اتحاد عمل های فرقه های چپ پاسخ به کدام نیاز؟
فاتح حنائی
در دو دهه اخیر به کرات شاهد اقداماتی از سوی جریانات و سازمانهای چپ غیر کارگری زیر نام ائتلاف تشکیلاتی، اتحاد عمل و مانند اینها بوده ایم. اینکه این اتحادها در پاسخ به کدامین نیازها شکل گرفته است، ،دلایل شکست جبری همه آنها چه بوده است و مسائل دیگر از این قبیل در حوصله این بحث نیست . در اینجا سعی من فقط این است که بی ربطی کامل این ائتلافها به جنبش کارگری، توجیهات بی پایه سازمان دهندگان آنها وعلل ناکامی همه آنها را بسیار فشرده مورد اشاره قرار دهم.
تاریخ قرن بیستم تاریخ جنبش های عظیم کارگری از یکسوی و تاریخ وحشیانه ترین تعرضات سرمایه داری علیه مردم کارگر و زحمتکش از سوی دیگر بوده است. تعرضات سرمایه را هر روز در تمامی قلمرو های زندگی و شرایط معیشت و کار توده های کارگر و زحمتکش در سطح جهانی دیده و می بینیم. هر روز میلیونها انسان به دلیل فقر شدید و فشار های روز افزون، بی حقوقی و محروم بودن از هر گونه امکانات زیستی و معیشتی و درمانی و زیر فشار وحشیانه ترین شکل استثمار سرمایه داری در گوشه و کنار جهان قربانی می گردند. اگر که نظام سرمایه داری در دوره های گذشته به هر دلیل مجبور و قادر به تحمل برخی مطالبات اولیه بخش اندکی از طبقه کارگر در ناحیه کوچکی از دنیا بود، اما سیمای واقعی دنیای امروز بیانگر این است که سرمایه داری حتی از چنین ظرفیت محدودی نیز برخوردار نیست بلکه هیچ راهی ندارد جز اینکه با تشدید هر چه وحشیانه تر استثمار کارگران و تاراج امکانات محدود تا کنونی آنها به حیات ضد بشری خود ادامه دهد. .به بیان بسیار ساده تر ادامه زندگی و حیات برای میلیاردها انسان در زیر سیطره این نظام پر از توحش امری امکان ناپذیر شده است . کارگر اروپای غربی اگر دیروز از امکانات محدود رفاهی و معیشتی برخوردار بود امروز زیر تعرضات بی امان مناسبات بردگی مزدی،می رود که شرایط کار و زندگی میلیاردها کارگر همزنجیر خود در آسیا، آفریقا،ا آمریکا و اروپای شرقی را بر سینه خود سنگین بیند. در مقابل این تعرضات گسترده سرمایه داری، جنبش کارگری جهانی از موقعیت بسیار ضعیف و تدافعی و بی افقی برخوردار است . اگر که هر روزه در اقصی نقاط جهان شاهد اعتراضات، اعتصابات و خیزشهای توده ای علیه سرمایه و دولت های بورژوای بوده ایم .اما این مبارزات تدافعی کارگران در واقع تنها تلاشی بوده در جهت دفاع از امکانات محدود و حفظ موقعیتی که هم اکنون در آن قرار گرفته اند .
تاریخ قرن بیستم تاریخ عظیم ترین جنبش ها و انقلابات کارگری بوده است . اما این جنبش همه جا زیر فشار افقهای غیرکارگری و راه حلهای سوسیال رفرمیستی از پیگیری اهداف رادیکال طبقاتی خود باز ماند.. به بیان دیگر جنبش های غیرکارگری جنبش واقعی ضد سرمایه داری کارگران را در خود غرق کردند . . جنبشهای غیرکارگری و خلقی شکست های جبران نپذیری را بر جنبش طبقه کارگر تحمیل کردند . وارثان این جنبش ها کماکان هم با عناوین مختلف و در اشکالی دروغین به حیات خود می دهند.طبقه کارگر از یک طرف شکست سوسیالیسم بورژوائی و سرمایه داری اردوگاهی را تجربه کرده است . اما از سوی دیگر رژیم ستیزی غیرطبقاتی، دموکراسی طلبی بورژوائی و رفرمیسم چپ احزاب وارث همان نوع سوسیالیسم هم اکنون نیز فشار خود را بر جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر وارد می سازد.
