مراد عظیمی
گرايش ضد-سرمايه داری، افق کميته هماهنگی و مخالفان ما
مدتی است که از سوی جمع های گوناگون درون و بيرون
«کميته هماهنگی برای ايجاد تتشکل کارگری»( بعد از اين، «ک
ه» نام برده می شود)، در نام های احزاب کمونيست، اسامی
اين گروه و آن گروه، اين چند نفر يا آن چند نفر حملات قلمی
به گرايش ضد-سرمايه داری درون «ک-ه» جريان دارد. اما،
مشاهده می شود که جای توده ای ها در شکل سياسی- حزب توده و
فدائی اکثريت..- و بخش های کارگری آن، «هيات موسسان صنفی»
و «سنديکای شرکت واحد» در اين يورش ها غايبند. چرا ؟ به دو
دليل:
الف. توده ای ها زيرکانه می فهمند که دشمنان تشکل
ضد-سرمايه کارشان را به خوبی پيش می برند و يورشگران نيازی
به نيروی کمکی آنان ندارند.
ب. برای اينکه هرگونه دخالت جانب دار گرايش توده ای
ها در اين دعوای تاريخ ساز- رهائی طبقه کارگر رسالت
سترک خود طبقه است - ، هم به ضرر خودشان و هم موجب
شکاف در اتحاد اعلام نشده مخالفان گرايش ضد-سرمايه داری
خواهد شد. قريب به يقين، در اين شکی نيست. چرا که، اين ها
به اصطلاح با گرايش توده ای مرز بندی داشته و قرار گرفتن
آشکار گرايش توده ای در کنار منتقدين، اين ها را به واکنش
واداشته، و سکوتشان در مقابل توده ای ها، آن ها را
علنا در کنار توده ای ها قرار خواهد داد. من سعی
خواهم کرد به اختصار دلايل اين اتحاد نامقدس اعلام نشده:
۱- بين تمام جمع های بالا، عليرغم اختلافاتی که
باهمديگر دارند،
۲- پيوند پوشيده اين جمع ها با حزب توده( البته اين
ها علنا از بخش کارگری حزب توده، يعنی «
سنديکای شرکت واحد» پشتيبانی می کنند) را توضيح دهم.
دعوا بر سر چيست؟
ظاهرا بر سر اساسنامه.
من برای رعايت ايجاز به دو نقل قول از درون و بيرون
«ک-ه» کفايت می کنم. آقای بهزاد سهرابی عضو «ک-ه» در
پاراگراف اول نوشته شان می فرمايند:
”اساسنامه ی موجود «ک-ه» که در بردارنده ی استراتژی سازمان
لغو کارمزدی در راستای چگونگی ايجاد تشکل مورد نظرشان بود
اکنون در «ک-ه» به چالش کشيده شده است در اين موقعيت حتی
محسن حکيمی و ساير فعالين گروه لغو کارمزدی ناچار شده اند
که در روياروئی با مخالفت عمومی اکثريت اعضاء گام به گام
عقب نشينی کننذ و از حمايت از اساسنامه ای که برمبانی
ديدگاه های سازمان لغو کارمزدی استوار بود دست بکشند و آن
ها در آخرين مجمع عمومی خود اساسنامه ای را مطرح کردند که
در آن از مواضع سازمان لغو کارمزدی که در اساسنامه قبلی هم
ذکر شده بود تقريبا عبارت ”تشکل ضد-سرمايه داری باقی مانده
است“
من ترجيح دادم يک پاراگراف متين از نوشته آقای
بهزاد سهرابی را انتخاب کنم. هم چنين جدا از نسبت دادن يک
هويت نادرست تحت عنوان ”سازمان لغو کارمزدی“ به گرايش
ضد-سرمايه داری- من در پائين توضيح خواهم داد که آبشخور
چنين سنت هائي از کجا می آيد. خواننده ملاحظه می کنند که
ظاهرا دعوا بر سر اساسنامه است.
آقای بهرام رحمانی- از حزب کمونيست يا کومله- با
ملاحظه اينکه به نسبت جمع های ديگر جاپائی در درون «ک-ه»
دارند، برای بقاء نفوذ شان، در مقاله ای تحت عنوان «کميته
هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری» را تقويت کنيم، نقش
کداخدامنشی يا ريش سفيدی را ايفاء کرده اند. آقای بهرام
رحمانی می فرمايند:
” مسلما مهم ترين چالش های پيشروی جامعه ايران در سال
۲۰۰۸صف بندی جديد طبقاتی جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش
دانشجوئی، جنبش انقلابی مردم کردستان و ديگر جنبش های تحت
ستم برابری طلب سراسر ايران با حکومت اسلامی( بخوان شعار
رژيم آخوندی مجاهدين و نه حکومت سرمايه داری- از من) از
يک سو و شفاف تر شدن مرزبندی های اين جنبش با گرايشات
بورژوائی( جنبش زنان، جنبش دانشجوئی، جنبش انقلابی مردم
کردستان وديگر جنبش های تحت ستم برابری طلب ايران، جنبش
های بورژوائی نيستند!، ازمن) از سوی ديگر است. پيش از
پرداختن به ادامه نقل قول آقای بهرام رحمانی لازم است
تاکيد کنم که، رهنمود بالا کپی دست اول رهنمود حزب توده در
عمق بحران عظيم سرمايه داریو طوفان انقلابی
رژيم شاه، که دخالت دو طبقه اصلی يعنی طبقه کارگر و طبقه
سرمايه دار را می طلبيد، شعار تشکيل جبهه واحد ضد
ديکتاتوری می داد. يا به سخن ديگر، رهنمود آقای بهرام
رحمانی همان شعار اتحاد مستضعفان عليه مستکبران است. وقتی
من می گويم، يک پيوند نامرئی اين ها را به حزب توده وصل می
کند، يک جزء اش همين نگرش هاست. آقای بهرام رحمانی ادامه
داده می فرمايند: مدت هاست که گروه های چند نفره حاشيه ای
و غير مسئول خود شيفته با تز ها و تئوری های عجيب و غريب
شان حرکت مستمری را بر عليه «ک-ه» آغاز کرده اند. بحث بر
سر تغيير اساسنامه در فضائی متشنج نتيجه مثبتی به بار
نخواهد آورد. از اين رو، شايد اگر اعضاء «ک-ه» بحث
اساسنامه و تغيير آن را به يک دوره ديگری موکول کنند اين
فضا را بدون ضايعات پشت سر خواهند گذشت. آقای بهرام رحمانی
برای تائيد تقسيم کار در درون طبقه کارگر، يعنی حزب شان و
تشکل فراگير اقتصادی کارگران- بخوان حول خواست های
اقتصادی- ما را به دو فاکت از مارکس رجوع می دهند:
الف- بند ۲ از مانيفست کمونيست، که می گويد کمونيست ها
اهدافی جدا از پرولتاريا ندارند...به دريافت آقای بهرام
رحمانی، کمونيست ها، يعنی تحصيل کرده ها با سواد سياسی.
