سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر بحث آزاد ادبیات سوسیالیستی تماس با ما

 

منصور اسانلو، سندیکا سازی و رؤیای وحدت ملی!!

 

« ماه نخشب» رفرمیسم راست سندیکالیستی و چپ فرقه گرای ایران یک بار دیگر آسمان انتظارات مریدان و مقلدان خود را نورباران کرده است. سایت های اینترنتی « احزاب»، « اتحاد » ها و « انجمن » های روشن و خاموش، باید که بند بند آیات تازه وحی او را در کنار تابلوهای نئون رکلامهای سیاسی مضبوط خویش، پرنور و باز هم پرنورتر سازند. این بار بسیار درشت تر بنویسند که « شرکت واحد راه را نشان داده است»!!! بسیار حریص تر و سرافرازتر در مقابل دوربین ها، لب به انتقاد علیه جنبش ضد کار مزدی طبقه کارگر بگشایند و در منقبت سندیکای شرکت واحد سخن رانند. این بار با شوق و ولع سرشارتر صدها صفحه در سب و لعن و فحاشی علیه فعالین ضد سرمایه داری جنبش کارگری سیاه نمایند و راه را برای عروج و توسعه سندیکالیسم راست ایرانی هموار گردانند. اما ببینیم که آقای اسانلو این راهنمای کبیر و ستاره راهنمای سندیکالیسم چپ و راست در مصاحبه جدید خود حرفهای کهنه خویش را چگونه تکرار کرده است؟   

 

او در طلایه سخن، در پاسخ نخستین سؤال « دانا شهسواری » می گوید مشکل اساسی طبقه کارگر ایران نداشتن سندیکا و اتحادیه و فدراسیون است. همه بدبختی های کارگران از این نقیصه فرا می جوشد، اگر این کمبود رفع شود، شکاف طبقاتی از میان می رود، گرسنگی و فساد و فحشاء و همه مصائب از زندگی کارگران رخت بر خواهد بست!!!!  