برای نتیجه گیری از آنچه که به آنها به شکل بسیار کوتاه اشاره کردم .باید گفت که جنبش کارگری در همه دوره ها با گوشت و پوست خود علیه نظام سرمایه داری مبارزه کرده است . طبقه کارگر توانست در میادین مختلف مبارزه پاره ای از خواستهای سیاسی اقتصادی و اجتماعی خود را بر بورزوازی تحمیل کند .اما طبقه کارگر به دلیل تسلط سوسیالیسم بورژوائی و جنبش های خلقی و رفرمیستی و نفوذ گرایشات و احزاب سوسیال دموکراسی و رفرمیسم اتحادیه ای قادر به سازمان دادن جنبش راستین ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی خود به گونه ای پیروزمند نشد و انقلابات مکرر و متعددی که او نیروی عظیم آن را تشکیل می داد زیر فشار افق ها و راهکارهای جنبش های دیگر به شکست کشانده شد. در شرایط کنونی نیز به دلیل گره خوردن مبارزاتش با ساختارهای بوروکراتیک و ضد کارگری اتحادیه ها و احزاب سوسیال دمکرات و دیگر گرایشات راست و چپ سرمایه و زیر فشارهای تبلیغاتی بورژوازی جهانی علیه کمونیسم در موقعیت ضعیفی به سر می برد. طبقه کارگر جهانی تمامی این تجارب و شکست های تلخ را پشت سر خود دارد . کارگران در شرایط کنونی بدون یک راه حل شفاف و کمونیستی و سازمان دادن جنبش راستین و ضد سرمایه داری و با افقی سوسیالیستی نه تنها قادر به تغییری در وضع موجود نخواهند بود بلکه کماکان باید انتظار داشت که برای دفعاتی دیگر اسیر راهکارهای جنبش های بورژوای و رفرمیستی شوند که پیش تر تجربه کرده اند .
آنچه که کوتاه به آنها اشاره شد بیانگر گوشه ای از وضعیت عمومی جنبش کارگری در سطح بین المللی، روند کنونی مبارزه طبقاتی طبقه کارگر در مصاف با سرمایه داری و علل شکست ها و موانع سر راه جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر است . تاریخ جنبش کارگری ایران بسان جنبش جهانی طبقه کارگر در فاصله نزدیک به 100 سال مبارزه خود علیه رژیم های سرمایه داری و ارتجاعی از دستاوردها و تجارب ارزنده ای برخوردار است. تاریخ این جنبش تاریخ پیکار همه سویه توده های کارگر و زحمتکش در میدانهای مختلف مبارزه علیه سرمایه بوده است که در نجدال و ستیز با سرمایه شایستگی خود را به عنوان طبقه ای که قادر به تغییر نظم موجود است بارها به اثبات رسانده است . اما همچون هم طبقه ای هایش در دیگر کشورها به دلیل فشار راه حلها و افقهای طبقاتی دیگرو به دلیل رشد و تسلط گرایشات و جنبش های سندیکالیستی، اتحادیه گرائی و در کل سوسیال رفرمیسم به شکست کشانیده شد . در فاصله بیش از 80 سال مبارزه علیه رژیم های سرمایه داری و ارتجاعی اگر چه به ظاهر در برخی دوره ها، در تشکلات سندیکائی و اتحادیه ها متشکل بوده است اما همیشه و همواره از سازمانیابی ضد سرمایه داری و برای نابودی سرمایه داری محروم مانده است. طبقه کارگر ایران نیز در گذرگاه تاریخ مبارزات طبقاتی و اجتماعی اش شکستهای زیادی را تجربه کرده است. شکستهائی که گذشتکان طبقاتی سکتها و گروههای کنونی چپ غیرکارگری در تحمیل آن بر جنبش کارگری به سهم خود شریک بوده اند.