تجسم تشکيلاتی اين ها، مثلا حزب کمونيست ايشان است که يک
عده از اين تحصيل کرده ها ساختند. و پرولتاريا، يا کارگران
نماد کارگران فراگير، که پايئن تر از تحصيل کرده ها هستند
و دايره فعاليت اين کارگران ميليونی به فعاليت برای خواست
های اقتصادی محدود می شود. در صورتی که در مانيفست
کمونيسم، منظور مارکس از پرولترها و کمونيست ها تفاوت
آگاهی بين کارگری که آگاهی اش پائين است و کارگری که آگاهی
کمونيستی دارد. مارکس تلاش می کرد که هر تعداد بيشتری از
کارگران آگاهی سوسياليستی کسب کنند(۱).
بنا به برداشت آقای بهرام رحمانی، پيام مانيفست مارکس و
انگلس در خدمت حزب کمونيست يا کومله قرار می گيرد، که دل
مشغولی اش جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجويان، جنبش
انقلابی مردم کردستان و ديگر جنبش های تحت ستم برای سراسر
ايران عليه جمهوری اسلامی است. بايد منصافه پذيرفت
که برای آقای بهرام رحمانی و حزبش ديگر وقتی نمی ماند که
جنبش کارگری را حول لغو کارمزدی عليه طبقه سرمايه دار
سازمان دهی کند!
ب- آقای بهرام رحمانی يک فاکت ديگر نيز از مارکس يادآورمی
شوند:
” متن «گذشته، حال و آينده اتحاديه ها» ترجمه «آقای
کارمران نيری » که در اولين کنگره انجمن بين الملی
کارگران(بين الملل اول)(۲) درسپتامبر ۱۸۸۶ در شهر ژنو
سوئيس برگزار شد به تصويب رسيد. در پايان اين متن مارکس
درباره تشکل های کارگری تاکيد کرده است:
ج- آينده اتحاديه های کارگری:
جدا از اهداف اوليه شان، اتحاديه های کارگری بايد
بياموزند که آگاهانه به عنوان مراکز تشکيلاتی طبقه کارگر
در جهت منافع وسيع تر و آزادی او عمل
کنند(برجستگی و خط زير از من). پايان نقل قول و ترجمه
آقای کامران نيری“.
در رابطه با فاکت اخير آقای بهرام رحمانی بايد به
چند نکته اشاره کرد:
۱- کنگره فوق نه در سال ۱۸۸۶بلکه در سال۱۸۶۶ تشکيل
شد( در حاشيه گفته شود که شايد غير از سهو آقای کامران
نيری، آقای بهرام رحمانی آن چنان درگير مسائل خلق ها
هستند، که ديگر برايشان فرصت تاملی باقی نمی ماند تا متوجه
شوند که مارکس در سال ۱۸۸۳ در گذشت.
۲- گذشته، حال و آينده اتحاديه ها» يکی از« رهنمود
های مارکس به نمايندگان شورای عمومی موقت» در سال
۱۸۶۶بود. مارکس اين رهنمود را برای اعضاء شورای عمومی
نوشت که در اولين جلسات کنگره انجمن بين المل اول شرکت می
کردند، که در ماه سپتامبر۱۸۶۶در ژنو تشکيل شد، و متن مارکس
در کنگره به عنوان گزارش رسمی شورا قرائت گرديد.
۳- ترجمه صحيح فاکت از رهنمود مارکس چنين است: جدا
از مقاصد اوليه شان، اتحاديه ها اکنون بايد بياموزند که
آگاهانه به مانند مراکز سازماندهی طبقه کارگر برای اهداف
وسيع تر رهائی کامل اين طبقه تلاش کنند(۳).
متن انگليسی
Apart from
their original purposes, they must now learn to act
deliberately as organizing centres of the working class
in the broad interest of its complete emancipation.
خواننده ملاحظه می کند که مترجم در روز روشن دست به
يک دزدی ادبی تاريخی- چرا که اين و از آن و ها نيست-
زده و به طرفداری از دو تشکل در درون طبقه کارگر،
يکی تشکل اتحاديه ای تک-پا و دومی تشکل سياسی جدا از بدنه
طبقه کارگر، يا تشکل نخبگان، با آوردن ’حرف و‘ بين دو
کلمه ’وسيعتر‘ و ’رهائی کامل طبقه کارگر‘ گوهر رهنمود
مارکس را کاملا لوث و وارونه کرده ( نبوغ در کاربرد سنت
توده ايسم). رهنمود مارکس، صراحتا خطاب به اتحاديه ها می
گويد فراتر ازچهارچوب فعاليت اقتصادی، به فعاليت سياسی يا
سوسياليستی دست بزنيد. به سخن ديگر اتحاديه ها
به مراکز فعاليت اقتصادی و سياسی
کارگران
دگرگون شوند. اين همان افقی است که گرايش ضد-سرمايه داری
در درون «ک-ه و بيرون از آن برای جا افتادن آن در درون
فعالين کارگری مبارزه می کنند.
برابر با نقل قول های بالا، برای آقای بهرام
رحمانی، يا دقيقتر گفته شود، حزب کمونيست يا کومله نيز
مشاجرات درون «ک-ه» ظاهرا بر سر اساسنامه است.
