فوری واکنش نشان داد. توده ای ها پیشاپیش  و پرچمدار بودند و به دنبال آنها دار و دسته سندیکالیست یدالله خسروشاهی و دیگران شروع به داد و قال کردند. نوشتند و گفتند و به هر شکلی که می توانستند برای جلوگیری از گذاشته شدن سنگی بر روی سنگ در راستای سازمانیابی طبقاتی توده های کارگر کوشیدند. طیف دوم اما به شیوه ای دیگر و بسیار پیچیده تر عمل کرد. بالاخره سالها تجارب کار فرقه ای متشکل این حداقل منفعت را برای آدمها دارد که بهتر از امثال خسروشاهی اهداف سیاسی خود را پیش برند. یک نکته جالب این است که واکنش اجزاء این طیف نیز اشکال مختلفی به خود می گرفت. گروهی زود جنبیدند و از طریق برخی آدمها در اتحاد و یکپارچگی جامع الاطراف با عده ای ناسیونالیست بازاری کمیته پیگیری را پدید آوردند. این کمیته قرار بود نقشه فعالین رادیکال کارگری برای ایجاد تشکل سراسری ضد سرمایه داری را نقش بر آب سازد. عده ای از شجره فروپاشیده همین گروه با باز کردن دنیائی محاسبات مافیائی در حول و حوش کمیته پیگیری شروع به کاسبکاری کردند تا شاید سهم ورثه گروهی خود را دستمایه نفوذ در آن کمیته نمایند و از این طریق برای به شکست کشاندن تلاش فعالین ضد سرمایه داری هم برنامه ریزی کنند. بخش سومی از این طیف که در زمین و آسمان دنبال چند آدم فارسی زبان، از هر جماعت و دار و دسته ای، می گشت تا برای نام "حزب سراسری" خود توجیهی دست و پا کند با اغتنام فرصت مصصم شد تا به هر سیاق کسانی را با فعالین  ضد سرمایه داری و فرایند تلاش آنها برای ایجاد تشکل سراسری ضد سرمایه داری کارگران ایران پیوند بزند. این بخش در گامهای نخست از همه موفق تر بود. اینان به کارگران با صداقتی دسترسی داشتند که در همه عمر به فکر بهبود زندگی و نجات همزنجیران خویش بودند اما در همان حال به راه حلهائی فرقه ای هم سخت توهم داشتند. همپیوندی های قومی و زبانی و مانند اینها زمینه مناسب دسترسی به این آدمها را فراهم می ساخت و به این ترتیب بود که کارگران رادیکال اما سندیکاساز قدیم یک باره و خیلی سریع با گفتگوی ایجاد تشکل سراسری ضد سرمایه داری همراه گردیدند.

فعالین ضد سرمایه داری نه درست بود و نه حق داشتند که در پروسه تلاش برای سازمانیابی ضد سرمایه داری طبقه کارگر از همکاری فعال با این کارگران چشم بپوشند. اولاً اینها خودشان به طور واقعی ضد سرمایه داری بودند. این دیگران و سیره شوم و ناپاک آنان بود که از پاره ای کسر و کاستی های اینان برای پیشبرد مقاصد فرقه ای خود      سوء استفاده می کردند. ثانیاً اینان فعالینی از طبقه کارگر بودند که می خواستند در پروسه سازمانیابی کارگران سهم خود را ایفاء کنند و ثالثاً اینکه اینها همه شرط و شروط رویکرد ضد سرمایه داری را برای بنیان گذاری این ارتباط  پذیرفته بودند.

جنبش کارگری ایران یک دوران پرتلاطم و پر جنب و جوش را از سر می گذارند. مبارزات کارگران مستمراً گسترش می یافت. فشار فقر و فلاکت و بیکاری و گرسنگی سرسام آور بود. واکنش کارگران در مقابل این فشارها به صورتهای گوناگون بروز می کرد. اعتصابات پی در پی، راهبندان ها، مصادره کارخانه ها، تحصن ها، حمله به مراکز دولتی و مانند اینها به طور روزمره در جامعه اتفاق می افتد. شور و شوق کارگران برای متشکل شدن بسیار بیشتر از گذشته خود را به نمایش می نهاد. کمیته پیگیری با رویکرد تماما رفرمیستی خود فقط متوهمین به سندیکالیسم و فرقه بازی و راه حلهای ناسیونالیستی را پیرامون خود گرد آورده بود. نیاز برای صدور فراخوان سازمانیابی ضد سرمایه داری   توده های کارگر به گونه ای برجسته خود را نمایان می ساخت. کمیته هماهنگی در متن این شرائط به وجود آمد و ترکیب هیأت مؤسس و اعضای اولیه آن همین وضعیت را به صورت بارز در خود منعکس می ساخت.