گروههای مذکور امروز نیز هر چند که از نقد گذشته سخن می رانند، اما بدون درس گیری از تجارب و شکست ها، در باره سازمانیابی توده ای کارگر، در باره سوسیالیسم و در باره سایر مسائل مبارزه طبقاتی کارگران ی ا همان حرفهای پیشین را تکرار می کنند و یا سوای کلیگوئی مکتبی حرف دیگری ندارند. اینان در عمل نیز فقط معجونی از رفرمیسم راست اتحادیه ای و رفرمیسم چپ خلقی را نمایندگی می نمایند . کارنامه روز این گروهها را خیلی راحت می توان با تعلقات دیروزیشان به جنبش های رفرمیستی، خلقی و ملی توضیح داد و سنخیت و اشتراک آنها را عریان ساخت. شوراهای مورد نظر این دوستان بظاهر کمونیست چیزی فراتر از بدیل سندیکا و اتحادیه های همفکران دیروز آنها نیست. به این دلیل که شوراها از نگاه این جماعت ابزار به قدرت رسیدن حزب انقلابیون حرفه ای و نخبگان طبقه کارگر است . شوراها در نگاه اینان ظرف تشکل یابی جنبش متحد ،آگاه و طبقاتی طبقه کارگر در شکلی سراسری و همه گیر علیه اساس نظام سرمایداری نیست . برای اینها، شوراها ظرف دخالت گسترده توده های کارگر فروشنده نیروی کار بمنظور خود آگاهی و سازما نیابی و گسترش جنبش برای محو کار مزدی نمی باشد. به بیانی دیگر شوراها از نگاه کمونیسم طبقه کارگر ظرف پیوند خوردن مبارزه هر روزه طبقه کارگر با پروسه رشد سیاسی طبقاتی کارگران برای جامعه سالاری شورائی سوسیالیستی توده های این طبقه است اما برای اینها فقط قرار است در یک بزنگاه خاص تاریخی تسمه نقاله قدرت گیری حزبشان باشد . شوراها برای کارگران ظرف همجوشی و اتحاد و سازمانیابی آنها برای مبارزه علیه سرمایه داری، تحمیل مطالبات روز خود بر بورژوازی و تدارک و تجهیز و آموزش و آگاهی طبقاتی برای تسویه حساب نهائی با سرمایه داری است. اما برای اینها شوراها فقط ابزاری است که می توان کارگران در آن سربازگیری کرد و تحت فرمان حزب غیرکارگری علیه دولت موجود و برای به قدرت رسیدن دولت حزبی آنها بسیج نمود. . شوراها و جنبش شورائی و سوسیالیستی طبقه کارگر ظرف دخالت وسیع آحاد طبقه کارگر برای تغیر شرایط موجود و جایگزینی یک نظم اقتصادی و اجتماعی نوین از طرف طبقه کارگر است، اما برای اینها کارگران نیازی به چنین ظرفی ندارند زیرا سکت بالای سر کارگران است که باید به قدرت برسد و نه طبقه کارگر. .بدین ترتیب شورا، شورا کردنها و دفاع مکتبی از شوراها به عنوان ظرف تشکل یابی توده ای کارگران و دیگر روایتها و تعاریف غیر مارکسی از کمونیسم هیچ حقانیتی به کارگری بودن نگاه آنها به سوسیالیسم نمی دهد . چرا که این چپ هنوز حامل دیدگاهها و بدیلهای غیر کارگری و بورژوائی از سوسیالیسم است . بنابرین برای جریانات، اتحادها و تشکلات غیر کارگری که کماکان سوسیالیسم مورد نظرش چیزی فراتر از سرمایه داری دولتینیست، تشکل و ظرف مورد نظر او به عنوان تشکل کارگری هم چیزی جز ی ک حزب بوروکراتیک نمیتواند باشد . دولت کارگری آنها هم که قرار است از طریق یک انقلاب قدرت را در دست بگیرد همان نهاد بوروکراتیک حزبی بالای سر کارگران است . .