عصاره حرف اسانلو این است که نظام سرمایه داری « به ذات خود ندارد عیبی»! « هر عیبی که هست از بی سندیکائی کارگران است»!! ریشه استثمار و فقر و فلاکت و سیه روزی بشر در عمق شیوه تولید سرمایه داری و در ژرفنای موجودیت نظام بردگی مزدی نهفته نیست!! بلکه نبود سندیکاهائی از نوع سندیکای شرکت واحد است که موجب پیدایش تمامی این بدبختی ها و جنایات و توحش ها گردیده است!!! اگر آقای اسانلو از محضر عدل سرمایه و مثلاً از حضرت آقای شاهرودی که اسانلو ارادت بسیار زیادی به آستان ایشان دارد، مجوز آزادی کار سندیکا را کسب نماید، اگر ایشان بتواند در مقام نماینده سندیکا با سران دولت اسلامی بورژوازی و نمایندگان صاحبان سرمایه بر سر میز مذاکره جلوس کند،  دیگر هیج معضلی زندگی هیچ کارگری را آزار نخواهد داد. به راستی سوای مقلدین رسوای اسانلو در « احزاب» و « اتحاد ها» و فرقه ها چه کس دیگری می تواند در مقابل این دروغها و کارگر فریبی ها سکوت نماید. این نفس وجود سرمایه داری است که در شرائط موجود دنیا، شالوده هر استثمار و بنیاد هر نوع  بی حقوقی و ستمکشی و گرسنگی و فقر و بی نانی و بی آبی و بی بهداشتی و بی آموزشی و بی مسکنی و همه مصائب دیگر زندگی بشر است. این نظام بشرستیز بردگی مزدی است که سراسر دنیا را به کانون وحشت و جنگ و کشتار و آوارگی انسانها مبدل ساخته است. این وجود سرمایه داری است که صدها میلیون کودک را در سیاهچالهای مرگ به دار سودجوئی سرمایه حلق آویز کرده است، این نفس حیات رابطه خرید و فروش نیروی کار است که صدها میلیون زن را به تن فروشی محکوم ساخته است. از این که بگذریم ادعای اسانلو پیرامون تقش سندیکا، اتحادیه و فدراسیونهای کارگری نیز از بیخ و بن واهی و عوامفریبانه است. سندیکالیسم و سندیکاها و جنبش اتحادیه ای نه سفینه نجات و آزادی کارگران که بالعکس سلاح دست سرمایه داران، دولتها و کل نظام کاپیتالیستی علیه جنبش ضد بردگی مزدی طبقه کارگر است. بهترین، برنده ترین و گویاترین سند صحت این حرف همین مصاحبه ایشان و همین نقشی است که او در تار و پود گفتگوی حاضر برای سندیکای دلخواه و مورد آرزوی خویش تعیین می کند. او خواستار متشکل شدن کارگران در ظرفی است که از درون آن دست بیعت صاحبان سرمایه و نظام اختاپوسی سرمایه داری را بسیار صمیمانه بفشارند و بر سر میز مذاکره با خدم و حشم همین نظام خواستار کرامت سرمایه در حق خویش شوند!!! آیا فقط همین عبارات کافی نیست تا هر کارگر ایرانی عمق راه حل پردازی ضد کارگری اسانلوها  برای سازمانیابی طبقه خویش را بسیار خوب درک کند. گواه صحت آنچه ما می گوئیم، اما فقط نسخه پیچی های اسانلو و چپ فرقه گرا یا سندیکالیست های ایرانی شریک او نیست. کل تاریخ جنبش اتحادیه ای، کل گذشته و حال اتحادیه های کارگری دنیا مو به مو و در لحظه لحظه حیاتشان شاهد زنده صحت این گفته ها هستند. اروپا، امریکا، استرالیا، امریکای لاتین و حتی بخش هائی از اسیا پر از سندیکا و اتحادیه های کارگری است. کدام یک از این سندیکاها، اتحادیه ها و فدراسیونها حتی در مقابل تعرضات بی امان نظام سرمایه داری به سطح معیشت و حقوق اجتماعی کارگران کمترین مقاومتی از خود نشان داده اند؟ کدامیک از آنها در مقابل جنایات و درندگی روز نظام کاپیتالیستی علیه بشریت کمترین اعتراضی کرده اند؟ کدام اتحادیه و سندیکای کارگری است که برای متقاعد کردن طبقه کارگر به قبول جاودانه طوق بردگی مزدی بر گرده خویش و نسلهای آتی خویش به بیشترین توطنه و بشرفریبی دست نزده باشد و هم اکنون دست نزند؟

اتحادیه و فدراسیون نسخه پیچی اسانلو برای کارگران همان است که دست در دست پاپ برای تسلیم طبقه کارگر اروپای شرقی به توحش بارترین شکل استثمار سرمایه داری از هیچ دسیسه ای اباء نورزید. فدراسیون کارگری مطلوب او همان است که تاریخاً سوای ایفای نقش به نفع این یا آن بخش بورژوازی جهانی و علیه کل جنبش ضد سرمایه داری و انترناسیونالیستی طبقه کارگر، کار دیگری انجام نداده است. اسانلو و ستایشگران نقش سندیکالیستی او در رفرمیسم راست و چپ ایرانی بطور مستمر، همه دستاوردهای جنبش کارگری دنیا را به وجود اتحادیه ها پیوند می زنند. این بزرگترین دروغ است. آنچه کارگران اروپا یا هر کجای دیگر روزی روزگاری به دست آورده اند، نه از طریق جنبش اتحادیه ای که محصول مستقیم عقب نشینی بورژوازی جهانی در مقابل جنبش های سرمایه ستیز کارگران در یک دوران پردرخشش تاریخی بوده است. جنبش اتحادیه ای تنها و تنها کاری که انجام داده است قبض روح جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر است و در شرائط موجود جهان نیز تنها نقشی که بر کف کفایت خود حمل می کند متقاعد نمودن توده های کارگر به قبول تمامی تعرضات، توحش ها و بشرستیزیهای نئولیبرالی سرمایه جهانی است.