آيا معضل درون «ک-ه» اساسنامه است؟
تاريخ مبارزات طبقاتی عموما و تاريخ طبقه کارگر
خصوصا مويد اين حقيقت بوده، که مسائل بنيادی و پايه ای در
اشکالی بروز می کنند که ظاهرا قائم به ذات بوده و نه اينکه
اين بروزات معلول تناقضات پايه ای روابط سرمايه داری
باشند. مثال روشنش رجوع به نقد مارکس از اقتصاد سياسی
سرمايه است. مارکس هرج و مرج را نه معلول رقابت، بلکه هر
دو را بروزات تناقضات رابطه بنيادی کار و سرمايه، يا ارزش
خود افزائی سرمايه می بيند.
ظاهرا، مخالفان گرايش ضد-سرمايه داری اختلافات درون
«ک-ه» را به مشکل اساسنامه نسبت می دهند. ولی، مسئله اين
است که اين اساسنامه درست يا نادرست بايد عمل( پراتيک)
شود. پس فورا اين سئوال مطرح می شود که اساسنامه در خدمت
چه کسانی برای چه عملی و برای رسيدن به چه هدفی، يا به
سخن ديگر چه نيروئی بربستر چه تشکلی چه هدفی را عمل يا
پراتيک کند. حالا معلوم می شود که دو طرف بر سر چه مسئله
بنيادی رو بروی هم قرار گرفته اند. در يک طرف، يک گرايش
درون « ک-ه» معتقد است که طبقه کارگر بايد از پائين خود را
برای لغو کارمزدی سازمان دهی کند. مخالفان، اما می گويند
که بايد تشکل طبقه کارگر را دو شقه کرد. در اين تقسيم کار:
الف- سهم کارگران فراگير ميليونی اين است که سرشان
را پائين انداخته، در اتحاديه های تک-پا مشغول چانه زدن(
اصطلاح آقای اسانلو) با سرمايه داران شوند.
ب- بخش دوم اين تقسيم کار، به انتصاب يک عده نخبه
در مرتبت بالا برای رهبری کارگران فراگير ميليونی قائل
است.
به عنوان اداء احترام به يک فعال فکری-عملی طبقه
کارگر جهان، هال درپر(۴)، سئوال رساله اش ’سوسياليسم از
پائين يا سوسياليسم از بالا‘ را می آورم. در اين
«سوسياليسم-از-بالا»، موضوع اين نيست که عده ای تحصيل
کرده، که دستشان را به سياه و سفيد نزده اند، به مثابه
نخبگانی در بالا قرار می گيرند. نی. اين نخبه می تواند
کارگری با دست های پينه بسته باشد که وقتی در مرتبت نخبگان
قرار گيرد، چون نخبه عمل کند. مثال آشنا، دوست عزيزمان
آقای لخ والسا، رئيس جمهور و برقکار سابق کارگاه های کشتی
سازی گدانسک لهستان. و اين را نيز اضافه کنم که بسياری از
فعالين آلوده به سنت توده ايسم، همين حالا حاضرند همين نقش
را برای طبقه کارگر ايران بازی کنند: فعلا، اين ها دارند
مشقشان را می نويسند.
ريشه انحرافات کجاست
ابراز نظرات ضد-سرمايه داری بر پايه يک تشکل
مطالباتی-طبقاتی فراگير کارگری حول فعالين عملی-نظری
کارگران، در پی رويکرد به انترناسيول اول در اواخر دهه
۱۳٧۰شمسی واعلام وجود بعدی فعالينی از اين گرايش، و سپس
تشکيل «ک-ه» با مخالفت هائی روبرو شد. اما، در اين ميان
مخالفين اصلی ما گرايش توده ايسم است. من در ترجمه
«اتحاديه های تک-پا و اعتصاب عمومی کارگران خدمات عمومی
آفريقای جنوبی»(۵) توضيح دادم: اکنون توده ايسم يک گرايش
اجتماعی فراتر از حزب توده را در برمی گيرد. توده ايسم
تجلی:
الف- سازش طبقاتی آشکار با طبقه سرمايه دار
ب- سازش طبقاتی نهان. ظاهرا عده ای با حزب توده
مرزبندی دارند، و مخالف طبقه سرمايه دار و به سوسياليسم و
انقلاب سوسياليستی معتقد است. معهذا، اشتراک و نزديکی اين
ها با توده ايسم، هم در طرزتلقی اين ها از عمل يا پراتيک
بالفعل سوسياليستی و هم در باور به چگونگی فعاليت کارگران
فراگيراست.
پ- برپايه بالا، و در وجه سازمان يابی طبقه کارگر،
توده ايسم فعاليت اقتصادی-طبقاتی کارگران را از هم جدا می
کند. توده ايسم معتقد به دو نوع فعاليت و تشکل در درون
طبقه کارگر است.
ت- علاوه بر نمودهای نظری و سازمانی، توده ايسم
حامل سنت های طبقات دارا، دروغ گوئی( بی هيچ ابائی) حقه
بازی، کلک، تحريف، شايع پردازی، دودوزه بازی، نقاب زنی
سازمانی ووو است. همه اين ها ابزاری در خدمت هدف!
تاسيس حزب توده
در پی حمله متفقين به ايران، ۵۳ نفر معروف، با
توافق استالين، روزولت و چرچيل- اولی نماينده منافع
بوروکراسی ضد کارگر و بالای سرطبقه کارگر روسيه و دو شريک
ديگر به مثابه نمايندگان طبقات سرمايه دار دو کشور آمريکا
و انگلستان- حزب توده( حزب مردم يا حزب خلق) را از بالای
سر کارگران تاسيس کردند. نه اينکه، اين افراد مستقل از
نفوذ و اتوريته متفقين به ميان طبقه کارگر رفته و در درون
کوره اعتراضات و مبارزات کارگری، آن ها را حول مطالبات
اقتصادی-طبقاتی متشکل کنند. اين سنتی شد تا به امروز.
نمونه ها يک صورت دراز را شامل می شود.
