نشست سران 8 کشور صنعتی
دردهکده ی تویاکوی ژاپن 7- 9 جولای
2008
فریده ثابتی
در نشست سران 8 کشور صنعتی که
در آغاز نشست سران 7 کشور بود، سران این کشورها همدیگر را
ملاقات می کنند تا طی آن چگونگی اجرای نقش خود را در تعین
استراتژی سیاسی و اقتصادی در جهان تعین و مشخص کنند.پس مهم
ترین نقش نشست، مدیریت جهانی مسائل سیاسی و اقتصادی است.
شروع نشست به دهه 1970 بر می گردد که در آن دو مساله نقش
کلیدی داشتند: بحران نفتی و بحران سیستم برتون وودز. در
این دهه خرابی های جنگ جهانی دوم ترمیم شده و کشورهای
مخروبه به ویژه آلمان و ژاپن چنان بازسازی شدند که دیگر به
داشتن نقش درجه دو و در تحت قیمومیت ایالات متحده بودن
راضی نبودند و به رقیب صنعتی آن تبدیل شده بودند و
بازارهای انحصاری سرمایه ی آمریکایی را از دستش خارج می
کردند. از طرف دیگر دورانی که آمریکا تنها کشوری بود که
اسکناس اش یعنی دلار دارای یک ارزش واقعی بالا بود و
قابلیت تبدیل دلار به طلا ثبات ازرش دلار را برخلاف سایر
ارزها تضمین می کرد و امکان تبدیل سایر ارزها به دلار را
قابل قبول می نمود دیگر سپری شده بود و می باید نظم نوینی
برای اقتصاد جهانی طرح ریزی می شد.
اولین نشست در سال 1975 با شرکت
6 رئیس کشور( ایالات متحده، انگلیس، فرانسه، آلمان،
ایتالیا و ژاپن) در پاریس تشکیل شد. نشست سال بعد در سان
خوان پوارتوریکو آمریکا بود و کانادا به آن پیوست. در نشست
سال 1991در لندن سران هفت کشور از دولت روسیه برای دیالوگ
سیاسی دعوت به عمل آوردند. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر
شوروی سابق در سال 1998 روسیه به عنوان عضو اصلی در نشست
پدیرفته شد و به این ترتیب اجتماع سران کشور های صنعتی
تکمیل شد. البته حضور روسیه در آن نه به دلیل صنعتی بودن
بلکه ملاحظات سیاسی بود. همواره در نشست وزرای دارایی با
روسای کشورها همراه هستند زیرا باید تصمیمات اقتصادی مهمی
نیز اتخاذ شود. نشست هرسال یک بار و در یک کشور برگزار می
شود. نشست قبلی ( 2007) در کشور آلمان بود.
در دهه ی 1980 دامنه ی تصمیم
گیری های نشست از مسائل اقتصادی و سیاسی به همه ی مسایل
ممکن گسترش یافت از جمله مساله تسلیح و خلع سلاح، دیالوگ
بین شرق و غرب*، مساله چگونگی رقابت غرب با اتحاد جماهیر
شوروی سابق، مساله سیاست محیط زیست، مساله بحران باز
پرداخت دیون کشورهای مقروض معروف به اصطلاح جهان سوم. با
این سلسله گسترده تصمیم گیری مسایل جهان، نشست سران هفت
کشور به صورت یک مرکز قدرت در آمد که در آن نحوه ی برخورد
شمال با جنوب** تعین می شد. آن ها نظم نوین اقتصادی جهان
را تهیه و تصویب می کردند و از طریق تعین سیاست برای
کشورهای مقروض یا کشورهای وام گیرنده آن سیاست ها را به
کشورها دیکته می کردند و به این طریق بازار جهانی را مطابق
میل سرمایه سامان می دادند به نحوی که هیچ تصمیم جهانی
بدون اتخاذ تصمیم در نشست سران هفت کشور معنی نداشت.