کمیته کار خود را شروع کرد، اما مخالفان جنبش ضد سرمایه داری در خارج از کمیته هم کار خود را از همه سو شروع کردند. همین جا بگویم که نقد دیدگاه ها و رویکردها حق همگان است و هیچ کس را نمی توان از آن محروم کرد. اما آنچه در این مورد روی داد نقد نبود. توطئه بود. اساس کار توطئه گرانه طیف وسیع فرقه ها تصرف کمیته هماهنگی و درغیر این صورت متلاشی ساختن آن بود.  اینکه هر بخش از این جماعت چه کردند داستان بسیار مشروحی است که شنیدن آن برای همه کارگران ضروری است .اما به نظر می رسد که نقل آنها بسیار موحش باشد. من این مسأله را به وقت دیگری موکول می کنم. شاید هم اساساً از طرح آنها صرفنظر کنم . در اینجا همین یک نکته را بگویم که فقط شیخ سعدی و خواجه حافظ شیرازی نمی دانند که ماجرای بهانه گیری های مذبوحانه در مورد این یا آن نکته حرف محسن حکیمی، پاپوش سازی های گسترده علیه او، هجوم برنامه ریزی شده و کاملاً حساب شده جماعتی که تا مغز استخوان در فرهنگ فرقه بازی غرق بودند به کمیته هماهنگی برای تصرف آن از درون، راه انداختن میزگردها در کانالهای تلویزیونی متکی به پول احزاب ناسیونالیستی کرد وابسته به دولت امریکا، شخصیت سازی از اصحاب برای پرده کشیدن بر نقش فعالین واقعی ضد سرمایه داری، تشویق و وادار کردن اینان به عریضه نگاریهای مشمئز کننده به سران اتحادیه های تا مغز استخوان منحل در برنامه ریزی های ضد کارگری سرمایه جهانی، انتشار "به سوی حزب" های جدید از جانب جماعتی که حزب سازی، حزب پاشی و بالانشینی حزبی تنها و تنها شناسنامه سیاسی آنان بود، راه اندازی  "شورای همکاری" بعنوان راه مکمل "به سوی حزب" های تازه و صدها از این قبیل مسائل دیگر که هر کدام      پرونده ای بس مطول و ملال انگیز اما خواندنی دارند، همه و همه در این راستا انجام گرفته اند و حتماً از این به بعد نیز ادامه خواهند یافت.

در این ماجرای مافیائی هولناک همه با هم متحد شدند. تمامی اینها که دیروز در پی انشعاب از هم به خون یکدیگر تشنه بودند، سندیکالیست های دو آتشه، حزبیون چند آتشه، توده ای ها و رنجبرانی ها همه و همه دست به دست هم دادند که به راستی چه کنند؟ که علیه چند فعال ضد سرمایه داری توطئه نمایند، که کارگران علیه سرمایه داری متشکل نشوند، که حزب  و دار و دسته و فرقه قطعاً محکوم به زوال آنها چند صباح بیشتر به عمر خود ادامه دهد. پس حق دارم اگر به  فعالین ضد سرمایه داری درون جنبش کارگری درود بفرستم که همزمان هم در مقابل هارترین دولت بورژوازی و هم در برابر رفرمیسم توطئه گر راست و چپ  مقاومت کرده اند و همچنان سربلند به راه خود ادامه می دهند.

اکنون این دو رویکرد با دو اساسنامه کاملا متفاوت در مقابل هم قرار گرفته اند. البته ظاهراً شماری از اعضا نیز وجود دارند که می گویند "مستقل" از این دو رویکرد هستند. اما بدیهی است که تا زمانی که این "استقلال" خود را در اساسنامه ای متمایز از دو اساسنامه موجود نشان ندهد نمی توان از رویکرد و اساسنامه "مستقل" این تعداد از اعضا سخن گفت. بنابراین تا زمانی که اساسنامه دیگری ارائه نشده، باید صرفا از دو اساسنامه و دو رویکرد سخن گفت و اعضای بینابینی نیز باید موضع خود را نسبت به این دو اساسنامه روشن کنند.

نقطه عزیمت هردو اساسنامه، همان اساسنامه مصوب قبلی است، اما پیداست که هر دو تای آنها از اساسنامه اولیه کمیته فاصله گرفته اند. یکی با این هدف که تلاش، مبارزه و بسترسازی برای "تشکل ضدسرمایه داری و سراسری" را که استراتژی واقعی و شالوده کار کمیته هماهنگی بوده است به کلی و برای همیشه به دور اندازد و آن را با یک استراتژی سراسر سرمایه پسند و رفرمیستی تعویض نماید، اما دیگری مصمم است تا اولاً از استراتژی ضد سرمایه داری کمیته با همه توان خود دفاع نماید و ثانیاً در همین راستا و برای دستیابی کارگران به تشکل ضدسرمایه داری و سراسری، راهکارهای سابق  خود را نقد و اصلاح و تکمیل کند.