بعد از فروپاشی اردوگاه سرمايه داری دولتی، حزب
توده پا به پای ديگر احزاب برادر سابق دگرديسی کرد-سرمايه
داری دولتی اخ شد. ولی سياست توده ايسم نسبت به طبقه کارگر
عوض نشد و همچنان طرفدار تشکلات صنفی يا اتحاديه ای تک-پا
برای کارگران باقی ماند. از نظرتوده ايسم، فعاليت کارگران
حول خواست های اقتصادی-سياسی( سوسياليستی) و ساختن تشکل
فراگير مستقيم کارگران با چنين افقی مجاز نيست. توده ايسم
فعاليت سياسی و طبعا سوسياليستی کارگران را مشابه ميوه
درخت ممنوعه برای آدم می داند. هيات موسسان سنديکاها و
سنديکای شرکت واحد بروز مشخص و آشکار اين نگرش و مهار کردن
کارگران در چنبره تشکل صنفی است.اينها، در ظاهر کاری به
کار تشکل ضد-سرمايه داری «ک-ه» ندارند، و با اتخاذ سياست
سکوت، پيگيرانه دنبال کارشان هستند. از طرف ديگر، نمود يک
وجه از اين مخالفت ها در درون «ک-ه» زير پوشش انتقاد از
تشکل اقتصادی-سوسياليستی کارگران، مطرح می کند که واژه
ضد-سرمايه داری کارگران را فراری می دهد(۶) . يا اينکه
هويت ضد-سرمايه داری در جذب کارگران محدوديت ايجاد می کند!
چند سال پيش، در مصاحبه انترنتی با سايت سوسياليست ها خانم
مريم محسنی در جواب پرسشگر که شما چرا کارگران را دعوت می
کنيد جلو وزارت کار بروند... خانم مريم محسنی فرمودند: آخر
کارگران وزارت کار را می شناسند!
در اساس، اين استدلالات ريشه در همان مخالفت با
فعاليت سياسی يا سوسياليستی کارگران و به تبع آن ساختن
تشکل ’اقتصادی-سوسياليستی‘ کارگران دارد. گفته می شود که
حزب توده در سال های بين ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بالغ بر۷۰۰ تا ۸۰۰
هزار نفر کارگر را در اتحاديه های صنفی متشکل کرد. بلی، آن
ها را در درون ديوار خواست های صنفی محبوس کرد، تا اينها
نه خود با سنت انترناسيونال اول آشنا شوند و نه آگاهی
طبقاتی و لغو کارمزدی را به کارگران فراگير منتقل کنند.
آری به اين دليل است که امروز بی اغراق می توان ميراث
محتوای سنت اتحاديه گری تک-پای حزب توده را در اين کلمات
خلاصه کرد: در يادنامه های گذشته فعالين اتحاديه ای آن
زمان حقيقتا نمی توان کلمه ای از نظرات يا فعاليت های
ضد-سرمايه داری، سوسياليستی و لغو کارمزدی را سراغ گرفت.
در مواردی حتی اين دخالت نکردن در سياست، در سخن بعضی از
فعالين اتحاديه ای آن زمان به نحو بسيار ناخوشايندی، آلوده
نشدن به سياست بيان شده(۷). تو گوئی که دخالت در سياست و
مشخصا سياست سوسياليستی برای کارگران سرطان زاست و قفس
صنفی يا اتحاديه تک-پا آب حيات. بايد اذعان کرد که بسياری
از نسل پيشين فعالين کارگری مستقيم از سنت توده ايسم می
آيند يا غير مستقيم تحت تاثير اين سنت می باشند. اينکه
کميته اعتصاب کارگران نفت در سفر بازرگان و رفسنجانی به
خوزستان پايشان گوسفند قربانی کردند- جدا از اينکه سنت
قربانی کردن گوسفند يک عمل بربريت است- چنين استقبالی
نشانی از فعاليت اين به اصطلاح رهبران کارگران نفت تعليم
يافته در مکتب و سنت توده ايسم بود. يادمان نمی رود که تا
چند سال پيش مطلبی از واژه ضد-سرمايه داری يا لغوکارمزدی
زدن، از طرف اين حاملان سنت توده ايسم، به عنوان عدم درک
شرائط عينی مبارزه طبقاتی، چپ روی و پاشيدن خاک در چشم
کارگران نکوهش می شد: و سياست درست اين بود که آوای کار(
حتی نه صدای کارگر!) منتشر کرد. (تحت تاثير اين سنت های
توده ايسم، بعضی از فعالين کارگری تنها به يک جزء بسيار
بسيار واضح از اشکالات هويتی سنديکای شرکت واحد- به سه
جانبه گری- و آنهم با اکراه اشاره می کنند. و گرنه،
شناسنامه سنديکای شرکت واحد مشابه همان شناسنامه اتحاديه
های اروپا و آمريکا، به مثابه نهاد های سرمايه داری اند. و
همه اين اتحاديه مستقل از دولتند!).
گذشته از نکات بالا، بايد گفت که در انتقاد از«ک-ه»
يک بدفهمی نسبت به معنای واژه های ضد-سرمايه داری و لغو
کارمزدی در ميان فعالين کارگری مشاهده می شود. به عبارت
ديگر، اين ها ايندو مفهوم را يکی می گيرند.
برای دوره مارکس رهائی طبقه کارگر از بردگی مزدی،
همان جنبش ضد-سرمايه داری و يا جنبش لغوکارمزدی بود.
انترناسيونال اول، با بالا بردن پرچم رهائی طبقه کارگر
جهان، اين هدف را عرصه فعاليت نظری-عملی خود قرار داد.
اين که، اصلا طبقه کارگر ايران حول شعار ضد-سرمايه داری
يا لغوکارمزدی در يک تشکل واحد سازمان دهی شود و يا در چه
مرحله ای می توان از شعار ضد-سرمايه داری يا لغوکارمزدی
استقاده کرد، به همان دلائلی که در بالا اشاره کردم، چشمه
اش به تسلط سنت توده ايسم در ميان بخشی ازفعالين کارگری
برگشته و يک بدفهمی را موجد شده. از اين رو، عطف توجه اين
نوشته رو به فعالين کارگری درون جنبش کارگری دارد و نه
سياسيون حرفه ای.
معنای واژه ضد-سرمايه داری چيست؟
اما، ضرورت دارد که پيش تر به مقوله لغو کارمزدی
پرداخت. اين يک فاکت تاريخی غير قابل انکار است که خواست
برابری و سوسياليسم و به معنائی لغو کارمزدی، دراواسط قرن
۱۷، برای اولين بار و در شکل جنينی، در انقلاب دموکراتيک
انگلستان مطرح شد. سپس، جنبش بابوف در سال ۱۷۹۲، در انقلاب
کبير فرانسه معنای دقيق تری از سوسياليسم يا کمونيزم را
فرموله کرد. مارکس، بعد از ورودش به پاريس، درسال ۱۸۴۳، و
شرکت گسترده در محافل کارگران کمونيست يا سوسياليست به
جنبش کمونيزم روی آورد ووو. بدين ترتيب، ايده سوسياليسم يا
کمونيزم، به مثابه آلترناتيو روابط توليد سرمايه داری، در
درون طبقه کارگر تکوين شد.