در دهه 1990 نشست در ایالات
متحده آغاز و در کلن آلمان خاتمه یافت. مساله کلیدی این
دهه محیط زیست بود که با کنفرانس ریو 1992 مشخص می شود که
طی آن سران 200 کشور عضو سازمان ملل موافقت نامه ای را در
رابطه با محیط زیست امضا کردند و مصوبات نشست امسال چیزی
فراتر از آن چه که در 16 سال قبل تصویب شد ندارد. می باید
در این دهه بعد از فروپاشی سرمایه داری دولتی که غرب از آن
به عنوان سوسیالیسم واقعا موجود نام می برد و پایان گرفتن
جنگ سرد، نظم نوین اقتصادی ای طراحی می شد؛ زیرا دیگر در
حرف نیز صحبت از دو سیستم اقتصادی اجتماعی نبود بلکه تنها
و تنها سیستم سرمایه داری، سیستم اقتصادی واقعا موجود بود.
باید بدون دغدغه خاطر فکری برای اروپای شرقی کرده می شد و
پروسه ی تغییرات در آن معین می شد که مجموعه ی این تاملات
تحت عنوان جهانی سازی و نئولیبرالیسم مشهور شد البته این
نظم نوین چندان نوین هم نبود بلکه ی دنباله ی منطقی پروسه
ی تکامل سرمایه داری جهانی بود برخلاف آن چه که عده ای سعی
دارند آن را فرزند نامشروع سرمایه داری جا بزنند و در
نتیجه لبه ی تیز حمله را از مبارزه با کلیت سرمایه داری به
مبارزه با جهانی شدن و نئولیبرالیسم سوق دهند. دراین دهه
شعار نشست تزویر صرف بود: " جهانی سازی موفق به نفع همه" !
شعاری که فقر و فاقه جهانی،
بیکاری توده ای جهانی، گسترش فساد و جنایت و قطبی شدن شدید
جوامع و جهان، پوچ بودن آن را فریاد کرد و عیان نمود که
نمایندگان سرمایه ی جهانی تنها به نفع سرمایه توان مانور
دارند.
نشست در ایجاد سازمان تجارت
جهانی ( WTO
) در 1994 نقش اصلی را بازی کرد و بسیاری از کشورهای به
اصطلاح جنوب را به خاک سیاه نشاند. این سازمان همراه با (
GATT
) موافقت نامه ی عمومی تعرفه و تجارت در کنار بانگ جهانی و
صندوق بین المللی پول به سامان دهی اقتصاد جهان و تجارت
جهانی مشغول است. سیاست دیکته شده ی آن ها برای کشورهای
مقروض یا متقاضی وام تحت عنوان رقابت صادراتی و لیبرالیسم
سبب ورود سیل عظیم تولیدات ارزان کنسرن های بین المللی و
از بین رفتن تولیدات محلی شد. مواد غذایی سنتی را که با آب
و هوا و اکوسیستم محل مطابقت داشت با ورود مواد کم ارزش
غذایی که اغلب با تکنیک ژنتیک تولید می شوند و می توانند
عامل بیماری های بسیار از جمله بیماری قند، سرطان، فشار
خون بالا شوند، از بین برد. کشاورزی خرد و منطقه ای را به
کشاورزی متمرکز تبدیل کرد و با از بین بردن تدریجی بذر
سنتی از طرفی کشاورزان را وابسته به واردات بذر ازین
کشورها نمود که می تواند به عنوان اسلحه مورد استفاده قرار
گیرد و از طرف دیگر بخش عمده ی آن ها را به کارگران
مزدبگیر کشاورزی تبدیل نمود. جنگل ها را برای کشت محصولات
صادراتی تخریب کرد. از یک طرف با از بین بردن اکو سیستم و
کاربرد انبوه کودها و سموم شیمیایی سبب آلوده شدن خاک و آب
شد. از طرف دیگر با این کار حفاظ طبیعی محیط را از بین برد
و سبب جاری شدن سیل های عظیم و بی خانمانی میلیون ها انسان
شد. با لیبرالی کردن سرمایه گذاری و خدمات سبب سلطه ی
انحصارات اقتصادی در بخش های مهم استراتژیکی اقتصاد شد و
با سیاست های دیکته شده بانگ جهانی و صندوق بین المللی پول
پیش شرط های خصوصی سازی و تغییر نظم را با چشمداشت به
منافع سرمایه و علیه منافع عمومی در جامعه به کمک دولت های
سرمایه داری حاکم در این جوامع، جلو کشید و سبب بیکارسازی
ها و از بین رفتن حقوق اساسی و اولیه ی کارگران شد.