 

بخش دوم مصاحبه اسانلو به تبلیغ وحدت ملی می پردازد. ایشان عاشق سینه چاک اتحاد سرمایه داران و کارگران است و لابد شرکت در این مصاحبه را نیز بعنوان وظیفه ای برای لبیک به ندای پیر کرکس دجال سرمایه علی خامنه ای و شعار « اتحاد ملی و انسجام اسلامی» او تشخیص داده است!! ایشان می گوید و چه بسیار درست هم می گوید که فقدان وجود سندیکا وحدت ملی را به خطر انداخته است. تنها کلام اسانلو که جای هیچ تردیدی ندارد همین کلام است. سندیکا و جنبش سندیکائی به حق باتلاق انحلال مبارزات کارگران در منافع و مصالح نظام بردگی مزدی است. حرف اسانلو با کارگر ایرانی این است که باید پاسدار وحدت ملی باشد، باید سیلاب عظیم سود سرمایه را باران مفرح حیات زن و فرزند خود بپندارد!!! او همان حرفهائی را به کارگران تحویل می دهد که قرنهاست کثیف ترین و منفورترین نمایندگان فکری و سیاسی سرمایه داری با مدد از زرادخانه های عظیم تبلیغاتی و آموزشی و رسانه ای خود به کارگران القاء کرده اند. سرمایه داران، دولتها و بلندگوهای تبلیغاتی آنها مدام از وحدت ملی، از منافع مشترک سرمایه داران و کارگران، از اهمیت پای بندی طبقه کارگر به حفظ نظام سرمایه داری سخن می رانند. آنان به طور مستمر در همه جا جار می زنند که رشد صنعتی کشور پروسه توسعه رفاه کارگران است!! هر چه ظرفیت تولید سرمایه بیشتر معیشت کارگر مرفه تر!! هر چه پایه های صنعت و اقتصاد جامعه کاپیتالیستی نیرومندتر، امنیت و آسایش  و رفاه کارگران تضمین شده تر!! و هر چه سود سرمایه افزونتر درآمد و امکانات رفاهی کارگران پروفورتر خواهد بود!! سرمایه داران و دولت هایشان در تمامی طول چند قرن، این شریرانه ترین دروغ ها، توهم پراکنی ها و انسان فریبی ها را، به مغز توده های کارگر فرو نموده اند. اتحادیه های کارگری نیز دقیقاً همین کار را انجام داده اند، آنان در این گذر بزرگترین خدمت را به نظام سرمایه داری و بزرگترین جنایت را علیه کارگران روا داشته اند. وحدت ملی، ملت واحد، اشتراک منافع میان کارگران و بورژوازی، حل مسالمت آمیز همه اختلافات بر سر میز مذاکره و احاله تمامی مشاجرات به گفتگوی صلح آمیز اتحادیه کارگران و کارفرمایان، تار و پود کارنامه حیات همه آنهاست. عشق آقای اسانلو به وحدت ملی، اصرار وی در نفی مبارزه طبقاتی و راه حل او برای متشکل شدن کارگران یا همان سندیکاسازی، همه و همه، رویه های پیوسته یک منشورند.

 