حال سئوال اين است که فاصله بين اواخر قرن پانزدهم-
شروع سلب مالکيت از دهقانان آزاد و تولد طبقه کارگر- تا
اواسط قرن ۱۷را چگونه می توان نگريست؟
با سلب مالکيت: سرمايه خانه، زمين و هست و نيست
دهقانان را يا تصاحب کرد و يا از بين برد و دهقانان کارگر
شده را آواره شهرها کرد. عده ای در شاق ترين شرائط به
بردگی مزدی کشيده شدند. شمار زيادی سائل شدند. ادوارد ششم
۷۰۰۰۰ نفر از اين نگون بختان را دار زد ووو(۸). خوب، اگر
ملا لغتی را کنار بگذاريم، اين نگون بختان، عاملين خانه
خرابی، شکنجه، کشتار، درد، رنج، آزار، اذيت و توهين را
چگونه ديده و به آنها چه احساسی داشتند؟ حالا قريب به شش
قرن بعد، مدافعان سرمايه ما می گويند، هنوز آن بيچارگان
ضد-سرمايه نبودند. شايد به اين علت که وقتی ادوارد ششم آن
ها را دار می زد، يک به يک فرياد نزدند مرگ بر سرمايه.
آفرين بر اين توده ئی های مستقيم و غير مستقيم. حال به
سراغ ايران سال ۱۳۴۱، انجام اصلاحات ارضی برويم. آن هائی
که در آن سالها در تهران زندگی می کردند و سنشان اجازه می
داد شايد با دهقان کارگر شده بيکار روبرو شده بودند که
سائلی می کرد؛ يا دختران نوجوان دهقانان ديروزی را ديده
بودند که بليط بخت آزمائی می فروختند، و تحت بهانه خريد
بليط بخت آزمائی، اين بخت برگشته ها را فريب داده و از
آنها استفاده جنسی می کردند. اگر شاه، مثل پادشاهان
انگلستان دهقان کارگر شده را دارنزد، گوششان را نبريد و
آنها را پشت گاری نه بست تا شلاق زند، ولی به پشتوانه
ديکتاتوری و اختناق بهترين شرائط مکيدن شيره جان کارگران
را از همان روز اول استخدام دهقان ديروزی تامين کرد. از
همان اول، کارگران بی هيچ تامين شغلی، ايمنی و رفاهی و با
پائين ترين دستمزدها زير يوغ سرمايه بسيچ شدند. اکنون، من
اين سئوال را مطرح می کنم که چرا ساواک چهار چشم مواظب
کارگران بود؟ و در اکثر کارخانه های بزرگ ساواک شعبه داير
کرد. چرا ساواک کاری به کار سرمايه داران نداشت. جوابش
ساده است. سرمايه، برای حفاظت از دشمن- يعنی کارگران-
ساواک را با کمک موساد اسرائيل و « سی، آی، ا »ی آمريکا
سازمان داد. ساواک در خدمت سرمايه بود. کارگران در صف
مقابل سرمايه، در صف استثمار شدن، عرق ريختن و جان کندن
بودند. می بينيم که برخلاف مدافعان سرمايه، از همان روز
اول زايش کارگر و سرمايه، ايندو مقابل هم ايستاده و ضد
همديگرند. چه تعداد از کارگران از همان روز اول سلب
مالکيت، بريده شدن از زندگی طبيعی، از وضعيت شرائط کار و
زيست شان راضی بودند؟ مثل معروف کارگران، لعنت بر اين
زندگی سگی، بيان عينی اعتراض به شرائط کار و زيست کارگری،
يک شعار کاملا ضد-سرمايه داری است. آيا، شرائط کار و زيست
کارگران غير از روابط توليد سرمايه داری است؟ آيا، در سطح
ملموس وعينی مسبب زندگی سگی کارگران مديران سرمايه و
صاحبان سرمايه، به عنوان عاملان مستقيم سرمايه مشاهده نمی
شوند؟ شما می خواهيد بگوئيد که وقتی سرمايه دار کارگر را
بيکار می کند، حقوقش را نمی دهد، مورد توهين و تحقير قرار
می دهد، هيچ احساس کينه در دلش نمی جوشد؟ سخن کوتاه
نارضايتی از شرائط کار و زيست در روابط سرمايه داری، نه
مقوله ای تئوريک، بلکه واقعيت عينی کار وزيست طبقه
کارگر از همان روز اول است. کار و سرمايه دو قطب متضاد
رابطه توليد سرمايه داری را تشکيل می دهند:
(الف) مقوله ضد-سرمايه داری تقدم بر مفهوم
لغوکارمزدی دارد. اولی انعکاس نفی سرمايه و دومی جواب مثبت
به اين نفی سرمايه است. مفهوم اولی می گويد، اين شرائط
لاعلاج، يعنی شرائط سرمايه بد است. و مقوله دوم در تکميل
اولی می گويد، سرمايه به اين علت بد است که سرمايه داری
مبتنی بر رابطه بردگی مزدی است. پس بايد رابطه کارمزدی لغو
شود.
(ب) مقوله ضد-سرمايه داری، از همان بدو پيدايش
طبقه کارگر، بنا به انعکاس عيني شرائط کار و زيست، يک درک
عينی است. برعکس، لغو کارمزدی، يا ارائه بديل روابط سرمايه
داری- برقراری جامعه خود گردان توليد کنندگان نيازهای
اجتماعی- در ادامه اولی و در سطحی بالاتر مستلزم کسب آگاهی
سوسياليستی، بر بستر فعاليت عملی-نظری( پراکسيس) فعالين
کارگری، دارد.
