| نقل مطالب خانه کارگر آزاد با ذکر منبع آزاد است. |
فعال جنبش کارگری
جدال در اردوگاه چپ کارگری
هجدهم آذر ماه هشتاد و چهار
به نقل از وبلاگ فعال جنبش کارگری : در پروسه مبارزات کارگری تند پیچ هایی وجود دارد که یک وسعت نظر و دیدی غیر سکتاریستی و جنبش گرایانه می تواند از انشقاق نیروها و رویارویی آنها و وارد کارزار شدنشان جلو گیری کند .اخیرا در پی نوشتن نامه سرگشاده آقای محسن حکیمی و اطلاعیه جمعی از فعالین علیه کار مزذی مجادلاتی فی مابین جناح چپ کارگری صورت گرفت که عملا به رویارویی خطرناک بدل شد.وامیدی که می رفت با همکاری این طیف در سالهای گذشته به دنبال پیشروی های مبارزات جنبش کارگری یک اتخاد عمل نانوشته را به منصه ظهور برساند به یاس بدل شد.مسئله از آنجا شروع شد که آقای حکیمی در نامه شان خواستار آن شدند که حمایت کنندگان با هویت واقعی به میدان بیایند ومطالباتشان را با توجه به امکان پذیری خواسته هایشان به شرایط سیاسی حاضر عینی کنند تا با بسیج نیروهای هرچه بیشتر بتوان کارزار برای لغو احکام صادره را با تاثیر گداری بیشتری به پیش برد. این درخواست با توجه به موارد مشابهی که در حمایت از زندانی هایی مانند احمد باطبی منوچهر محمدی یا گنجی و امثالهم روی داد واز طرف طیف روشنفکران اصلاح طلب مورد حمایت قرار گرفتند انتظار نابجایی نیست چرا که خواستار لغو احکام صادره شدن منجر به هیچ عملی که دولت بتواند با استناد به آن حمایت کنندگان را مورد باز خواست ویا آزارو اذیت قرار دهد به دست نمی دهد در عین حالیکه این اعتراضات فی نفسه سیاسی است وهیچ گاه به منزله مماشات با صادر کنندگاه آن نیست .در این نامه استثنا هایی هم برای کسانیکه در داخل که بنا به دلایلی این عمل (با هویت علنی ظاهر شدن) برایشان امکان پذیر نیست محفوظ شده است.بنا براین از نظر من این درخواست از آنجاییکه می خواهد روش موثر تری را پیش پای فعالین بگذارد درخواستی منطقی است و اگر امکان پذیرمی بود به نظر من هم بهترین روش بودبه شرطی که در حیطه مطالباتی واقعی ودر حد توان پتانیسل موجودباشد است اما اگر فکر کنیم همه مطالبات طبقه را مانند لغو کار مزدی همزمان در این مطالبات بگنجانیم غیر ممکن و بی ثمر است که آقای حکیمی هچگاه این ادعاا را نکرده اند اینجا هم باز تاکید می کنم خود این حمایت فی نفسه کاری است سیاسی واعتراض آمیز که جنبش کارگری را با یک زور آزمایی تاریخی روبرو کرده است بنا بر این از آنجایی که می توان طیفهای کارگری را حول این مطالبه متحد کرد واین کار مخصوصا مسئولیت سنگین فعالین جنش علیه کار مزدی وسرمایه داری است نبایستی هیجانی با اختلافات بر خورد کرد وبایدسعی بر آن باشدکه طیف های چپ کارگری را به هم نزدیک تر کرد. اما نامه آقای حکیمی ترکه را به فعالین خارج هم نشانه رفته است که منجمله شامل خود فعالین علیه کارمزدی در خارج هم می شود که با هویت واقعی اعلام موضع کنند که شکی نبست هیچ عقل سلیمی نمی تواند حقانیت این موضوع را انکار کند. در نقدی که از نامه آقای حکیمی از طرف اتحادسوسیالیستس کارگری شده آمده است: در معامله سکوت سیاسی کارگران با آزادی این پنج تن تنها رژیم برنده خواهد شد.من این موضع را کاملا خصمانه وقلب واقعیت می دانم زیرااین موضوع به ذهن متبادر می شود که گویا آقای حکیمی می خواهد در ازای حمایت علنی و به شرط غیرسیاسی بودن آن تنها به رهایی خود می اندیشدیعنی در معامله ای کثیف کارگران بر علیه صادر کنندگان احکام سکوت کنند وآنها هم احکام را لغو نمایند غلط بودن این طرز تلقی از نامه آقای حکیمی از آنجایی است که شرایط محکوم شدن وی در راستای تلاش برای برگزاری اول ماه مه وفعالیت کارگری بوده است که گویی هر عملی اگر با تیتر سرنگونی طلبی نباشد بعضا غیر سیاسی و مماشات جویانه است به نظر من دور از انصاف است اگر بخواهیم تلاش فعالینی که دم لوله توپ دولت سرمایه داری سنگر گرفته اند را با خرده گرفتن از یک توصیه و در اصل ناشی از اختلاف نظری تخطئه کنیم . شکی نیست که نباید به عملکرد جمهوری اسلامی ودرجه ضدیتش با فعالین کارگری شک کرد اما فعالینی