سومین بخش مصاحبه اسانلو به تحلیل مکان نفت در اقتصاد ایران اختصاص دارد. مطابق نظریه ایشان «  به دلیل وجود پول نفت که خیلی زیاد است و در اختیار عده خاصی است اکثریت مردم تابعی از این قدرت عظیم اقتصاد نفتی می شوند و در نتیجه آن کسانی که قدرت خیلی شگفت آور پول نفت در اختیارشان است با تکیه به این قدرت اقتصادی به قدرت اجتماعی و سیاسی هم دست پیدا می کنند و بقیه مردم را از تشکل و سازمانیابی محروم می کنند»  طبق این تحلیل جامعه ایران در کل یک بازار تولید و فروش نفت است که عده ای پول حاصل از این فروش را چپاول می کنند و به یمن قدرت ناشی از این غارت نفتی قدرت سیاسی دارند و بر دیگران حکومت می رانند!!! به این ترتیب در اینجا نه جامعه ای وجود دارد، نه از یک شیوه تولید خبری هست، نه هیچ مناسبات اقتصادی و اجتماعی حکمفرماست، نه رابطه خرید و فروش نیروی کار زیربنای اقتصادی و تولیدی جامعه است، نه اصلاً از سرمایه داری سخنی به میان است، نه طبقات اساسی کارگر و سرمایه دار در مقابل هم قرار دارند، نه دولت موجود دولت سرمایه داران است، نه هیچ مبارزه طبقاتی وجود دارد و نه هیچ چیز دیگری که نشان از جامعه و جامعه طبقاتی و مبارزه طبقات بدهد. تمام معضل این سرزمین آن است که مشتی دزد بر سر چند چاه نفت نشسته اند و از این خوان یغما سهمی به آدمهای غیر خودشان نمی دهند!!! بر اساس آنچه اسانلو به هم می بافد، 20 میلیون کارگر ایرانی اصلاً هیچ اضافه ارزشی برای سرمایه و طبقه سرمایه دار تولید نمی کنند، اساساً این سرمایه های سر به فلک کشیده، این میلیونها کارخانه بزرگ و کوچک، این صنایع عظیم جوراجور، این کوهساران عظیم انباشت و این دریاهای غول پیکر سود، هیچیک و هیچ کدام محصول کار و تولید طبقه کارگر ایران نیستند!! اصلاً طبقه کارگری وجود ندارد، استثماری صورت نمی گیرد، این کارگران نیستند که سرمایه را تولید می کنند. مملکتی هست و چند راهزن نفتی که در عین حال آدم های خبیثی هم هستند و همه این نفت ها را خودشان می خورند و به فقرا و مستضعفان نمی دهند!!! اسانلو نه از نظام سرمایه داری چیزی می فهمد، نه از مکان نفت در اقتصاد کاپیتالیستی ایران هیچ چیز درک می کند، نه از معنی استثمار نیروی کار توسط سرمایه هیچ سر در می آورد، او فقط نفت و غارت نفتی و خبث ذات نفتخوران را می فهمد. هیچ بی جهت نیست که مبارزه طبقاتی را از پایه و اساس نفی می نماید، شاید هم  به همین خاطر عاشق سینه چاک وحدت ملی است ولابد به همین دلیل طرفدار مصمم سندیکالیسم و جنبش سندیکالیستی است.

 

اسانلو اما باید بداند که با این حرفها بدترین خرافه ها را به خورد کارگران می دهد. ایران یک جامعه سرمایه داری است. یک قرن است که شیوه تولید سرمایه داری در آن توسعه یافته است و در مقطعی از فرایند همین توسعه به شیوه تولید مسلط تبدیل گردیده است. در ایران هر چه سرمایه وجود دارد محصول کار طبقه کارگر و اضافه ارزش تولید شده توسط کارگران است. پول نفت هم نه مانده آسمانی و نه انفال زمینی است. آن هم فقط اضافه ارزش است که اتفاقاً بخش اعظم آن توسط طبقه کارگر بین المللی و نه لزوماً طبقه کارگر ایران تولید می گردد. این اضافه ارزش ها اساساً  در دست دولت سرمایه داری ایران یا صاحبان سرمایه ایرانی و غیرایرانی یکراست به سرمایه تبدیل می شود و از مجرای تبدیل شدن به سرمایه است که نیروی کار طبقه کارگر ایران را به وحشیانه ترین شکل ممکن استثمار می نماید، از پول نفت قرار نیست چیزی به کارگر ایرانی برسد، این پول سرمایه سرمایه داران می شود. امری که طبیعی و جبلی شیوه تولید سرمایه داری است و همزمان الفبای آموزش طبقاتی برای کارگران این است که به جای سخن گفتن از غارت نفتی علیه استثمار کاپیتالیستی، علیه رابطه خرید و فروش نیروی کار, علیه بختک مخوف سرمایه و علیه رابطه تولید اضافه ارزش مبارزه کنند و برای نابودی این نظام  خود را سازمان دهند.