پايه نظری مفهوم ضد-سرمايه داری
مارکس در تحليل استقرار سرمايه به عنوان يک رابطه
اجتماعی در گروندريسه، توضيح می دهد که در چرخش ساده،
’کالا با پول‘، ’پول با کالا‘ و بالاخره ’کالا-پول-کالا‘،
معادل ها يا ارزش های برابر با همديگر معاوضه می شوند. به
نتيجه، هيچ ارزش اضافی توليد نمی شود. اين تنها در مرحله
خاصی از تکامل اجتماعی، يعنی با پيدائی روابط سرمايه داری،
در فرايند توليد سرمايه داری، ’پول- کالای کار يا نيروی
کار- پول‘، يا ’سرمايه اول- کالای کار- سرمايه دوم‘، پول
دوم يا سرمايه دوم از اولی بيشتر می شود. مارکس می گويد:
”به عنوان برده( کارگر در روم باستان)، کارگر ارزش
معامله، يا قيمت دارد( برده خريد وفروش می شد)؛ برده به
عنوان يک کارگر-مزدی آزاد( برده کارمزدی روابط سرمايه
داری)، هيچ ارزشی ندارد؛ بلکه با از دست دادن کار( نيروی
کار) در معامله با سرمايه دار، اين کار يا نيروی کار ارزش
پيدا می کند. اين کارگر نيست که در مقابل سرمايه دار به
عنوان ارزش معامله قرار می گيرد، بلکه اين سرمايه دار است
که در مقابل او قرار می گيرد. بی ارزش يا قيمت
نداشتن کارگر( تاکيد و زير خط، از من) پيش فرض
سرمايه و پيش شرط کارگر آزاد، بطور عام است“(۹).
در سرمايه داری کارگر آزاد است که کار نکند، يا
نيروی کارش را نفروشد. ولی اگر نيروی کارش را نفروشد، يا
کارنکند از گرسنگی خواهد مرد. پس او مجبور است که برای
زنده ماندن نيروی کارش را به سرمايه دار بفروشد. تازه، اگر
سرمايه دار رغبت خريدش را داشته باشد. پس کارگر از همان
لحظه اجبار به فروش نيروی کارش ضد-سرمايه است.
در چرخش سرمايه-کالای کار(نيروی کار) -سرمايه، يا
فرايند توليد سرمايه، هدف سرمايه دار تصاحب بيشترين مقدار
ارزش اضافی است. به عبارت ديگر در تقابل ’کار با سرمايه‘
يا ’کارگر با سرمايه دار‘، در هر لحظه يک تعادل يا توازن
قوا برقرار می شود. وقتی سرمايه دار مقدار ارزش اضافی يا
سودش را بالاترمی برد، يک توازن جديد به نفع سرمايه برقرار
می شود. سرمايه يورش تازه کرده. برعکس، هر درجه يا مقدار
عقب نشينی سرمايه، تعادل جديدی، و اين بار به ضرر سرمايه
ايجاد می شود. در همين سطح، اين يک ضد حمله يا مبارزه
ضد-سرمايه داری است. عقب نشينی بعدی سرمايه، يا کاهش باز
هم بيشتری از تصاحب ارزش اضافی يا سود، اين مبارزه
ضد-سرمايه داری را به همان درجه ارتقاء می دهد. اگر در هر
مقطعی، کارگران از پيشروی متوقف شده و به يک توافق يا سازش
ماندگار با سرمايه برسند؛ مبارزه ضد-سرمايه داری به پايان
خط رسيده و ’کار با سرمايه‘ يا’طبقه کارگر با طبقه سرمايه
دار‘ به آشتی می رسند: يا يک تعادل پايدار به نفع سرمايه
برقرار می شود. از طرف ديگر، اگر کارگران مبارزه برای
خواست های اقتصادی را ارتقاء نداده و تنها در جبهه خواست
های اقتصادی با سرمايه در جنگ و گريز باشند، و آگاهانه
وارد عرصه سياسی نشوند، يک سازش طبقاتی بين طبقه کارگر و
طبقه سرمايه شکل می گيرد. به سخن ديگر، هم مبارزه
ضد-سرمايه داری و هم در سطح عالی تر مبارزه برای لغو
کارمزدی قربانی اين تفاهم طبقاتی بين طبقه کارگر و طبقه
سرمايه دار می گردد. تجربه تاکنونی طبقه کارگر جهانی نشان
می دهد که اتحاديه های کارگری از مقطع ۱۸۶۸، کاملا به سوی
رفرم بورژوائی چرخيدند و به يک پايه ماندگاری روابط سرمايه
داری استحاله يافتند.
مارکس با هدف يک طرفه کردن تعادل بين کار و سرمايه،
به نفع کامل طبقه کارگر، مبارزه اقتصادی-طبقاتی را بستر
اين تحول يا سرنگونی سرمايه می ديد. اين فعاليت عملی-نظری
در شکل سازمان يابی انترناسيونال اول نمايندگی شد. با
هدايت مارکس اين اولين تجربه برای پيوند دادن فعالين
اقتصادی و سياسی با همديگر بود. من در بالا به گوهر کاملا
آشکار رهنمود مارکس- «گذشته، حال و آينده اتحاديه»- اشاره
کردم، که اتحاديه ها را تشويق می کرد که از چهار چوب چانه
زنی های اقتصادی فراتر رفته و حلقه مبارزات سياسی يا
اقتصادی را به دست گيرند. توصيه شورای عمومی به اتحاديه
ها برای مطالعه سرمايه مارکس يک مورد ديگر برای ارتقاء
دانش نظری اتحاديه ها بود. سند ديگر، در رابطه با نقش
اعتصاب است. مارکس می گويد: برای درک ارزش واقعی اعتصابات
و اتحاديه ها نبايد به خود اجازه دهيم که نتايج ناچيز(۱۰)
اقتصادی اعتصابات چشممان را کور کند. بلکه، بيش از هر
چيزی بايد نتايج اخلاقی و سياسی اعتصابات را ارزيابی کرد:
اينجا نيز رهنمود مارکس مشابه رهنمودش در ’گذشته،
حال و آينده اتحاديه ها‘، تاکيد بر جنبه سياسی اعتصابات
است و او آنها را تشويق می کند از محدوده اقتصادی پيشتر
رفته، به کار های نظری و فعاليت سياسی روی آورند . حالا ما
می بينيم که يا رهنمود مارکس به اتحاديه های تک-پا با
توطئه سکوت جواب می گيرد و يا با تحريف گوهر آن- وجه
فعاليت سوسياليستی- می خواهند از «ک-ه» به عنوان منبعی
برای سرباز گيری تشکل خود استفاده کنند. و معلوم است که
ارزش سرباز در ارتش سرمايه داری چقدر است؟
نتيجتا، نبرد طبقه کارگر با سرمايه مبارزه ای است
که در دو جبهه ’اقتصادی-طبقاتی‘ با هم پيش می رود. تقدم
کلمه اقتصادی به طبقاتی، به اين معنا است که اعتراضات
کارگری علی العموم از خواست های اقتصادی شروع شده و بر
بستر اين خواست ها مبارزه ضد-سرمايه داری شفافيت می يابد.
