سیمای سوسیالیسم

خانه سایت‌های دیگر بحث آزاد ادبیات سوسیالیستی تماس با ما

 

                                        سرمایه و بحث « خط فقر»
 

فصل نامه «آماراقتصادی» بانک مرکزی ایران از وجود 14 میلیون انسان فقیر و زندگی زیر «خط فقر» آنان درایران صحبت کرده است. درمورد آمارها و گزارش بانک مذکور نکات متعدد و مهمی مطرح است. اما ما فقط به طرح و توضیح بسیارمختصر چند نکته بسنده می کنیم. اولین سئوال این است که ملاک تشخیص فقر چیست و مدعیان محاسبه 14 میلیون نفر به عنوان جمعیت «شهروندان» فقیر از کدام معیارها و موازین عزیمت کرده اند؟

بانک جهانی و حتی سازمان ملل درآمد کمتر از یک دلار در روز را برای ساکنان کره زمین «خط فقر» تعریف کرده اند. بنابراین، به روایت این نهادها، یک زن و مرد و دو فرزند با درآمد روزانه معادل 4 دلار آمریکا یا حدود 3800 تومان پول رسمی ایران، فقیرنیستند!! آنچه بانک جهانی و سازمان ملل به عنوان خط ممیز فقر از غیرفقر تعیین کرده اند، در بخش وسیعی از دنیای موجود و به طور مشخص در کشورهای اروپای شمالی و غربی و به ویژه آمریکای شمالی، حتی از 10% اجاره بهای محل سکونت یک خانوار 4 نفری هم بسیارکمتر است. تصور این که انسان هایی قادر به پرداخت 90% اجاره بهای خانه مسکونی خود نباشند و هیچ ریالی هم برای خوراک، پوشاک، سوخت، ایاب و ذهاب و نیازهای دیگر زندگی خویش نداشته باشند و در عین حال فقیر هم به حساب نیایند!! چیزی است که فقط در فرهنگ آماری و محاسبات نمایندگان فکری نظام بردگی مزدی می تواند معنا داشته باشد. شاید گفته شود که همه جای دنیا اروپای غربی و آمریکای شمالی نیست. هزینه های معیشت انسان ها در جاهای دیگر پایین تر است و نهادهای یاد شده هم به بخش های با بهای معیشت نازل تر جهان نظر داشته اند. بسیار خوب! اما اولاً آن ها به طورعام سخن گفته اند و ثانیاً فرض کنیم چنین باشد. در جامعه ایران که نه اروپای غربی است و نه امریکای شمالی، باز هم اجاره بهای ماهیانه یک خانه محقر فاقد امکانات و فقط قابل سکونت برای 4 موجود انسانی چندین بار از آنچه که بانک جهانی و سازمان ملل به عنوان کل درآمد یک خانواده 4 نفری دارای زندگی بالای خط فقر تعیین کرده اند، به مراتب بیشتر است. این که چرا سازمان های اقتصادی، حقوقی و بین المللی سرمایه در داوری درباره فقیربودن و نبودن ساکنان کره زمین این نوع معیارها و محاسبات را مطرح می کنند موضوع بسیار ساده و روشنی است. بزک کردن دنیای آکنده از فقر و فلاکت و گرسنگی و بربریت و حمام خون و جنگ و جنایت سرمایه داری در گرو پرده اندازی بر روی تمامی توحش ها و فجایعی است که سرمایه بر سر بشریت آورده و می آورد. بانک جهانی و هر نهاد دیگر سرمایه داری کارش این است که چهره این دوزخ سیاه مالامال از چرک و خون را در انظار بزک کند و از جمله چند میلیارد دوزخیان داغ لعنت خورده و در منجلاب فقر فروغلتیده آن را انسان های غیرفقیر و لابد ثروتمند و مرفه!! معرفی کند.