تهیه کنندگان این دو پیشنویس همان گونه که بالاتر گفتیم بسان دو رویکرد متضاد، در طول تاریخ جنبش کارگری ایران و جهان و در طول همین چند سال اخیر در درون و بیرون کمیته هماهنگی تفاوت های بنیادی خود را به اندازه کافی در معرض دید کارگران قرار داده اند. با همه اینها حتی متون پیشنهادی اساسنامه ها با وضوح هر چه تمام تر محتوای اختلافات فیمابین را روشن می سازد.

این دو اساسنانه در واقع یکی اساسنامه جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر است و دیگری از ناخن پا تا موی سر سندیکالیستی است و هدف صاحبان آن غرق کردن طبقه کارگر در منجلاب رفرمیسم راست سندیکالیستی و در همان حال آویزان ساختن جنبش کارگری ایران به چوب دار فرقه های ورشکسته در حال انقراض می باشد.

پیش نویس نخست با عنوان « پیش نویس اساسنامه کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» از سازمانیابی         ضد سرمایه داری طبقه کارگر حرف می زند و مصر است که تشکل کارگری باید نه فقط از رژیم سیاسی که از کل نظام سرمایه داری مستقل و علیه این نظام باشد.

پیش نویس دوم با عنوان « پیش نویس اساسنامه پیشنهادی» بالعکس دنیائی جار و جنجال دروغین حول « مستقل بودن» راه می اندازد اما منظورش از استقلال فقط مستقل بودن از دولت و کارفرما است و نه از سرمایه به عنوان یک رابطه اجتماعی. این شکل استقلال دقیقاً همان "استقلال" اتحادیه ای و سندیکالیستی است که در واقعیت امر حتی مستقل بودن آن از دولت و کارفرما هم از بیخ و بن دروغ است. اتحادیه های کارگری مستقل از دولت و کارفرما در سرتاسر جهان سرمایه داری بخشی از سازمان مدنی و نظم سیاسی نظام سرمایه داری هستند. همان ساختار اجتماعی و نظم سیاسی و مدنی که توسط دولت سرمایه داری برنامه ریزی و پاسداری و بر طبقه کارگر تحمیل می گردد. این اتحادیه ها به همان اندازه از دولت های سرمایه داری مستقل هستند!!! که مثلاً پارلمان ضد کارگری سرمایه داران کشورها از دولت مستقل می باشد!!!! این اتحادیه ها به همان اندازه از دولت بورژوازی استقلال دارند که به طور مثال وزارت دادگستری نظام سرمایه داری از پارلمان و دولت بورژوازی مستقل است!!!

پیش نویس اساسنامه « تشکل های مستقل کارگری » در روز روشن زشت ترین دروغها را تحویل کارگران می دهد. بحث استقلال تشکل کارگری بدون اینکه این تشکل از نظام سرمایه داری مستقل و در همه وجوه ضد سرمایه داری باشد یک دروغ و یک عوامفریبی بسیار هولناک است، نوعی دروغ و عوامفریبی که توسط سندیکالیست ها و فرقه های سیاسی موسوم به « احزاب»  چپ جعل شده است. دلیل جعل شدن آن توسط این احزاب هم بسیار روشن است. اینها خودشان را تنها نیروهای لایق قیمومت و نجات کارگران دنیا می دانند. خودشان را در همان حال که هر روز زیر فشار کشمکش های منفعت طلبانه منحط فرقه ای و شخصی و قدرت پرستانه  مثل جگر زلیخا تکه تکه می شوند، تنها و تنها قیم آسمانی و الهی طبقه کارگر می پندارند. اینها تنها انتظاری که از کارگران دارند این است که در یک سندیکا جمع شوند و سندیکای خود را به حزب آنها آویزان سازند. این پیش نویس دقیقاً و طابق النعل به النعل اساسنامه مورد دلخواه این فرقه ها است. یک بدبختی بزرگ این است که در اینجا عده ای فعال کارگری که علی الاصول هیچ نفی از این   فرقه بازیها عاید خودشان و طبقه شان نمی شود زیر فشار توهم به راه حلهای فرقه گرایانه و سرمایه سالارانه، دست به همان کارهائی می زنند که سالهای طولانی توسط فرقه های بی ربط به جنبش کارگری تبلیغ و دنبال شده است. حساب این کارگران به طور قطع از حساب فرقه سالاران و اربابان احزاب جداست اما تاریخ جنبش کارگری دنیا همه جا فریاد می زند که طبقه کارگر به دلیل افتادن در دام این نوع راه حل بافی ها چه شکست های عظیم و سنگینی را تحمل کرده است. این کارگران نفعی در این شکست ها ندارند اما دنباله روی آنها از آنچه به زیان حال و آینده طبقه آنها و تمامی بشریت است نمی تواند برای توده های کارگر قابل اغماض باشد.