خنده دار این است که با وجود
این دلایل روشن تر از روز هرساله نشست اعلام می کند که
مثلا می خواهد فقر را ریشه کن کند و یا به نصف تقلیل دهد.
محیط زیست را پاس بدارد و جلوی تخریب آن را بگیرد. به
مساله آموزش بپردازد و تهیه آب سالم برای مردم دنیا را پی
بگیرد. امسال قرار بود در زمینه ی بحران مواد غذایی که
عاملش همان سیاست هایی است که در بالا برشمردم راه حلی
پیدا کنند، مسلما کارد دسته خود را نمی برد و آن ها نمی
توانستند سیاست های خود را نقد کنند. در زمینه محیط زیست و
گازهای گل خانه ای و تغییرات لایه ازن تصمیمات جدی بگیرند.
قرار بود با مالاریا و سل و سایر بیماری های مسری مبارزه
شود. در حالی که تصمیمات نشست های قبلی در رابطه با بیماری
ایدز موفقیت چشم گیری نداشت و حق ثبت سبب جلوگیری از تهیه
داروی ارزان برای آن شد و تنها یک سوم بیماران به داروهای
لازم دسترسی پیدا کردند. می خواستند در رابطه با مساله ی
آب سالم آشامیدنی و فاضلاب تصمیم بگیرند، دو مساله ای که
با سیاست های گات به عهده مگا کنسرن های بین المللی آب
گذاشته شد و با خصوصی سازی آن مردم بسیاری را در کشورهای
فقیر حتی از دسترسی به آب رودخانه ها محروم کردند. اما
واقعیت ها به این پز دادن های سیاسی زهرخند می زند. تنها
یک موفقیت برای این نشست وجود داشت و آن شکستن رکورد تعداد
محافظان و نیروهای امنیتی و مخارج آن بود. 21 هزار پلیس
محافظت 8 نفر از سران کشورهای صنعتی و وزرای دارایی، سران
هفت کشور آفریقایی( الجزیره، اتیوپی، غنا، نیجریه، سنگال،
آفریقای جنوبی و تانزانیا)، و مدعووینی از استرالیا،
اندونزی، گره جنوبی، دبیرکل سازمان ملل، روسای بانگ جهانی
و صندوق بین المللی پول، کمیسیون اتحادیه اروپا و کمیسیون
اتحادیه ی آفریقا) را به عهده داشتند که نسبت به سال قبل 5
هزار نفر افزایش داشت و مخارج آن را نیز 360 میلیون دلار
تخمین می زنند. آنان به یاد 850 میلیون انسانی که
همواره گرسنه اند در طی یک روز نشست 8 وعده غذا میل
کردند. جولای 2008
* -
اصطلاح شرق و غرب ارتباطی به مساله جغرافیایی
ندارد. بعد از پایان جنگ جهانی دوم برای کشورهای شرق اروپا
که تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق قرار داشتند و با هم
بلوکی را در برابر کشورهای غرب اروپا و آمریکا تشکیل دادند
از واژه شرق استفاده می شد. نقطه مشترک کشورهای شرق سرمایه
داری دولتی بوروکراتیک بود که کشورهای صنعتی غرب آن را
سوسیالیسم و کمونیسم و یا سوسیالیسم واقعا موجود می
نامیدند.
** -
اصطلاح شمال و جنوب از واژه های رایج در اقتصاد
بورژوایی است و برای نشان دادن دو گروه از کشورهای جهان به
کار می رود. شمال شامل کشورهای ثروتمند پیشرفته صنعتی یعنی
کشورهایی که اعضای اصلی همین نشست سران هستند و
سایرکشورهای صنعتی اروپا می باشد. جنوب برای کشورهای به
اصطلاح در حال رشد و فقیر و غیرصنعتی به کار می رود. این
واژه ها گرچه رایج شده و به سرعت تداعی می شود اما در
حقیقت کوششی است برای این که مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا
و بورژوازی را با مجادلات درونی میان بخش های مختلف سرمایه
جهانی جایگزین سازد. کاربرد آن در این نوشته به مفهوم قبول
معنای نهفته در آن نیست.