برای جریاناتی که چشم به تغییرات و اختلافات جناحهای بورژوای داخل حاکمیت دوخته یک روز با آمدن جنبش ارتجاعی دوم خرداد به جنبش ضد سرمایه داری توده های کارگر تف و لعنت مفرستد و پرچمدار دموکراسی و مدنیت بورژوای میشوند ، روز بعد به دلیل شکست دوم خرداد دوباره به سرنگونی طلبی فرا طبقاتی روی میاورند . تحریم انتخابات ارتجاعی و ضد کارگری رژیم سرمایه هر بار از سوی این جریانات تنها به این منظور بوده که این انتخابات در شرایط دموکراتیک و آزاد برگزار نمیشود و به همین منظور محکوم و آن را تحریم میکنند و در بهترین حالت خواهان پدیدار شدن فضای مشابه آنچه که در دیگر کشورهای سرمایه داری تحت نام پارلمانتاریسم هستند. .بنابرین موضع سرنگونی طلبی و رژیم ستیزی فرا طبقاتی چپ غیر کارگری تنها به دلیل وجود رژیم های مبتنی بر دیکتاتوری، سرکوب و فشار است .. زیرا در یک چنین شرایطی جائیبرای داخل شدن در قدرت سیاسی برای آنها وجود ندارد همانگونه که برای اپوزسیون بورژوای داخل حاکمیت نیز موجود نیست . در غیر اینصورت اگر شرایطی همانند آنچه که در برخی کشور های سرمایه داری غرب موجود می بود یعنی سیستم پارلمانتاریستی بی تردید اینها نیز از رژیم ستیزی فرا طبقاتی وشعار سرنگونی طلبی دست کشیده و همچون همفکران سوسیال بورژوای خود در کشور های غربی متوسل به پارلمانتیسم میشدند که مکانی برای خود در قدرت سیاسی پیدا نمایند.
این جهتگیری های ضد کارگری بیانگر نگاه و عملکرد این به ظاهر کمونیستها است که قرار است با نقد از گذشته به معضلات و موانع اساسی که در برابر جنبش کارگری قرار گرفته پاسخ دهند . اینان می گویند که سندیکا در کشورهای از قبیل ایران بخشی از فعالیتها و پاسخ کمونیست ها به منظور متشکل شدن کارگران علیه سرمایه داری است اما در اروپا به دلیل نفوذ سوسیال دموکراسی در این تشکلات ماهیتاً با تشکلاتی که از طرف کمونیست ها شکل میگیرد متفاوت است . .پیش از هر چیز باید به این دوستان گفت که شما واقعیت را عامدانه تحریف می کنید. در ایران و جوامع مشابه کارگران زیر فشار توحش و جنایات و استثمار غیرقابل تحمل سرمایه داری به طور مستمر با این نظام در جنگ و ستیزند. توده های کارگر به هیچوجه خواستار تشکلی برای به سازش کشیدن مبارزات خود نیستند. آنها با سرمایه در جنگند و می خواهند همین مبارزه ضد سرمایه داری را متشکل سازند. در این میان این شما فعالین رفرمیسم راست اتحادیه ای و چپ غیرکارگری دموکراسیخواه هستید که برای جدال طبقاتی کارگران علیه سرمایه نسخه سندیکاسازی و به ٱشتی کشیدن این مبارزات میپیجید و میخواهید درست همان بلائی را که سوسیال دموکراسی بر سر جنبش کارگری اروپا آورده است بر سر طبقه کارگر ایران بیاورید. شما میخواهید که کارگران فقط با رژیم و نه با سرمایهداری و رژیم مبارزه کنند. شما میخواهید دیکتارتوری سرمایه را با دموکراسی سرمایه!!! جایگزین کنید و میخواهید برای خودتان در ماشین