چند هزار کارگری که پای فراخوان برپائی تشکل سراسری ضد سرمایه داری طبقه کارگر را امضاء کردند باید به این دو پیش نویس و از آن هم بسیار اساسی تر و مهمتر به دو رویکرد عمیقاً متضادی که در درون کمیته هماهنگی این دو پیش نویس اساسنامه را مطرح می کنند با بیشترین دقت نگاه کنند و همه جوانب کار این دو رویکرد را تعمق نمایند. هیچ بی جهت نیست که نویسندگان پیش نویس اساسنامه دوم یعنی اساسنامه « تشکل های مستقل کارگری» برای برداشتن سردرب ضد سرمایه داری تشکل کارگری جنگ و دعوا به راه می اندازند و در این راستا بدترین بد و بیراه ها را نثار فعالین واقعی ضد سرمایه داری می نمایند. اینان یک سندیکا می خواهند زیرا کارگران را مطلقاً لایق مبارزه           ضد سرمایه داری نمی بیند، زیرا نجات طبقه کارگر را نه کار خود توده های کارگر، بلکه معجزه سکت نشینان     حرفه ای تصور می کنند. اینها می گویند که اگر خود طبقه کارگر تشکل ضد سرمایه داری داشته باشد پس نقش       فرقه نشینان  چه می شود؟ به عقیده اینها کارگران هرگز  نمی توانند لیاقت مبارزه ضد سرمایه داری را کسب کنند، این فقط دانایان و اصحاب دانش برخاسته از میان ثروتمندان هستند که می توانند پرچم رهائی کارگران را به اهتزاز در آورند و کارگران تنها کاری که می توانند بکنند این است که مرید و مقلد این جماعت باشند!!! حرف دل نویسندگان پیش نویس اساسنامه « تشکل های مستقل کارگری» دقیقاً اینها است. این را من نمی گویم، بلکه خود آنها در نوشته هایشان به وضوح بیان کرده اند. کافی است گوشه چشمی به نوشته آدمهائی مثل محمدحسین و بهروز خباز انداخته شود تا تک تک این حرفها بسیار درشت و زمخت جلو چشم هر کارگری قرار بگیرد. هر چند که آنها بدبختانه خودشان نیستند که حرف می زنند، بلکه در پس آینه طوطی صفت به حرف واداشته شده اند.

عکس همه آنچه که گفتیم در مورد پیش نویس اول یعنی « پیش نویس اساسنامه کمیته هماهنگی برای تشکل کارگری» صدق می کند. در اینجا خود کارگرانند که باید علیه استثمار و مظالم و بنیاد موجودیت سرمایه داری متشکل شوند. تشکل آنها علیه سرمایه داری است و به هیچ مرجع و منبع و قدرت و دولت و نظامی وابسته نمی باشد. خود توده های کارگر هستند که خود را در همان مبارزه روزمره شان، علیه سرمایه و نظام سرمایه داری و صاحبان سرمایه سازمان می دهند. خود را آگاه و آگاهتر می سازند و برای نابودی سرمایه داری پیکار می نمایند.

کارگران !

بالاتر گفتم که تشکیل کمیته هماهنگی رخدادی بسیار مهم در تاریخ جنبش کارگری ایران بوده است. تمامی اهمیت این رخداد در این بوده است که خود توده های کارگر همراه با فعالین آگاه اندرونی جنبش جاری آنها علیه سرمایه داری متحد و متشکل گردند. هدف رویکرد مخالف رویکرد ضد سرمایه داری تیشه زدن به ریشه این رویکرد و دعوت کارگران به ایجاد یک تشکل سرمایه پسند باب طبع اربابان احزاب و فرقه ها است. وظیفه مهم  همه ماست که ضمن مبارزره برای متشکل شدن در یک سازمان ضدسرمایه داری و سراسری رشته هر نوع بی تفاوتی در مبارزه درونی کمیته هماهنگی را مقراض کنیم و با همه قدرت برای نقش بر آب کردن نقشه فرقه پرستان و دنباله روان آنها تلاش نمائیم.

دهم دسامبر 2007

حیدر کریم

کارگر بیمارستان و فعال جنبش ضد سرمایه داری