مبانی مارکسی سازمان يابی طبقه کارگر
برای رهائی از بربريت سرمايه:
الف: مارکس می گويد کارگر منفرد با قدرت سرمايه
اجتماعی روبرو می شود. تنها قدرت او در کميت اوست. پس بايد
کارگران متشکل شوند. در اين حرکت برای متشکل شدن، فعالين
کارگری بايد حلقه متشکل کردن مبارزات جاری کارگران را بدست
گيرند. مضاف براين:
الف-۱: کارگران در کارگاه های توليدی و خدماتی کار
کرده و در محلات کارگری زندگی می کنند. بنا براين، اين
محلات نيز عرصه ديگری از مبارزه و سازمان يابی، ولی نه جدا
از تشکل يابی مبارزه ضد-سرمايه داری طبقه کارگر، را شامل
می شوند.
ب- طبقه سرمايه دار بر پايه تقسيم کار اجتماعی در
سطوح گوناگون تشکلات و نهاد های متناسب با خود را بوجود می
آورد( برای نمونه، مانيفست کمونيست به انجمن های بورژائی
حمايت از حيوانات اشاره می کند). اين تقسيم کار، در معنای
عام، از يک طرف بانی تفرقه در وحدت طبقه کارگر و از سوی
ديگر بسان ابزاری برای نفوذ افکار و انديشه های طبقه
سرمايه دار در درون طبقه کارگر عمل می کنند. بنابراين، اين
تشکلات و تاکيد می شود تنوع تشکيلات موافق با سيستم و
تقسيم کار سرمايه داری است. طبقه کارگر نمی تواند با نسخه
برداری از طبقه سرمايه دار، با متشکل شدن در لايه های
گوناگون پيکرش را شقه شقه کند(۱۱). طبقه کارگر نياز به يک
تشکل فراگير مبتنی برمطالبات ’اقتصادی-طبقاتی‘ دارد- و
درعين حال در تمام روند ها و خواست های دموکراتيک
واجتماعی دخالت می کند. در اين تشکل، فعالين
فکری-عملی کارگران در مرکز- نه بالای سر، نه در تشکل
ديگری- مبارزات کارگری قرار گرفته و نفوذ آنان، هم چون
از مرکز دايره، به سمت پيرامون سوی کارگران فراگير نشت
و گسترش می يابد.
پ-وسيله در خدمت هدف يا هدف توجيه گر وسيله يک سنت
توده ايست. طبقه کارگر در مبارزه طولانی اش برای رهائی به
حيله( از جمله نقاب زنی قلمی)، توطئه، دروغ، تحريف،
بزرگنمائی و ويترين سازی متوسل نمی شود. به تاسی از مارکس،
فعالين فکری-عملی کارگران بايد در هر لحظه مظهر کمی،شمارش
و اندازه تشکل خود باشند.
ت- طبقه ای که می خواهد جهانی عاری از بهره کشی، در
شعار از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه نيازش
را ساخته و خودش را به عنوان يک طبقه همراه با ايدئولوژی
منحل کند، بايد فعالين آگاهش اخلاق متناظر با اين افق را
در جميع فعاليت ها، همين امروز، نمايندگی
کنند.
کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری
اکنون می توان با رعايت شاخص های بالا فعاليت
فکری-عملی( پراکسيس) «ک-ه» را بررسی کرد.
فعالين اوليه «ک-ه»، از جمله محسن حکيمی به اعتبار
بالا بردن پرچم گرايش ضد-سرمايه داری بر بستر متشکل کردن
مبارزات کارگری يک بدعت نوين يا برش از سنت توده ايسم را
به طبقه کارگر ارمغان آوردند.
به نظر من طومار جمع کردن، تشکيل شورای همکاری
دادن، کميته بيکاری درست کردن، در پيله معضلات اساسنامه ئی
فرو رفتن عرصه فعاليت و مبارزه کارگری را به جغرافيای
ايران تقليل دادن( به سخن ديگر، فراسوی جغرافيای ايران را
پشت جبهه معروف سنت توده ايسم ديدن) ووو در مقابل، آرام،
صبورانه و با جديت در مبارزت کارگری دخلت کردن، نقطه ضعف
های اصلی اين گرايش بود. ولی با تمام اين ضعف ها، پايبندی
و پايداری اين گرايش در سازمان يابی مستقيم کارگران حول
مطالبات ’اقتصادی-طبقاتی‘ وزنه سنگين تو و سويه مثبت اين
گرايش در درون «ک-ه» بود.
مارکس تعبير جالبی دارد: ”اگر به ترسی که طفل
بيافتد، او راه رفتن ياد نمی گيرد“. به نظر من، اشتباهات
فعالين گرايش ضد-سرمايه داری و رو به جنبش قابل درک است.
اين يک گرايش جديد، همچون تمثيل طفل مارکس بايد زمين بخورد
تا همچون راه ياد گرفتن بچه، اين گرايش نيز در دخالت در
مبارزات کارگران و نشست و برخاست با آن ها مبارزات را پيش
برده و همديگر وسوخت و ساز طبقه را به شناسند.
نگاهی به نظرات منتقدين نشان می دهد که در اساس اين
ها مخالف فعاليت ضد-سرمايه داری، لغوکارمزدی «ک-ه» هستند.
طبيعی بود که سنت توده ايسم، پافشاری گرايش سازمان يابی بی
واسطه طبقه کارگر را بر نخواهد تابيد. چرا که پذيرش افق
جديد، ايده دو تشکيلات را زير سئوال می برد. سنت توده
ايسم، مشابه با داستان ’پاريس و تروا‘ برای تسخير قلعه،
علاوه بر يورش از بيرون( با بهره گيری از سنت مبارزه نظری
توده ايسم)، با فرستادن اسب تروا، يا ابواب جمعی خود به
درون «ک-ه»، حقيقتا درگيری های(عده ئی اختلاف اصلی يا
بازی پشت پرده را نمی بينند) جاری را بوجود آورد.