 

بخش چهارم مصاحبه به سراغ سیاسی بودن و نبودن، چپ بودن و غیر چپی بودن کارگران می رود. اسانلو می گوید که اصلاً کارگران کاری به سیاست ندارند. کمونیسم و سیاست و مبارزه سیاسی در فضای زندگی و انتظار و اعتراض طبقه کارگر هیچ موضوعیتی ندارد. او در اینجا هم تأکید می نماید که کارگران به جای همه اینها خواستار تحکیم پایه های وحدت ملی هستند. « حرکتهای چپی در کارگران یک تصور کاملاً اشتباه است، این را بهانه می کنند. سندیکاها 800 سال قبل در نخریسی انگلیس به وجود آمده اند، آن موقع کمونیسم کجا بود، سندیکا کجا و حرکت چپی و کمونیستی کجا؟ اینها اتهامی است که به خاطر ناآگاهی کارگران به آنها می زنند»

 

این حرف که سندیکا کجا و کمونیسم کجا واقعاً حرف درستی است و معنایش هم این است که سندیکا و اتحادیه و جنبش اتحادیه ای، این ابزار کفن و دفن و امحاء جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر نه فقط ربطی به کمونیسم و چپ بودن ندارد که اساساً ضد آن است. در درستی این حرف اسانلو جای تردیدی نیست. او سخن از دل می گوید، اما اسانلو مطلقاً مجاز نیست سیاست گریزی و کمونیسم ستیزی و پرستش نظام سرمایه داری را به کارگران نسبت دهد و به توده های کارگر القاء کند که آنان باید نسبت به این مسائل اساسی مبارزه طبقاتی خویش بیزار و بی تفاوت باشند. هر مبارزه ضد سرمایه داری لاجرم مبارزه ای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی است. جنبش سرمایه ستیز طبقه کارگر جنبشی برای تغییر کل عینیت موجود است. مبارزه طبقاتی کارگران علیه سرمایه داری، در هر گام و هر شرائط متناسب با سطح آگاهی، آرایش قوای طبقاتی، درجه انسجام و سازمان یافتگی و در یک کلام، قدرت بسیج و صف آرائی اجتماعی خود، علیه شدت استثمار سرمایه داری، علیه اساس موجودیت این نظام، علیه دولت و ساختار نظم سیاسی سرمایه، علیه کلیه اشکال ستم و بیحقوقیهای انسانها در این نظام، علیه تبعیضات جنسی و نژادی و قومی مبتنی بر ملزومات بقای سرمایه، علیه قوانین و قراردادها و فرهنگ و رسوم و سنن منبعث از رابطه تولید اضافه ارزش یا پاسدار ماندگاری بردگی مزدی و علیه همه وجوه حیات اقتصادی، سیاسی، مدنی و اجتماعی سرمایه به پیش می تازد. در این جا، مبارزه برای آزادیهای سیاسی و حقوق مدنی از مبارزه برای کاهش فشار استثمار نیروی کار قابل تفکیک نمی باشد، پیکار برای رفع ستم جنسی از مبارزه علیه اساس سرمایه داری جدائی پذیر نیست، جنبش سرنگونی رژیم سیاسی را از جنبش طبقاتی برای لغو بردگی مزدی نمی توان منفک ساخت.

 

انفصال حوزه های مختلف مبارزه و تلاش برای تحمیل این جدائی ها بر طبقه کارگر نه کار جنبش ضد سرمایه داری این طبقه که بالعکس بدعت و سنت جنبش های خلقی و سوسیال بورژوائی است. بدعتی که کل رفرمیسم راست و چپ موجود نیز بار وراثت آن را با سرسختی و لجاجت به دوش می کشد. جنبش های اخیر در دوره های عروج و اعتلای خود به توده های کارگر القاء کرده اند که مبارزه اقتصادی خود را با ساختار پروسه تولید اضافه ارزش و قبول اساس موجودیت سرمایه همساز کنند!!! که برای مبارزه اقتصادی سندیکا بسازند و جنبش خود را در چهارچوب قانونیت بردگی مزدی منحل سازند!!! که در مبارزه سیاسی، مبارزه علیه اساس سرمایه داری را به دست فراموشی بسپارند و ارتش بی مزد و مواجب دموکراسی طلبی فراطبقاتی بشوند!!! که مبارزه علیه بی حقوقی زنان را از مبارزه علیه بنیاد بردگی مزدی منفصل کنند و بسیار بسیار جدائی های دیگر که هیچ کدام منوال واقعی مبارزه طبقاتی و جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر نمی باشد.