آنچه گفتیم در مورد محاسبات و معیارهای آماری بانک جهانی و سازمان ملل درباره «خط فقر» بود و حال نگاهی به فصل نامه «آماراقتصادی» بانک مرکزی دولت جمهوری اسلامی در این مورد بیندازیم. سران بانک مرکزی سرمایه داری ایران به طور واقعی و بدون هیچ اغراق برای دست اندرکاران و سیاست پردازان دژخیم و بشرکش بانک جهانی دنیائی آبرو خریده اند و به قول معروف روی آن ها را کاملا سفید کرده اند. در گزارش نمایندگان فکری و اقتصاددانان دولت سرمایه در ایران «خط فقر» در سال 1385 با ارقام 73000 تومان برای هر نفر و بدین سان 292000 تومان برای یک خانوار 4 نفری تعیین و تعریف شده است. این رقم فقط 65% «خط فقر» ی است که بانک جهانی تعیین کرده است و هر کسی می تواند خود حدیث مفصل بخواند از این مجمل. اما آیا معضل به همین جا و با خواندن داستان مفصل از این اشاره مجمل خاتمه می یابد؟ به طورقطع چنین نیست. این رشته سر دراز دارد. دستمزد تعیین شده کارگران در شورای عالی کار برای امسال از رقمی که بانک مرکزی به عنوان « خط فقر» اعلام کرده 72000 تومان کمتر است و این بدان معنی است که حتی اگر همین محاسبات بانک مرکزی را هم ملاک فقر و غیرفقر قرار دهیم، باز کل طبقه کارگر ایران یعنی 70% سکنه این جامعه در فقر و نداری و گرسنگی مطلق غوطه می خورند. در اینجا نیز شاید گفته شود که دستمزد ماهانه 220000 هزار تومان برای یک کارگر است و نه برای 4 نفر. اما چه کسی نمی داند که شمار حداقل افرادی که باید با همین دستمزد تعیین شده شورای عالی کار زندگی کنند درمجموع از 4 نفر کمتر نیست؟ این 4 نفر اگر فرضاً زن و مرد و دو فرزند نباشند مسلماً پدر و مادر و خواهر و برادر هستند. بسیار خوب! آیا این پایان حدیث فاجعه است؟ بسیار ساده اندیشانه است اگر چنین تصور کنیم. نه، داستان فاجعه تازه از این جا شروع می شود و انتهای آن هم ناپیداست. به گفته خود مقامات وزارت کار 96% کارگاه های ایران زیر 10 نفر کارگر دارند. باتوجه به این که کارگران این کارگاه ها از شمول همین قانون کار ضدکارگری خارج هستند، اکثریت عظیم کارگران ایران حتی همان مبلغ مصوب شورای عالی کار را نیز دریاقت نمی کنند و غالبا چیزی حدود 50000 تا 100000 دستمزد می گیرند. داستان بازهم ادامه دارد. خیل عظیمی از کارگران ایران بیکار و فاقد درآمد هستند و شمار آن ها به علاوه افراد خانواده هایشان از ده میلیون نیز بیشتر است. به این ترتیب، عمق فاجعه اصلاً قابل نمایش نیست. حالا سئوال مهم از بانک مرکزی و نویسندگان و تهیه کنندگان فصل نامه «آماراقتصادی» این بانک این است که رقم 14 میلیون انسان فقیر را از کجا آورده اند؟ جمعیت طبقه کارگر ایران ده ها میلیون نفر است و، براساس آنچه گفتیم وحتی براساس آنچه در گزارشات مراکز دولتی سرمایه آمده است، نه 14 میلیون نفر بلکه بیش از 40 میلیون نفر یعنی کل توده های طبقه کارگر ایران با فاجعه هولناک فقر و گرسنگی و مرگ ناشی از گرسنگی دست به گریبان هستند.

دومین پرسش درمورد گزارش فوق این است که خط واقعی فقر چگونه تعیین می شود و معنای زمینی آن در خارج از مدار محاسبات سرمایه چه می تواند باشد؟ واقعیت این است که در دنیای سرمایه داری کل کارگران اسیر منجلاب فقر هستند. همه توده های کارگر دنیا حتی اگر در جاهایی نانی برای خوردن داشته باشند، حتی اگر عجالتاً از فشار گرسنگی در آمان باشند، حتی اگر دیکتاتوری هار و حمام خون های مداوم سرمایه ارکان حیات آنان را لحظه به لحظه نلرزاند، حتی اگر برق سرنیزه نیروی سرکوب و سایه مخوف ترین زندان ها بر سرشان سنگینی نکند، آری حتی در این صورت هم باز درباتلاق بی حقوقی های مطلق سیاسی، اجتماعی و انسانی ناشی از وجود شیوه تولید سرمایه داری و نظام کارمزدی غوطه می خورند. انسانی که فاقد هر نوع حق دخالت در سرنوشت کار و تولید و تعیین سرنوشت زندگی خویش است، انسانی سخت فقیر، درمانده و مفلوک است. انسانی که همه چیز زندگی و زنده بودن و نبودنش، شاغل بودن و نبودنش، نوع کاری که انجام می دهد، نوع محصولی که تولید می کند، سرنوشت کار و تولیدش ، سلیقه زندگی کردنش، نوع مصرفش، ملاک و معیار اجتماعی زندگی اش، نوع اندیشه اش و به طورکلی همه چیزش را سرمایه تعیین می کند، آری چنین انسانی بی گمان تا مغز استخوان فقیر است. همه این ها، همان گونه که گفتیم، در شرایطی است که انسان کارگرغم نان و دغدغه زندان وشکنجه و تیرباران به خاطر مبارزه با سرمایه داری را نداشته باشد. حال آن که هم اکنون در بخش عظیم دنیای موجود این دو بلای جامعه سرمایه داری زندگی کارگران را به چهارمیخ کشیده اند.

بحث « خط فقر» آن گونه که نمایندگان فکری جامعه سرمایه داری مطرح می کنند بحثی بسیار بی پایه و درعین حال وارونه پردازانه است. خط واقعی فقر در جامعه سرمایه داری بسیارروشن است. این خط همان خط وجود طبقات اجتماعی است، جایی که کارگر را از سرمایه دار جدا می کند. در اینجا بحث بر سر فقیربودن و نبودن انسان ها به صورت تک تک نیست. بحث درباره وجود دو طبقه اجتماعی متضاد و متخاصم است : طبقه ای که مجبور است نیروی کارش را بفروشد و به دلیل همین امر، طبقه ای است متشکل از انسان های غرق در دنیای فقر، بی حقوقی، ستمکشی، شدت استثمار و گرسنگی، و طبقه ای که نیروی کار بردگان مزدی را استثمار می کند و دنیای فقر و سیه روزی و بی حقوقی و ستم و گرسنگی را بر بردگان مزدی تحمیل می کند. معضل این جامعه نه معضل رفع فقر از این یا آن انسان بلکه معضل وجود رابطه جهنمی بختک واری است که تا هست استثمار و فقر و گرسنگی و ستمکشی نیز هست. معضل اساسی عبارت است از وجود رابطه سرمایه، وجود رابطه خرید و فروش نیروی کار. آنچه باید محو شود همین رابطه جهنمی است. تنها در این صورت است که بحث فقر برای همیشه به بایگانی تاریخ سپرده خواهد شد.

کارگران علیه سرمایه متشکل شویم !

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)

16مرداد 87

www.hamaahangi.com

hamaahangi@gmail.com