من در بالا به طومار جمع کنی و تشکيل شورای همکاری
اشاره کردم. ظاهرا، چند هزار نفر بر اساس دخالت در مبارزات
و کمک کردن به فعالين کارگری و بر پايه افق ضد-سرمايه داری
طوماری امضاء کرده بودند. اگر اينها در مبارزات کارگری و
تبليغ و ترويج رويکرد «ک-ه» در بين دوستان، آشنايان، فاميل
و قوم و خويش ووو فعاليت می کردند، محتملا اين چند هزار
نفر هم مبارزات کارگری را در اندازه معينی متشکل می کردند
و هم بلحاظ آگاهی و کمی ارتقاء و افزون می شدند. ولی، گذشت
زمان نشان داد که اين حرکت از يک طرف ويترين بود واز طرف
ديگر اسب تروا. همين استدلال متوجه شورای همکاری است. اگر
«ک-ه» می توانست در مبارزات کارگری جاپائي پيدا کند، به
تله فراخوان «شورا ی همکاری» نمی افتاد. چرا که قصد اين ها
نه متشکل کردن مبارزات کارگری حول پرچم ضد-سرمايه داری،
بلکه هدف شان افزون شدن خودشان بر بستر سنت ها و سبک کار
توده ايسم بود. و گرنه، به اين ها می گفت، شما نيز برويد
و بر بستر ضد-سرمايه داری مبارزات کارگری را متشکل کنيد.
بعضی می گويند سخت است. آری سخت است. ولی بايد کارکرد.
ولی، آنچه رخ داد، اين بود که اسب تروای درون «ک-ه» می
خواست گروه های کوچک به هم آيند، بزرگ شوند و بستر تشکل
اقتصادی و زائده سنت توده ايسم تشکلات سياسی شوند. امروز،
ما اين استراتژی توده ايسم را در بحث های مخالفين گرايش
’ضد-سرمايه داری و رو به جنبش‘ به عيان مشاهده می کنيم.
تا رهائی طبقه کارگر جهان از بربريت سرمايه، اين
طبقه بايد راه دراز و پر فراز و نشيب را افتان و خيزان به
پيمايد. گرايش ضد-سرمايه داری و رو به جنبش بايد با نقد و
درس آموزی از فعاليت تاکنونی صبورانه، با متانت و پيگيرانه
هم در مبارزات کارگری شرکت کرده و هم مبلغ و مروج بهم آمدن
کارگران محلات، از پير و جوان، زن و مرد حول مسائل و خواست
های گوناگون محلات کارگری شود.
توضيحات و منابع
(۱) ’ئوکاريوس،
Eccarius‘
يک شاگرد خياط آلمانی در لندن و جوان با هوشی بود. مارکس،
عليرغم وضع مالی بسيار متزلزلش، از نظر مالی و فکری کمکش
می کرد، وقتی مريض شد در منزلش از او پرستاری کردند. مارکس
برای آموزش فرهنگی و سواد سياسی-سوسياليستی اش وقت زيادی
را صرف کرد.
(۲) انترناسيونال اول. آيا برای فعالين راستين طبقه
کارگر سئوال برانگيز نيست که چرا کارها و تجربه
انترناسيونال اول مورد اقبال واقع نشده ؟
(۳) مجموعه آثار مارکس وانگلس جلد ۲۰، و يا رجوع
کنيد به مقاله سنديکای تک-پا، ضرورت گريزناپدير سرمايه، يا
گريز پذير در مبارزه عليه سرمايه، نگاه ۱۹، مراد عظيمی
(۴) سوسياليسم از بالا و سوسياليسم از پائين، هال
درپر، برگردان مراد عظيمی، نگاه ۲۱
(۵) اتحاديه های تک-پا و اعتصاب عمومی کارگران بخش
خدمات عمومی آفريقای جنوبی، نگاه ۲۱، برگردان مراد عظيمی
(۶) اين هائی که می گويند کارگران از کلمه
ضد-سرمايه داری فرار می کنند، پس چطور شد که چندين هزار
نفر طومار فراخوان تشکل ضد-سرمايه داری را امضاء کردند؟
(۷) آقای پرويز بابائی، انديشه و جامعه شماره ۱۶،
ارديبهشت ۱۳۸۰
(۸) رجوع کنيد به سرمايه مارکس فصل ۲۸ يا به مقاله
سنديکای تکپا، ضرورت گريزناپذير سرمايه، يا گريز پذير در
مبارزه عليه سرمايه، نگاه شماره ۱۹، مراد عظيمی
(۹) گروندريسه، سطر آخر صفحه ۲۸۸ و صفحه۲۸۹، پنگوين
آثار کلاسيکس
(۱۰) چارتيسم يا منشور کارگری، مراد عظيمی، نگاه
شماره ۱۹
(۱۱) تشکل کارگران بيکار شقه کردن و تضعيف گرايش
جنينی تشکل فراگير ضد-سرمايه داری بود. چرا که مبارزه با
بيکاری يکی از عرصه های فعاليت «ک-ه» بود. هم چنين بايد
تاکيد کرد که جنبش زنان يک مفهوم غيرطبقاتی و در حقيقت يک
ايده دموکراتيک يا بورژوائی و انحلال بار ضد-سرمايه داری
يا سوسياليستی در يک جنبش دموکراتيک است. زنان کارگر بايد
همدوش با مردان در تشکل واحد فراگير ضد-سرمايه داری فعاليت
کنند. برابر با استدلال اخير، بايد دانشجويان سوسياليست،
تعلق خود به طبقه کارگر و سوسياليسم را حفظ( اين مايه
خوشوقتی است که ما صدای دانشجويان سوسياليست را از دانشگاه
ها می شنويم. و اين ها برخلاف گرايش توده ايسم درون «ک-ه»
معتقد نيستند که اعلام وفاداری به سوسياليسم آن ها را به
کنج انزوا پرت می کند) کرده و ضمن دخالت در مسائل صنفی
دانشجوئی در تشکل دموکراتيک دانشجويان ذوب نشوند.