 

بحث آقای اسانلو اما مرز همه این بدعت گذاریها و سنت سازیها را پشت سر می گذارد. ایشان اساساً بر هر نوع تندنس سیاسی شدن و مبارزه سیاسی طبقه کارگر یکجا چهارتکبیر می زند. بسیار صریح و زمخت اعلام می کند که دولتمردان سرمایه یا سرمایه داران خست و لئامت خود را کنار بگدارند و یک لقمه نان بخور و نمیر به جلو کارگران بیآندازند، تا آنگاه ببیند که چگونه کارگران در شیدای وحدت ملی از هر نوع اعتراض سیاسی و طبقاتی دست خواهند شست. او رک و عریان می گوید کارگران اصلاً به سیاست کاری ندارند!!! کمونیسم لکه ای است که اصلاً به آنها نمی چسبد!!! آنها فقط شیفته و دلباخته وحدت ملی هستند، می خواهند یک لقمه نان خالی به شکمشان برسد تا در نهایت فداکاری و ایثار و جانبازی برای برقراری اتحاد ملی، برای امنیت نظام سرمایه داری و برای خدمت به دولت سرمایه داران کمر همت بندند!!! اسانلو با این حرفها نه فقط همصدا با بیشرمانه ترین بلندگوهای تبلیغاتی نظام بردگی مزدی، بنیاد مبارزه طبقاتی را انکار می کند که در همان حال شنیع ترین هتاکی ها را علیه طبقه کارگر ایران و دنیا روا می دارد. تاریخ زندگی بشر تاریخ مبارزه طبقاتی است و تاریخ حیات سرمایه داری تاریخ پیکار توده های کارگر دنیا علیه اساس این نظام، تاریخ جنبش های عظیم برای سرنگونی سرمایه داری، تاریخ خیزش ها و انقلابات، تاریخ انترناسیونال اول ها، کمون پاریس ها، انقلاب اکتبر ها و تاریخ مبارزه برای ساختن دنیائی انسانی بر ویرانه های نظم بردگی مزدی است. کمونیسم نیز جنبش اندرونی، خانه زاد و خودجوش این طبقه در مقابل استثمار و مظالم و جنایات سرمایه داری است. این کارگران نیستند که با کمونیسم و چپ بیگانه اند، این سندیکالیستهای مسخ و متحجر در تبخیرات فکری و فرهنگی و خرافه بافیهای منبعث از رابطه کار و سرمایه اند که کارگران را اینگونه قضاوت می کنند و به این شکل مورد هتاکی و تحقیر قرار می دهند.

 

بخشهای دیگر گفته های اسانلو به نقل « احادیث شریفه نبوی »  « تفسیر آیات وحی» و نقل قول از ائمه جماعات جمعه و قضات شرع بورژوازی اختصاص دارد. ایشان رابطه معاد و معاش در اسلام را به مراجع شرع شیعه تذکر می دهند، در اوصاف عدل موعظه می کنند و خیلی حرفهای دیگر که در جای خود خواندنی هستند!!! در لابلای این بخش اما پرتوی از اجتهاد و تفقه به چشم می خورد که باید بیش از هر کلام دیگری کل رفرمیسم راست سندیکالیستی و کل چپ فرقه گرای میراث دار جنبش های سوسیال بورژوائی را در شعاع خود تسخیر کند و منقلب سازد. اسانلو پیرامون اهمیت « واعتصمو به حبل ا الله جمیعاً و لا تفرقو» سخن می راند و سپس سندیکا و اتحادیه و فدراسیون کارگری را مصداق بارز همین واعتصمو به حبل الله و ..... قلمداد می فرمایند. اسانلو در این جا نیز الحق به تمام و کمال محق است. سندیکا و جنبش اتحادیه ای بی هیچ تردید همان ریسمان محکم الهی و در تاریخ معاصر ریسمان مستحکم بردگی مزدی است. اتحادیه ها بدون هیچ اگر و اما طناب دار سرمایه هستند و تاریخاً توده های کارگر دنیا را به دار استثمار و توحش نظام سرمایه داری آویزان ساخته اند. آقای اسانلو هم که شیفته و شیدای وحدت ملی، دوستدار سرمایه داری، مقلد حکام شرع سرمایه و از مبلغان بسیار زبردست اعتبار عدالت اسلامی و به ویژه  اصل سراسر عدالت 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی سرمایه داری می باشند باید با تمام توان برای رشتن و بافتن و ساختن این حبل المتین الهی سرمایه یعنی همان سندیکا دست به کار باشند.