در داخل طبقه کارگر در سالهای اخیرتوانسته اند حضور علنی خود را تحمیل کنندو جان تازه ای به جنبش کارگری بخشیده اند را بایستی حمایت کرد و در عین حالی که ظرافت کار این حضور نیز بایستی در نظر گرفته شود یعنی نمی توان یک اصل کلی یا همه یه هیچ را بر آن حاکم کر د. مجموعه ای از عوامل وموقعیتهای شخصی محیطی اجتماعی وسیاسی وجود دارند مخصوصا قرارگرفتن درتشکلهای کارگری محیط کار است که می توانند در شرایطی دست به دست هم دهند و یک شخص یا گروه را به فعالیت علنی سوق می دهند در هر صورت موثر بودن این شیوه کار بر کسی پوشیده نیست. اما مسئله دیگر اطلاعیه جمعی از فعالین کارمزدی بود که من هم در مطلب قبلی ام به کارآیی آن در شرایط حاضر به نقدی داشتم که منجر به واکنشهایی شد و به افراط گرایید.در اینجا لازم می دانم اشاره ای هم یه این موضوع داشته باشم بی گمان فرا خواندن توده های طبقه کار گر به عکس العمل در برابر تعدی های بورژوازی به حق وحقوق کارگران وپایمال کردن خواسته ها و زندانی کردن فعالین وممنوعیت برگزاری مراسمات روز جهانی کارگر و یاد آوری توان آنها در بسیج امکانات بالقوه اشان که همانا اتحاد پکپارچه واعتصاب و متوقف کردن چرخه تولید ودر دستور کار قرار دادن این اقدامات کاری است واجب واین مهم نه تنها در موقعیت فعلی برای حمایت از لغو احکام زندان بلکه برای کشتار خاتون آباد برای خودکشی کارگر فلان کارخانه برای حمایت از فلان اعتصاب و نهایتا برای رسیدن به لغو استثمار و لغو کار مزدی باید سرلوحه کار فعالین وطبقه کارگر باشد اما این امید بستگی به درجه بالایی از سازمان یافتگی و آگاهی طبقاتی دارد که در صورت بروز چنین موفعیتی راه برای یکسره کردن کار نظام بورژوایی نهایی می شود . در این موقعیت که هنوز این حد از پیشروی مبارزه جنبش مشهود نیست برای بسیج هر بیشتر نیرو بایستی اقدامات عملی وامکان پذیرمطرح شود که در حد توان جنبش باشدواعتماد به نفس به جنیش ببخشد مخصوصادر این وضعیت که سرنوشت این فعالین بر عملکرد و پیشروی جنبش تاثیر به سزایی دارد .از طرفی من هم مانند همه فعالین علیه کار مزدی اعتقاد دارم که تشکیلات کارگری موجود در سطخ بین الملل رفرمیستی بوده ومنحل در نظام سرمایه و به نوعی متعادل کننده وسوپاپ اطمینان برای تضاد موجود بین کار وسرمایه هستندوهیچگاه پا رافرا تر از نظام سرمایه داری نگذاشته اند واتفاقا جنبش لغو کار مزدی همانطور که قبلا هم گفته ام چه باید کردی در نقد و رد این نوع تشکل برای ایجاد تشکلی بین المللی برای به زانو در آوردن نظام سرمایه داری می باشد اما از آنجایی که هنوز چنین تشکلی پای نگرفته است وما ناچاریم واقعیت را نه برای پذیرفتن چنان شیوه ای بلکه برای ارتقا آن وبرای استفاده از این ظرفیت برای به پیش بردن یک انترناسیونال کارگری وبرای حمایت همه جانبه از همه هم طبقه ای هایمان باید هرچه بیشتر این نهادهای کارگری را به همبستگی با کارگران فرا خوانیم ودر آشنایی آنها با مظالمی که بر هم طبقه ایهایشان در اقصا نقاط دنیا می رودو ناشی از موجودیت نظام سرمایه است بکوشیم نادیده گرفتن این نهادها ونفی موجودیت آنها غیراز انتقاد به عملکردشان است و کمکی به پروسه اتحاد بین المللی کارگری نمی کند. برای ما فعالین علیه کار مزدی که شیوه مبارزه جنبشی را برای خود تعریف کرده ایم بایستی از آنجاییکه وام دار هیچ کاریزمای فکری برای پراتیک بجز همان اصول پایه ای مارکسی برای لغو کار مزدی وبرقراری سوسیالیسم نیستیم درب نقد به عنوان یک راهبرد برای به پیش بردن جنبش بایستی همواره باز باشد واین اساسا مهمترین مولفه در مرزبندی ما از سکتاریسم است تفاوت ما از آنجایی است که با نقدی درونی یا برونی شیوه های حذف تخریب و بمباران و ایزولایسون ناقد را که در فرقه ها چیزی مرسوم است در بر نگیریم و با پویایی حرکت وعمل آگاهانه وشکاکانه خود سعی کنیم جریانهای کارگری نزدیک به خود را به هر چه بیشتر به جنبش ضد سرمایه داری برای لغو کار مزدی و یکی شدن در آن نزدیک کنیم. نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384 توسط آروین بهارلو |