دولتی بورژوازی جائی جستجو نمائید، در یک کلام شما خواستار سازمانیابی ضدسرمایهداری کارگران نیستید و به همین دلیل بر سندیکاسازی تکیه میکنید و هر سخن در باره جنبش ضد کارمزدی را با دیده نفرت نگاه میکنید. کمونیستهائی از قماش شما که نسخه سندیکا و اتحادیه را برای کارگران میپیچید به همان اندازه به جنبش ضدسرمایهداری و سوسیالیستی طبقه کارگر باور دارید که دوستان و همکاران سوسیالدمکراتتان در اروپا دارند. پایهایترین و مبرمترین نیاز تودههای کارگر، سازمانیابی تودهای کارگران علیه سرمایه است . مبارزه روز کارگران برای تحقق مطالباتشان از مبارزه آنها برای نابودی سرمایهداری قابل تفکیک نیست، کارگران نیازمند نوعی از متشکل شدن هستند که در درون آن همزمان که برای تحمیل خواستههای روز خود بر بورژوازی مبارزه میکنند، بر آگاهی و درایت طبقاتی خود بیفزایند، افق سوسیالیستی پیکارشان را روشن تر درک و تصویر کنند. متحدتر شوند، سراسریتر در همه قلمروهای حیات اجتماعی علیه سرمایه پیکار کنند، برای سرنگونی دولت سرمایه تجهیز شوند، مقتدرتر و مقتدرتر شوند، بورژوازی را از قدرت ساقط کنند، سرمایهداری را نابود سازند و سوسیالیسم را مستقر سازند. شما با این جهتگیری جنبش کارگری سخت مخالفید، با آن دشمنی دارید. شما فقط به سرنوشت سکت و حزب خود میاندیشید، سکت برای شما همه چیز است و جنبش ضدسرمایهداری طبقه کارگر هیچ چیز نیست. کثرت شمار اعضای حزب همه چیز شماست، متشکل شدن کارگران علیه سرمایه خلاف خواست شماست. قدرت گیری حزب تمامی صدر و ذیل آرزوی شماست، به قدرت رسیدن کارگران شکست سکت و حزب شماست. هدف کمونیستهای راستین کمک به امر سازمانیابی و متشکل شدن کارگران به عنوان یک طبقه در جنبش برای تغییر مناسبات اقتصادی اجتماعی موجود است، هدف شما قدرت گرفتن سکت یک وجبیتان می باشد.

جریاناتی که هزینه های میلیون دلاری را صرف راه اندازی و مخارج سالانه تلویزیونها یشان برای رونق بازار میزگردهای حزبی خود می کنند ودر همان حال شاهدند که صدها اعتصاب کارگری زیر فشار دشواریهای معیشتی کارگران به شکست کشیده می شود، چه حرفی برای کارگران دارند؟!! این کمکهای میلیون دلاری از کجا می آید، چرا آنها که این کمکها را به شما می کنند سناری به صندوق اعتصاب کارگران پرداخت نمی نمایند. پولی که شما خرج می کنید تا از زبان سکت خود به کارگران بگوئید که اعتصاب کنند، در دست کارگران می تواند هزینه مؤثر راه اندازی دهها اعتصاب مهم شود، چرا به کارگران دروغ می گوئید؟؟!!! شما برای توجیه چگونه تأمین کردن این هزینه های هنگفت تلویزیونی ادعا میکنند که همه از طرف اعضا، دوستداران و مردم کارگر و زحمتکش تامین شده است، این بزرگترین دروغ است. هیچ کارگری دیناری ندارد که به شما پرداخت کند، کارگران بسیاری از اوقات قادر به اعتصاب نیستند زیرا هر روز اعتصاب به بهای مرگ کودکانشان از گرسنگی تمام می شود، کارگران اگر پشتوانه مالی داشته باشند عظیم ترین اعتصابات را علیه سرمایه