 

مصاحبه اسانلو را مرور کردیم اما بحث فقط بر سر اسانلو نیست. سخن از راه و رسم و راه حل و راهبرد و راهکار همه اسانلوها برای جنبش کارگری ایران است. 2 سال پیش چپ فرقه گرای حزب باز سوسیال بورژوای ایرانی بعلاوه ابوابجمعی متفرق لومپن پرولتاریای آن در راستای جنگ و ستیز هیستریک خود علیه هر نفس کشیدن ضد سرمایه داری و برای محو کارمزدی کارگران، سردرب تمامی مغازه های اینترنتی خود را با شعارهائی از قبیل « شرکت واحد راه را نشان داد» و مانند اینها آراست. یک سؤال در این گذر همواره این بوده است که راستی چه چیز شرکت واحد راه را نشان داده بود؟؟ آیا منظور این عده واقعاً اعتصاب کارگران بود؟ هرگز! اگر هم این حرف را زده باشند یا بزنند حتماً دروغ می گویند. اعتصاب برای جنبش کارگری دنیا و ایران پدیده جدیدی نیست که انجام آن کشف نوینی قلمداد گردد و راهنمای نوین کار برای طبقه کارگر شود. تاریخ حیات طبقه کارگر تاریخ اعتصاب پشت سر اعتصاب، تاریخ مبارزه و اعتراض و قیام و انقلاب و جنگ و ستیز است. اعتصاب در جنبش کارگری ایران حدیث لحظه و ساعت و روز و کل پروسه حیات است. کارگران ایران از صد سال پیش تا امروز در زیر رگبار گلوله های هارترین رژیم ها گسترده ترین و عظیم ترین اعتصابات را سازمان داده اند. در تاریک ترین دوران دیکتاتوریها با اعتصاب خویش، کل استان خوزستان را بر سر قدرت امپریالیستی بورژوازی بریتانیا خراب کرده اند. در زمانی که دیکتاتوری سرمایه « نسیم را بی پرس و جو اجازه رفتن نمی داد» سه هفته سه هفته برزگرین واحدهای صنعتی 3000 تا 8000 کارگری را در عمق اعتصابات خود غرق کرده و صاحبان آنها را به قبول خواسته های خود مجبور ساخته اند. کارگران ایران نیروی محرکه انقلاب 57 بوده اند و فراوان کارها از این دست که انجام داده اند. به این ترتیب و با توجه به این واقعیت های غیرقابل انکار، هدف از طرح رکلامهای فرقه ای نوع « شرکت واحد راه را نشان داد» و مانند اینها به هیچ وجه نفس اعتصاب کارگران این شرکت نبوده است. اساس کار این رکلام پراکنی ها بر عکس سندیکای شرکت واحد و سنت سندیکا سازی و جنبش اتحادیه ای منحل در تار و پود نظم تولیدی و سیاسی و اجتماعی سرمایه داری است. هدف برای اینها آن بود که جنبش سندیکالیستی به عنوان بدیل آرمانی سوسیال بورژوائی فرقه ها و به عنوان عصای دست روز موحود حزب سازان سوسیال بورژوا، در مقابل جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر و در مقابل سازمانیابی ضد کار مزدی توده های این طبقه تبلیغ و ترویج و تکریم و تقدیس گردد.

 

اسانلو و سندیکالیسم اسانلو برای رفرمیسم راست اتحادیه گرا همه صدر و ذیل مبارزه، افق، انتظار و هست و نیست خواسته هاست. اربابان فرقه ها و حزب های سکتی چپ نما نیز تنها در وجود اسانلوها و سندیکای شرکت واحدها هست که می توانند بر روی آویختن خود به جنبش کارگری، به کجراه بردن مباززات کارگران؛ تهی ساختن این جنبش از بار طبقاتی و سوسیالیستی و ضد سرمایه داری، به شکست کشاندن انقلابات ضد سرمایه داری کارگران و سرانجام بر روی یافتن جای نشستی در ماشین دولتی سرمایه داری و تحمیل وجود طبقاتی ضد کارگری خود بر طبقه کارگر حساب باز کنند. جار و جنجال آنها در باره « راه نشان دادن شرکت واحد»، یا آنسان که حرف دل آنهاست« راه نشان دادن سندیکای شرکت واحد» از اینجا نشأت می گیرد. تاریخ حیات چپ فرقه گرا همانگونه که نمایندگان خود این نوع «چپ» شب و روز فریاد می کنند، تاریخ تلاش برای نفوذ در جنبش کارگری است. این عین واقعیتی است که همه جا بر زبان می رانند. بخش دروغ حرف آنها این است که می گویند قصدشان آن است که با نفوذ خود، جنبش کارگری را به سوسیالیسم راه برند!!! آنها می خواهند جنبش کارگری را به تسمه نقاله قدرت خویش مبدل سازند. می خواهند با نیروی کارگران شکلی از دولت بورژوازی را جایگزین شکل دیگر سازند. آنها با سازمانیابی ضد کار مزدی توده های کارگر از بیخ و بن سر ستیز دارند. درست به همین دلیل در نهاد هستی سیاسی خویش همجوش و همگرا و همپیوند سندیکالیسم هستند و برای قلع و قمع هر تحرک ضد سرمایه داری پشت بدترین و راست ترین و منحط ترین نوع رفرمیسم راست سندیکالیستی سنگر می گیرند. اینها بسیار ساده و آسان از پشت دوربین تلویزیونهائی که با پول سرمایه جهانی می چرخد در مدح و منقبت سندیکای شرکت واحد و در سب و لعن فعالین ضد سرمایه داری درون جنبش کارگری ایران لب به سخن باز می کنند. سندیکای واحد را به عنوان الگوی متشکل شدن کارگران جنجال می نمایند و زیر نام ارزیابی از کار این و آن کمیته، کوه خشم و کینه ناپاک بدنهاد بورژوائی خویش را بر سرفعالین ضد کار مزدی فرو می ریزند. تاریخ اما با رفرمیسم راست و چپ یار نیست، این هر دو تندنس طفیلی حیات اپوزیسونهای بورژوائی هستند. سرمایه داری به چنان جهنم سوزان و بشرسوزی تبدیل شده است که کارگران دنیا سوای نابود ساختن آن راه دیگری ندارند. کارگر ایرانی و کارگر هر کجای دیگر دنیا باید با همه توان و بصیرت و تدبیر برای سازمانیابی متحد سراسری خود علیه سرمایه داری تلاش کند. هر گام موفقیت توده های کارگر در سازمانیابی ضد کار مزدی و برای محو سرمایه داری جنبش خویش در عین حال گامی در رفع مزاحمت رفرمیسم راست و چپ می باشد، این اسانلوها و مباشران و پاکاران سندیکالیسم راست و چپ نیستند که کارنامه پیکار کارگران ایران را ورق خواهند زد. این خود توده های کارگرند که جنبش ضد کار مزدی خود را سازمان خواهند داد و تا نابودی کامل بردگی مزدی و استقرار سازمان شورائی سراسری برنامه ریزی کار و تولید سوسیالیستی خویش به پیش خواهند تاخت.

 

فعالین لغو کار مزدی

23/ 5/ 2007