راه می اندازند آنها احتیاج به شعارهای مسخره شما برای تشویق به اعتصاب ندارند. شما سکت خود و نام و نشان سکت خود را میخواهید، شما می خواهید کارگران را به سربازان مطیع و گوش به فرمان سکت خود تبدیل کنید، شما این هزینه های سرسام آور مالی تبلیغات را از دشمنان دژخیم کارگران گدائی می کنید، شما برای به قدرت رسیدن حزبتان حاضرید دست در دست دشمنان کارگران بگذارید. شما دوست کارگران نیستید. توده های کارگر و زحمتکش زیر فشار فقر و بیکاری و فقدان هرگونه امکانات معیشتی دست و پا میزنند، کارگرانی که 2 سال دستمزد نگرفته اند، اعتصاب هایشان هر بار به دلیل نبود امکانات و فشارهای مالی ناموفق به پایان میرسد کارگری که 3 شیفت نیروی کارش را به ارزان ترین قیمت میفروشد تنها به منظور زنده ماندن خود و خانواده اش این کار را می کند. این کارگر چگونه قادر است هزینه های میلیون دلاری شما حضرات را تأمین کند . در شرایطی که شاهد رشد مبارزات و اعتراضات توده های کارگر و رهبری بخش اعظم این مبارزات و اعتصابات توسط فعالین جنبش ضد سرمایه داری در کوردستان هستیم، در شرائطی که سرمایه و رژیم بورژوازی ایران و اپوزیسیون راست وچپ بیرون حاکمیت از این مبارزات به وحشت افتاده است، چپ کمونیست نما و غیر کارگری ضمن بیشترین کارشکنی ها و سنگ اندازی در کار فعالین جنبش ضد سرمایه داری مشغول راه انداختن جار و جنجال بر سر تشکیل گاردهای آهنین و آزادی !!! به منظور سرباز گیری از کارگران برای سکت ورشکسته خویش است تا به این ترتیب مانعی در برابر رشد فعالیتهای مستقل و طبقاتی کارگران و جنبش ضد سرمایه داری آنها پدید آورد. چرا که از نظر این نخبگان کمونیسم بورژوای، مبارزات مستقل، طبقاتی و ضد سرمایه داری کارگران بدون حضور آنها و گاردهای آزادی!!! سکت آنان، نباید وجود داشته باشد، نباید به رسمیت شناخته شود و نباید امکان رشد و گسترش یابد. از دید اینان طبقه کارگر در غیاب رهبری سکت چند نفری آنها وجود خارجی ندارد!!! بنابرین یکبار دیگر باید شتابان و با عجله تلاش کرد که از همکاران راست و بورژوازی کرد و جنبش های ناسیونالیستی عقب نماند . باید از آنچه بورژوازی کرد در عراق کرده است درس آموخت!! باید عجله کرد و در تقسیم قدرت با همقطارا ن راست و ناسیونالیست کرد دست بالا داشت به جای تقویت جنبش مستقل و ضد سرمایه داری که رژیم سرمایه و کل بورژوازی درون و بیرون حاکمیت سرمایداری ایران را به وحشت انداخته باید رفت و به سرباز گیری فعالین این جنبش برای سکت پرداخت و با تبدیل آنها به سربازان ارتش نجات بخش حکمتیست اهداف ضد کارگری سکت را دنبال کرد..این ماهیت یکی از دهها جریانات کمونیسم بورژوای است که 16 سال پیش با نقد ناسیونالیسم چپ و فعالیت محلی، کوردستان را به مقصد اروپا و به منظور رهبری جنبش کارگری و فعالیتی انترنا سیونالیستی ترک کرد و اکنون دوباره به آغوش همفکران دیروزیش در ایران و عراق باز گشته و کماکان در آ نطرف مرزها منتظر اجازه مام جلال است .
جریان بغل دستی آنها از طرفی سراپا غرق در روابط و مناسبات دیپلماسی و دوستانه با احزاب و جریانات بورژوا ناسیونالیست کرد و حاکمان مرتجع کوردستان عراق است . مدعی کمونیسم و وفادار ماندنش به جنبش سوسیالیستی کارگری است اما تنها به منظور حفظ موقعیت تشکیلاتش و گر نه، پشیزی به مصالح و منافع توده های کارگر و زحمتکش تحت حاکمیت عشایر و بورژوازی کورد بها نمی دهد. در تحلیل اوضاع سیاسی عراق یک جناح بورژوازی را به باد انتقاد میگیرد و محکوم میکند و جناح دیگر یعنی ناسیونالیسم کرد را بنا به مصالح حزبی و تشکیلاتی از جنایت و حمام خونی که علیه مردم کارگر و زحمتکش براه انداخته شده است معاف میکند. و در بهترین حالت توده های کارگر به تنگ آمده کوردستان عراق را دعوت به فعالیتهای دموکراتیک و تمرین دموکراسی و مدنیت بورژوای میکند، در جنبش سراسری و سرنگونی طلبی فرا طبقاتیش از شوراها و تقویت جنبش سوسیالیستی مشتی شعار و کلی گوئی که رایج چپ غیرکارگری است احویل کارگران می دهد، اگر توازن قوا به نفعش نباشد پارلمانتاریسم و فعالیت در دیگر نهاد های بورژوای از این دست را برای مشارکت و تقسیم قدرت و به عنوان سنگری دیگر برای انجام این کار انتخاب میکند. در جبهه مشترک با شکست خوردگان جنبش های سندیکالیستی و سوسیالیسم بورژوای علیه فعالین جنبش ضد سرمایداری و برای محو کار مزدی و تعضیف فعالیتهای آنها از هیچ کاری دریغ نخواهند ورزید . همگام و هم صدا با همفکران خود در خارج از مرزهای ایران بجای جلب پشتیبانی جهانی کارگران و رجوع به آنها در دفاع از هم طبقه ای هایشان متوسل به نهاد های ارتجاعی و ضد کارگری بورژوازی جهانی و اتحادیه های سرمایه سالار است و حمایت های کاغذ ی و عریض نویسی های ریاکارانه اینان را فتوحات عظیم جنبش کارگری می خواند.. اینها و صدها مورد دیگر بیانگر جایگاه و موقعیت جریاناتی است که مدعی هستند که بدون وجود و حضور آنها طبقه کارگر قادر به سازمان دادن مبارزه و جنبش خود علیه سرمایه نخواهد بود . اینها چهره واقعی جریانات و احزابی است که با تعریفی دروغین و ریاکارانه از کمونیسم و طبقه کارگر جدای هر اختلافی که با هم دارند همگی در یک اصل مشترک و هم نظر هستند . اینکه با سازمانیابی جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر تعارض عمیق دارند.
از نظر اینان پاسخ به معضلات جنبش کارگری این است که فرقه های سیاسی به جای اینکه از هم دور باشند با هم نزدیک شوند!! فرقه هائی که هیچکدام هیچ ربطی به جنبش جاری ضد سرمایه داری طبقه کارگر ندارند و خواهان سازمان یافتن و نیرو گرفتن این جنبش هم نیستند. اینها پراکندگی جنبش کارگری را در پراکندگی خودشان می بینند!!! و این طور وانمود می کنند که گویا هر کدام به صورت حیرت انگیزی مشغول سازمان دادن جنبش طبقه کارگر علیه سرمایه داری هستند اما برای این کار کمبود قوا دارند!!!! تا حال دهها بار با هم ائتلاف کرده اند و هر بار با شمار فرقه های کثیرتر از سابق از هم جدا گردیده اند. واقعاً که حیا هم خوب چیزی است. اینها هیچگاه از خود نپرسیده و نمی پرسند که ائتلافهای سابق آنها چه خاکی بر سر جنبش کارگری بیخته است که قرار است اتحاد عملهای بعدی آنها ببیزد. توده های کارگری که بیش از دو دهه در زیر وحشیانه ترین اشکال سرکوب و استثمار سرمایه قرار داشته اند و همواره در حال جنگ و ستیز با سرمایه بوده اند از این اتحادهای شما چه خیری دیده اند که قرار است در آینده ببینند؟!!!در طول این 25 سال توده های کارگر به رغم تمامی موانع و معضلات اساسی که سد راه مبارزاتشان بوده است هزاران اعتصاب و حرکتهای اعتراضی علیه سرمایه و رژیم سرمایداری را سازمان داده اند. شما چه کار کرده اید؟!! دیری است که فعالین ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی در تلاشند که مبارزات پراکنده کارگران را دور از راهکارهای راست رفرمیستی و سکتاریسم بورژوائی متحد و متشکل سازند، شما سوای تلاش برای متفرق نمودن این فعالین و تقسیم آنها به هوادران پراکنده سکتهای خود چه کار دیگری انجام داده اید؟؟!! آیا این سخن آشنای مارکس را شنیده اید که در آستانه تشکیل انجمن بین المللی کارگران گفت دوران سکت بازی به سرآمده و سکتها همه ارتجاعی هستند؟ آیا فکر نمی کنید که واقعاً سکت بازیهای شما هم پدیده ای ارتجاعی است و دارد تیشه به ریشه جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر می زند؟ آیا فکر نمی کنید ائتلاف این سکتها نه کمکی به جنبش کارگری بلکه زیانبارتر کردن مخاطرات سکت بازی برای مبارزات کارگران است؟!!
هدف از توضیح این مسائل شناساندن چهره واقعی، جایگاه و نوع نگاه سکت ها و گرایشاتی است که امروز زیر نام تلاش برای حل معضلات جنبش کارگری فریاد واتحادا سر می دهند. اینها خود تا فرق سر اسیر بحرانهای اجتناب ناپذیر سکتی هستند. هر روز انشعاب جدیدی در خود تجربه می کنند. مشکل آنها مشکل سکت خویش است و برای سرپوش گذشتن بر کل منجلابی که در آن قرار گرفته اند، علم و کتل ائتلاف راه می اندازند. آنچه اینان به نام قطب سوسیالیستی از آن سخن می گویند، قطب همدردی سکتها است، محفل آه و ناله فرقه هائی است که همگی بحران سکتشان را با هم به درد دل می نشینند. لطفاً نام این نجواهای پر از تشتت سکتی را قطب سوسیالیستی نگذارید. مشکل شما اصلاً پراکندگی سکتهایتان نیست. مشکل واقعی این است که شما اساساً به طبقه کارگر و به جنبش ضد سرمایه داری کارگران ایران و جهان تعلق ندارید، سوسیالیسم شما سوسیالیسم طبقه کارگر نیست، نسخه شما برای تشکل کارگران نه نسخه سازمانیابی ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی آنها که بالعکس نسخه دفن جنبش زبقاتی آنها در رفرمیسم است. شما قدرت گرفتن جنبش ضد سرمایه داری و شورائی کارگران را نمی خواهید، به قدرت رسیدن سکت خود را می خواهید، راهکارهای روز شما برای جنبش کارگری راهکارهای دور نمودن این جنبش از بستر رشد و بلوغ و اتحاد و تشکل ضد کار مزدی است، شما در هیچ چیز با مبارزه طبقاتی کارگران همساز و همراه نیستید، در همه چیز با آن اختلاف دارید، ائتلاف شما تلاشی برای حل بحرانهای داخلی خودتان است. می خواهید پروسه زوال خود را به تعویق بیأندازید و هیچ ربطی به طبقه کارگر ندارد.